زَرتُشت ،

زرتشت - چهره های ماندگار



 


زَرتُشت ، زردشت،زردهُشت یا زراتُشت(در اوستا زَرَثوشْتَرَ به تعبیری به معنی «دارنده روشنایی زرین‌رنگ» و به تعبیری دیگر «دارنده شتر زردفام» و سرانجان به معنای «ستاره زرین») نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتی‌گری یا مزداپرستی و سراینده گاهان (کهنترین بخش اوستا) است. بعضی پژوهشگران بر این باورند که زرتشت در روز ششم فروردین زاده شده ولی درباره ی تاریخ زایش او دیدگاه‌های فراوانی وجود دارد. برآوردها از ششصد تا چندین هزار سال پیش از میلاد تفاوت دارند. تولد زرتشت را در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه چیچست (ارومیه) در روستای انبی دانسته‌اند. پس از اعلام پیامبری در سن 30 سالگی، زندگی بر زرتشت در منطقه شمال غربی ایران سخت شد و او ناچار به کوچ به شمال شرقی ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ شد. در آنجا زرتشت از پشتیبانی گشتاسب‌شاه برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد. زرتشت در سن 77 سالگی در روز پنجم دی ماه در نیایشگاه بلخ بدست یکی از تورانیان به نام توربراتور کشته شد.


تبار و خانواده زرتشت
نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. مادر او دُغدو و پدر وی پوروشسب نام داشتند. پوروشَسْب اِسپَنْتْمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فری‌هیم‌رَوا از خاندان نژادگان (اشراف) و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست. زرتشت از همسر خود به نام هووی شش فرزند داشت. نام سه پسر ایشان ایسَت‌واسْتَرَه، اورْوْتَتْ‌نَرَه، هْوَرْچیثْزَه و نام سه دخترشان فرینی، ثریتی و پوروچیستا بود. یکی از هفت شاگرد اصلی زرتشت به نام مَیدیوماه پسرعموی پیامبر بود.


خاستگاه و اندیشه زرتشت
از این پیامبر ایرانی‌ در یشت‌های‌ کهن‌ سخن‌ میآید که‌ در (اَریّانَ و یَوچَه‌) در ساحل‌ رود (دائیتی) در سرزمین‌ قبایل‌ ایرانی‌ متولد گردید در (زامیادیشت‌) زیستگاه‌ زرتشت‌ را در ناحیه‌ ئی‌ میداند که‌ در آن‌ دریاچه‌ (کوسَویّ) است‌ که‌ مطابقتی‌ با دریاچه‌ هامون‌ دارد. بهر تقدیر ناحیه‌ (اَریانَّ و یوچَه‌) گاه‌ خوارزم‌ پنداشته‌ می‌شود و گاه‌ آنرا آذربایجان‌ و بعضاً بدلیل‌ مراسمی‌ مذهبی‌ که‌ در ستایش‌ (اَرُدویسورااناهیتا) می‌شود آنرا در سیستان‌ ذکر کرده‌اند. امروز بر این‌ باوریم‌ که‌ گاهان اثری‌ قبل‌ از زرتشت‌ پیامبر محسوب‌ می‌شود تاریخ‌ موجودیت‌ زرتشت‌ را نمی‌توان‌ بطور قطع‌ مشخص‌ نمود که‌ احتمالاً قدمت‌ آن‌ از 1400 سال‌ قبل‌ از میلاد تا 630 سال‌ ق م‌ میدانند.(برخی زادروز زرتشت را ?هزار سال ژیش از زایش میدانند) زرتشت‌ از سرزمینی‌ کهنی‌ برخواست‌ که‌ مردمانش‌ آریایی‌یانی‌ بودند که‌ به‌ پرستش‌ چهار رب‌ النوع‌ مشهور بودند 1 میترا یا (میتَر) 2 ورونایا(وَرُون‌) و ? ایندرا (آندرا) و ? ناسیته‌ یا (ناستی‌) که‌ استنباط‌ است‌ آنها نمایندگان‌ دو خدای‌ آریائی‌ (اَسورا) یا اهورا و دئوها (دیوان‌) بودند. قبایل‌ ایرانیان‌ قدیم‌ را قبایل‌ (مادای‌) یا ماد و نیز از قبایل‌ پارسوآ یا پاراسیکا میدانند. لذا منشأ خدایان‌ (کاثاها) همان‌ سُوریّ (اسورا) دارگونه (رب‌ النوع‌) آریائی‌ خورشید است‌ بنابر آن‌ (سوُرّی‌) - SURYA - مورد پرستش‌ جنگجویان‌ آریائی‌ بود که‌ هیجده‌ قرن‌ قبل‌ از میلاد آثار آن‌ بجا مانده‌ است‌. سورا خدای‌ آریائیان‌ یا سور که‌ در اوستا (هوْرَ) HVER نام‌ برده‌ شده‌ است‌ در سده چهارده‌ پیش از میلاد در آثار نوشتاری‌ میتانی‌، خدایان‌ آریائی‌ قدیم‌ ودائی‌ یعنی‌ ورونا و میترا و اندرا و ناسیته‌ را می‌بینیم‌ در کاثاها از اَهُورَ به‌ مفهوم‌ خردمند (مزداه‌) MAZDAH و یا مزداه‌ اهور برمی‌خوریم‌ و از (دَیؤَ) DAVA به‌ معنای‌ خدای‌ اهریمن‌. تباین‌ این‌ دو را در ادوار هند و ایرانی‌ قبلاً شرح‌ دادیم‌ که‌ چگونه‌ بر مفاهیم‌ متضاد برای‌ دو قوم‌ هند و ایرانی‌ تبدیل‌ گردید. (سپَنتَامَینیو) نماد اهورائی‌ گوهر پاک‌ نیکوئی‌ و خیر و نور مقدسی‌ پارسیان‌ بود و (انگْرمینیو) نماد اهریمن‌ و شر و ویرانگراست‌ که‌ هر دو جنبه‌ آفرینندگی‌ دارند یکی‌ سازندگی‌ دیگری‌ ویرانگری‌. در نظرگاههای‌ زرتشتیان‌ ابدیت‌ تعاقب‌ بُعد مادی‌ آفرینش‌ است‌. در فلسفه‌ زرتشت‌ (اَشا) قانون‌ طبیعی‌ و قانون‌ الهی‌ و ازلی‌ و ابدی‌ است‌ (اشا) قانون‌ راستی‌ و درستی‌ و داد است‌ هر فعلیتی‌ و هر کنشی‌ چنانچه‌ با قانون‌ (اَشا) همخوانی‌ و سازگار نباشد و راستی‌ و درستی‌ آن‌ بر عدالت‌ و دادخواهی‌ نیانجامد از قانون‌ (اَشا) خارج‌ است‌ (اَشا) درون‌ پویائی‌ و برون‌ پویائی‌ تکامل‌ را به‌ جهان‌ عرضه‌ میدارد. گفتار نیک‌ و پندار نیک‌ و کردار نیک‌ سه‌ اصل‌ اهورائی‌ است‌ که‌ در تارپود قوانین‌ زیستن‌ بشریت‌ ارمغانی‌ جز جاودنگی‌ ندارد. زرتشت‌ آزادی‌ و اختیار را گزینشی‌ برای‌ مردم‌ میداند. بهره‌ کار هر کس‌ همانست‌ که‌ انجام‌ می‌دهد جبری‌ برای‌ اشخاص‌ نیست‌ نیکی‌ اشخاص‌ جز بهره‌ئی‌ از نیکوئی‌ و شر اشخاص‌ جز شری‌ برای‌ وی‌ نخواهد بود. داد اهورائی‌ خدشه‌ناپذیر است‌ و نیکی‌ و شرارت‌ اصالت‌ دارند.


جشن فروردینگان: 19 فروردین

جشن اردیبهشتگان: 3 اردیبهشت

جشن خوردادگان:6 خورداد

جشن تیرگان: 13 تیر

جشن امردادگان: 7 امرداد

جشن شهریورگان: 4 شهریور

جشن مهرگان: 19 مهر

جشن آبانگان: 10 آبان

جشن آذرگان: 9 آذر

جشن دیگان: 1 دی

جشن وهمنگان: 2 بهمن

جشن اسپندگان(سپندارمذگان): 5 اسپند

جشن نوروز : یكی از كهن ترین جشن های جهان است كه مورخین آن را به جمشید شاه پیشدادی در 5000 سال پیش نسبت داده اند.

جشن 13 فروردین : جشن طبیعت پاك و مظهر بی آلایشی و عنایت خداوند به انسان .

جشن 6 فروردین : زاد روز زایش زرتشت بزرگوار – پیر خرد ودانش جهان كه سال 2003 را نیز سازمان یونسكو به نام وی نامگذاری نمود .

جشن سوری : یا همان گرامی داشت آتش است كه در گذشته 10 روز آخر سال برگزار میشده است و بعد از اسلام آخرین چهارشنبه سال شده است . ایرانیان برای شادی روح نیاكانشان روزهای آخر سال را آتش می افروختند .

جشن تیرگان : این جشن علاوه بر تلاقی كردن روز و ماه به پرتاب تیر جاودانه آرش كمانگیر نیز نسبت داده شده است . آرش قهرمان ملی ایران با پرتاب تیری از فراز كوهی در تبرستان (مازندران كنونی) مرز كشور ایران و توران را مشخص كرد و خودش از شدت فشار پرتاب تیر در راه ایران جان سپرد .

جشن مهرگان : این جشن نیز بعد از نوروز مهمترین جشن ایران بوده است كه علاوه بر تلاقی كردن ماه و روز به قیام ملی كاوه آهنگر بر ضد ضحاك تازی نیز نسبت داده شده است . كاوه نماد وطن پرستی بوده است و از این رو 6 روز این جشن ادامه داشته و در ممالك بسیاری گرامی داشته میشده است .

  جشن سده : این جشن را به پیدایش كشف آتش توسط ایرانیان در جهان نسبت داده اند .

فلسفه ای بسیار دور از زمان هوشنگ شاه پیشدادی در 6000 سال پیش دارد . هنوز بعد از این مدت بسیار دور آثاری از آن پادشاه در شهر مسجد سلیمان باقی است .

جشن اسپندارمذگان : این جشن نیز علاوه بر تلاقی ماه و روز به جشن زن ایرانی معروف است . زنان ایرانی در 4000 و اندی سال پیش یك روز را در سال در حكم پادشاه خانه بر تخت می نشستند و مردان باید از زحمات و تلاش دلسوزانه آن ها قدردانی می كردند و مقام والای وی را ارج می نهادند . این جشن تا قبل از اسلام برقرار بود ولی در چند سال اخیر دوباره زنده شده و ایرانیان اصیل آن را جشن می گیرند .


اداب خاکسپاری

یافته های فراوانی وجود دارد که ایرانیان در عصر هخامنشی مردگان خود را دفن می کرده اند.دفن مردگان تنها دلیل قابل استفاده علیه این برداشت است که  هخامنشیان زرتشتی بوده اند.اما در عین حال اشاره های زیادی نیز در سنگ نبشته های تخت جمشید ثابت می کند که دین زرتشت از اعتبار زیادی برخوردار بوده و شاه به آن گرایش داشته است.باید توجه داشت که رسم زرتشتیان در ابتدا دفن مردگان بوده است و رها کردن مردگان در دخمه های مرگ که هنوز هم معمول است پدیده ای است ثانوی که هنوز هم معمول است  پدیده ای است ثانوی که تحت نفوذ مغان معمول شده است.

از زمان هخامنشیان گورهای زیادی از سراسر امپراطوری به دست آمده که همه گواه دفن مردگان است.در بخش های زیادی از شاهنشاهی ایران معمول بود که مردگان را کف خانه دفن کنند.این رسم در بین النهرین ، در سوریه و در فلسطین هم جاری بود .کف گلین این خانه ها را ، در حاشیه دیوارها می کندند و مرده را در آن قرار می دادند.در خانه های اشرافی تر و محکم تر به جای کف حیاط ، کف اتاق را می شکافتند.شیوه ساده  تدفین پیچیدن مرده در کفن و خاک کردن آن ها بود.نوع تجملی تر این بود که مرده را در گلی ذخیره آذوقه جای می دادند و سپس در گودالی می گذاردند.ظاهراً برای این کار از کندوهای لب پریده و گاهی هم شکسته هم استفاده می شده است.برای کودکان خردسال از تشت و لگن و خمره های گلی استفاده می شد.

افراد ثروتمند و متمول ترها می توانستند از تابوت شخصی که خود سفارش می داده اند .استفاده کنند.این تابوت ها معمولاً از گل بود و سرپوشی از تخته داشت . معمولاًشکل تابوت های تجملی ایرانی ها در قسمت پا مثلثی و در قسمت سر به صورت دایره بود.تابوت های مسین بسیارگران قیمت تری هم  به شکل تابوت های گلی ساخته می شد دونمونه کاملا سالم از این گونه تابوت ها در اور پیدا شده است که از ابزار و آلات درونشان پیداست که از دوران هخامنشیان است.در داخل یکی از این دو تابوت ، تابوت چوبی دیگری به همان شکل تابوت مسیجای داشت این یکی نیز از چوب بود.روی تابوت مسی دیگر قوسی از آجر زده ده بود.نوارهایی از برنز که مانند کمربند میان تابوت را گرفنه ، از زیبایی خاصی برخوردار است.در این نوارها نقش قوچ و گل کنده شده است.تابوت مسینی که در زیویه به دست آمده نیز شباهت زیادی به این تابوت دارد.تابوت مسی که در شوش پیدا شده است بیش تر شبیه به یک وان بیضی شکل است که لبه دارد و در قسمت پایین گرد نیست.در نزدیکی تخت جمشید گورستانی با ویژگی های خاصی پیدا شده است.تابوت ها از سفال و قسمت پایینشان گرد است ، البته قسمت پایین باریک تر از قسمت های بالای تابوت است.سرپوش این تابوت ها هم از سفال و کمی محدب است.به عقیده باستان شناسان از این گورستان در زمان هخامنشیان متأخر و همچنین در زمان اشکانیان استفاده می شده است.

در گور شوش چند زن کنار هم دفن شده اند و زیور آلات زیادی نظیر گردنبند ، دست بند ، گردن بند مروارید و گوشواره کنار آن ها یافت شده است . در گورهای ساده تر نیز لا اقل سنجاق لباس ، انگشتر و یا مهر کنار جسد یافت می شده است

قلعه قهقهه

قلعه قهقههقلعه قهقهه در دهستان یافت از بخش هوراند شهرستان اهر¸ نزدیک روستای گنجویه و قره آقاجلو بوده و در فاصله 75 کیلومتری شمال مشکین شهر در استان اردبیل قرار دارد. قلعه قهقهه در منطقه قره داغ و با ارتفاع تقریبی 2500 متر از سطح دریا¸ دیوار های بلند طبیعی و در میان صخه ها واقع شده است. دور تا دور قلعه پرتگاه خطرناک و عمودی شکل طبیعی بوده¸ که گویی صخره ها به دست بشر پیرایش یافته است.
وقایع و حوادثی که مورخان در خصوص قلعه قهقهه ذکر کرده اند بیشتر مربوط به دوران صفویه است اما این بدان معنی نیست که این قلعه دردوران صفویه ساخته شده است. طبق تحقیقات باستان شناسی به عمل آمده استقرار دراین قلعه به دوران قبل از اسلام می رسد. در زمان بابک و صفویه از اهمیت به سزایی برخوردار بوده و سال ها به عنوان خزانه سلطنتی و مهمترین زندان استفاده می شده است. همچنین این قلعه در عصر شاه طهماسب اول صفوی¸ یکی از پر رونق ترین اعصار خود را گذرانده است.
این قلعه تبعیدگاه مجرمان سیاسی و به عنوان زندان مهم در عصر صفویان استفاده می شده است. از معروف ترین زندانیان این قلعه¸ القاص میرزا¸ اسماعیل میرزا(شاه اسماعیل دوم) ¸ سام میرزا(برادر شاه طهماسب) و خان احمد گیلانی(حاکم گیلان) را می توان نام برد.
شاید هیچ یک از پادشاهان صفوی¸ به اندازه شاه طهماسب از این قلعه استفاده نبرده باشد. شاه طهماسب فردی مستبد و خودکامه بود¸ به طوری که هیچگونه مخالفت یا خیره سری را تحمل نمی کرد و هر کس را به کوچک ترین سوء ظن و سوء تفاهمی گرفته و کشته یا راهی قلعه مخوف قهقهه می کرد. وی حتی از کشتن و زندانی کردن بستگان خود ابایی نداشت¸ به طوری که القاص میرزا¸ سام میرزا¸ بهرام میرزا وحتی فرزند خود اسماعیل میرزا را به بهانه های واهی¸ راهی زندان قهقهه نمود. از دیگر کسانی که به امر شاه طهماسب در بند قهقهه گرفتار آمد¸ باید از خان احمد گیلانی نام برد که به دلیل سرکشی و طغیان به قهقهه فرستاده شد.
وجه تسمیه قلعه قهقهه
از نظر لغوی قهقهه به معنای آوازبلند در خنده و نیز به معنای آواز کبک می باشد¸ چنانکه حافظ می گوید:
"دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ
که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود"
قهقهه¸ احتمالا نام برخی از مکان های دیگری نیز بوده است¸ چنان که دهی از دهستان میان ولایت حومه شهرمشهد نیز همین نام است. این قلعه را کهندژ(قلعه قدیمی) نیز گفته اند.
خصوصیات قلعه قهقههقلعه قهقهه همچون سایر قلاع ایران¸ دارای خصوصیات و ویژگی هایی است که از بسیاری جنبه ها چون قرار گرفتن بر ارتفاع کوهی بلند¸ مصالح به کار برده شده در ساخت قلعه ومانند آن¸ مشابهت زیادی با قلعه های دیگردارد. یگانه تفاوت عمده این قلعه که از سایر قلاع متمایز می کند استواری و تسخیر ناپذیری آن بوده است¸ که این موضوع از چشم پادشاهان صفوی دورنمانده و همواره با بهره برداری از این مزیت فوق العاده قلعه¸ از آن همچون دژی تسخیر ناپذیر در جهت رسیدن به آمال و اهداف خود سود جسته اند¸ چنانکه مولف تاریخ عالم آرای عباسی در این باره می نویسد: "هیچ پادشاه ذی شوکت¸ کمند همت بر کنگره تسخیر آن حصن بلند ارکان نینداخته و آرزوی گرفتن آن عالی بنیان در مخیله هیچ یک ازسلاطین کشور گیر صورت نبسته"راه ورودی این قلعه از ضلع شمالی آن می باشد که به عنوان یک قلعه نظامی مطرح بوده است. قلعه قهقهه از سه حصار متداخل و حصار ها بر تعیین حدود قلعه جهت تشکیل دیواره های سنگی کوه تعبیه شده است. طوری است که قلعه برکوه استوار است و حصار اصلی آن دارای چهار برج بوده و دروازه آن دو برج پنج ضلعی با طاق هلالی است که بعد از دروازه راهروی درازی به اتاق هلالی دارد. زندان قلعه فضایی است در بدنه بالائی کوه که سه قسمت آن به پرتگاه و به سوی دره ای 80 متری است. قلعه دارای 5 استخر است و دیده بانی 8 ضلعی درشمال غرب با برج 8 ضلعی دارد. از سال 1380 با همت مدیران میراث فرهنگی استان و میراث فرهنگی شهرستان در جهت احیا و مرمت قلعه گام های موثری برداشته شده که اصلاح مسیر صعود به قلعه و مرمت سر در ورودی آن¸ از جمله این اقدامات اساسی و حفاظتی است.
کاوش های باستان شناختی قلعه جهت دسترسی به پلان تاسیسات درون قلعه و مرمت برج ها و بارو های دفاعی آن از جمله برنامه های آتی میراث فرهنگی است.
همچنین این قلعه تحت شماره 6192 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است.

هخامنشیان

قلمرو هخامنشیان در دوران اوج خود

هخامنشیان (۳۳۰-۵۵۰ قبل از میلاد) نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» می‌رساندند که سرکردهٔ طایفه‌ پاسارگاد از طایفه‌های پارسیان بوده‌است.هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.

کشور و سرزمین

پارس‌ها مردمانی ازنژاد آریایی بودند که مشخص نیست از چه زمانی به فلات ایران آمده بودند. آنان از قوم آریایی پارس یا پارسواش بودند که درکتیبه‌های آشوری از سده نهم پیش از میلاد مسیح نام آنان آمده‌است. پارس‌ها هم‌زمان با مادها به نواحی غربی ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان ساکن گردیدند. با ضعف دولت ایلام، نفوذ قوم پارس به خوزستان‌ و نواحی مرکزی فلات ایران‌ گسترش یافت.

برای نخستین بار درسالنامه‌های آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ ق. م، نام کشور «پارسوآ» در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شده‌است. بعضی از محققین مانند راولین سن عقیده دارند که مردم پارسواش همان پارسی‌ها بوده‌اند. تصور می‌شود اقوام پارسی پیش از این که از میان دوره‌های جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ایران بروند، در این ناحیه توقف کوتاهی نمودند و در حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد در ناحیه پارسوماش، روی دامنه‌های کوه‌های بختیاری در جنوب شرقی شوش در ناحیه‌ای که جزو کشور ایلام بود، مستقر گردیدند. از کتیبه‌های آشوری چنین استنباط می‌شود که در زمان شلم نصر (۷۱۳-۷۲۱ ق. م) تا زمان سلطنت آسارهادون (۶۶۳ ق. م)، پادشاهان یا امراء پارسوا، تابع آشور بوده‌اند. پس از آن درزمان فرورتیش (۶۳۲-۶۵۵ ق. م) پادشاه ماد به پارس استیلا یافت و این دولت را تابع دولت ماد نمود.

مردم و طوایف

هرودوت می‌گوید: پارسی‌ها به شش طایفه شهری و ده نشین و چهار طایفه چادرنشین تقسیم شده‌اند. شش طایفه اول عبارت‌اند از: پاسارگادیان، رفیان، ماسپیان، پانتالیان، دژوسیان و گرمانیان. چهار طایفه دومی عبارت‌اند از: داییها، مردها، دروپیک‌ها و ساگارتی ها. از طوایف مذکور سه طایفه اول بر طوایف دیگر، برتری داشته‌اند و دیگران تابع آنها بوده‌اند.

پارس‌ها هم‌زمان با مادها به نواحی غربی ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان ساکن گردیدند. برای نخستین بار درسالنامه‌های آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ ق. م، نام کشور (پارسوآ) در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شده‌است. بعضی از محققین مانند راولین سن عقیده دارند که مردم پارسوا همان پارسی‌ها بوده‌اند.

طوایف پارسی پیش از این که از میان دوره‌های جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ایران بروند، در ناحیه پارسوآ توقف نمودند و در حدود سال ۷۰۰ پیش از میلاد در ناحیه پارسوماش، روی دامنه‌های کوه‌های بختیاری در جنوب شرقی شوش در ناحیه‌ای که جزو کشور ایلام بود، مستقر گردیدند. بعدها با ضعف دولت ایلام، نفوذ طوایف پارس به خوزستان‌ و نواحی مرکزی فلات ایران‌ گسترش یافت و رو به جنوب رفته‌اند.

مطابق منابع یونانی، در سرزمین کمنداندازان ساگارتی (زاکروتی، ساگرتی) (همان استان کرمانشاهان کنونی) مادی‌های ساگارتی می زیسته‌اند که شکل بابلی - یونانی شدهً نام خود یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان غرب فلات ایران داده‌اند. نام همین طوایف است که در اتحاد طوایف پارس نیز موجود است و خط پیوند خونی طوایف ماد و پارس از منشا همین طایفه ساگارتی‌ها (زاکروتی، ساگرتی) است، طوایف پارس قبل از حرکت به سوی جنوب دورانی طولانی را در مناطق ماد می زیستند و بعدها با ضعف دولت ایلام، نفوذ طوایف پارس به خوزستان‌ و نواحی مرکزی فلات ایران‌ گسترش یافت و رو به جنوب رفته‌اند.

طبق نوشته‌های هرودوت، هخامنشیان از طایفه پاسارگادیان بوده‌اند که در پارس اقامت داشته‌اند و سر سلسله آنها هخامنش بوده‌است. پس از انقراض دولت ایلامیان به دست آشور بنی پال، چون مملکت ایلام ناتوان شده بود پارسی‌ها از اختلافات آشوری‌ها و مادی‌ها استفاده کرده و انزان یا انشان را تصرف کردند.

این واقعه تاریخی در زمان چیش پش دوم روی داده‌است. با توجه به بیانیه‌های کوروش بزرگ در بابل، می‌بینیم او نسب خود را به چیش پش دوم، می‌رساند و او را شاه انزان می‌خواند.

پس از مرگ چیش پش، کشورش میان دو پسرش «آریارومنه» پادشاه کشور پارس و کوروش که بعداً عنوان پادشاه پارسوماش، به او داده شد، تقسیم گردید. چون در آن زمان کشور ماد در اوج ترقی بود و هووخشتره در آن حکومت می‌کرد، دو کشور کوچک جدید، ناچار زیر اطاعت فاتح نینوا بودند. کمبوجیه فرزند کوروش اول، دو کشور نامبرده را تحت حکومت واحدی در آورد و پایتخت خود را از انزان به پاسارگاد منتقل کرد.

شاهنشاهان هخامنشی

مهم‌ترین سنگ‌نوشته هخامنشی از نظر تاریخی و نیز بلندترین آنها، سنگ‌نبشته بیستون بر دیواره کوه بیستون است. سنگ‌نوشته بیستون بسیاری از رویدادها و کارهای داریوش اول را در نخستین سال‌های حکمرانی اش که مشکل‌ترین سال‌ها حکومت وی نیز بود،به طور دقیق روایت می‌کند. این سنگ‌نوشته عناصر تاریخی کافی برای بازسازی تاریخ هخامنشیان را داراست.

به واقع با وجود فراوانی منابع میانرودانی، مصری، یونانی و لاتین نمی‌توان با تکیه بر آنها نسب‌شناسی کاملی از خاندان هخامنشی از هخامنش تا داریوش را به دست آورد. برای این منظور متن سنگ‌نوشته بیستون فرصت مناسبی را در اختیار مورخ قرار می‌دهد که در آن شاه شاهان نوشته بلند خود را با تایید مجدد رابطه اش با خاندان شاهنشاهی پارسیان آغاز می‌کند و به تدریج اخلاف خود را نام می‌برد: ویشتاسپ، آرشام، آریارمنه، چیش پش و هخامنش. این تبارشناسی به دلایل مختلف مدت‌های طولانی مورد ایراد قرار گرفته بود. زیرا در این فهرست نام دو نفر از شاهان هخامنشی که پیش از داریوش حکومت می‌کردند یعنی کوروش کبیر و کمبوجیه اول به چشم نمی‌خورد.

همین مسأله موجب شده‌است که مفسران سنگ‌نوشته نسبت به محتوای سنگ‌نوشته داریوش با شک و تردید نگاه کنند و او را غاصب پادشاهی هخامنشیان بدانند که با نوشتن این سنگ‌نوشته سعی داشته‌است برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود از نگاه آیندگان، شجرنامه خود را دست کاری کند.

موافق نوشته‌های هرودوت، لوحه نبونید پادشاه بابل، بیانیه کوروش بزرگ (استوانه کوروش)، کتیبه بیستون داریوش اول، و کتیبه‌های اردشیر دوم و اردشیر سوم هخامنشی، ترتیب شاهان این سلسله تا داریوش اول چنین بوده‌است: (لازم به ذکر است درستی این جدول از هخامنش تا کوروش بزرگ مورد تردید است).


  • شاخه اصلی:


با تحلیل کلی تمامی منابع می‌توان به این شکل نتیجه گرفت. در ربع نخست سده ششم ق.م چیش پش پسر هخامنش حکمرانی پارس را به پسر بزرگ‌ترش آریارامنه اعطا کرد، در حالی که پسر کوچک‌ترش، کوروش اول به حکمرانی انشان منصوب شد. پس از مرگ آریارامنه، پسر وی آرشام جایگزین وی شد ولی پس از کوروش اول پسرش کمبوجیه اول و پس از او نیز پسر وی کوروش دوم جانشین او شد. این رویدادها در اواسط سده ششم پیش از میلاد به وقوع پیوست.

در این دوران، کوروش بزرگ توانست مادها را به تبیعت خود در آورد و به افتخار و ثروت دست یابد. مدتی بعد کوروش بزرگ بخش‌های بزرگی از مناطق خاورمیانه را به تصرف خود در آورد. بعد از او نیز کمبوجیه راه فتوحات پدرش را ادامه داد و بر گستره شاهنشاهی هخامنشی افزود.

کمبوجیه در بازگشت از مصر فوت کرد. برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه اطرافیان می‌دانند. اما مسلم است که وی در مسیر بازگشت از مصر مرده‌است، ولی دلیل آن تا کنون مکتوم باقی مانده‌است.

پس از مرگ کمبوجیه تاج سلطنتی به داریوش از شاخه فرعی هخامنشی می‌رسد. آنچه به نظر واقعی می‌رسد، این است که داریوش در زمان حیات پدر و پدر بزرگش (آرشام پدر بزرگش یا پسرش ویشتاسب پدر داریوش)، و با موافقت آنها، حکومت را به دست گرفت. چرا که در زمان ساخت کاخ داریوش در شوش در اوایل حکمرانی وی، بر اساس اطلاعات الواح مکشوفه از پی بناها، این دو زنده بودند.

پادشاهی کوروش بزرگ

هرودوت و کتزیاس، افسانه‌های عجیبی درباره تولد و تربیت کوروش بزرگ (۵۳۹-۵۹۹ ق. م) روایت کرده‌اند. اما آنچه از لحاظ تاریخی قابل قبول است این است که کوروش پسر حکمران انشان، کمبوجیه دوم و مادر او ماندانا دختر ایشتوویگو پادشاه ماد می‌باشد.

در سال ۵۵۳ ق.م. کوروش بزرگ، همه پارسها را بر علیه ماد برانگیخت. در جنگ بین لشکریان کوروش و ماد، عده‌ای از سپاهیان ماد به کوروش پیوستند و در نتیجه سپاه ماد شکست خورد. پس از شکست مادها، کوروش در پاسارگاد شاهنشاهی پارس را پایه گذاری کرد، سلطنت او از ۵۳۹-۵۵۹ ق.م. است.

کوروش بزرگ که سلطنت ماد را به دست آورد و بعضی از ایالات را به وسیله نیروی نظامی مطیع خود ساخت، همان سیاست کشورگشایی را که هووخشتره آغاز نموده بود ادامه داد.

کوروش بزرگ دارای دو هدف مهم بود: در غرب تصرف آسیای صغیر و ساحل بحر الروم که همهٔ جاده‌های بزرگی که از ایران می‌گذشت به بنادر آن منتهی می‌شد و از سوی شرق، تأمین امنیت.

در سال ۵۳۸ پ.م. کوروش بزرگ پادشاه ایران، بابل را شکست داد و آن سرزمین را تصرف کرد و برای نخستین بار در تاریخ جهان فرمان داد که هرکس در باورهای دینی خود و اجرای مراسم مذهبی خویش آزاد است، و بدین سان کورش بزرگ اصل سازگاری بین ادیان و باورها را پایه گذاری کرد و منشور حقوق بشر را بنیان نهاد. کورش به یهودیان اسیر در بابل، امکان داد به سرزمین یهودیه باز گردند که شماری از آنان به سرزمین ایران کوچ کردند.

گسترش کشور و سرزمین

در جنگی که بین کوروش کبیر و کرزوس پادشاه لیدیه درگرفت، کوروش در «کاپادوکیه» به کرزوس پیشنهاد کرد که مطیع پارس شود، کرزوس این پیشنهاد را قبول نکرد و جنگ بین طرفین آغاز گردید. در اولین برخورد، فتح با کرزوس بود، بالاخره در جنگ شدیدی که در محل «پتریوم» پایتخت هیتها اتفاق افتاد، کرزوس به سمت سارد فرار کرد و در آنجا متحصن شد، کوروش شهر را محاصره کرد و کرزوس را دستگیر کرد، لیدیه تسخیر شد و به عنوان یکی از ایالات ایران به شمار آمد، کروزوس از این پس مشاور ارشد هخامنشیان شد ، پس از تسخیر لیدی کوروش متوجه شهرهای یونانی شد و از آنها نیز، تسلیم به قید و شرط خواست که یونیان رد کردند.در نتیجه شهرهای یونانی یکی پس از دیگری تسخیر شدند ، رفتار کوروش با شکست خوردگان در مردم آسیای صغیر اثر گذاشت . کوروش فتح آسیای صغیر را به پایان رساند و سپس متوجه سرحدات شرقی شد، زرنگ و رخج مرو و بلخ یکی پس از دیگری در زمره ایالات جدید درآمدند. کوروش از جیحون عبور کرد و به سیحون که سرحد شمال شرقی کشور تشکیل می‌داد، رسید و در آنجا شهرهایی مستحکم، به منظور دفاع از حملات قبایل آسیای مرکزی بنا کرد. کوروش در بازگشت از سرحدات شرقی، عملیاتی در طول سرحدهای غربی انجام داد. ضعف بابل، به واسطه بی کفایتی نبونید، سلطان بابل و فشارهای مالیاتی، کوروش را متوجه بابل کرد، بابل بدون دفاع سقوط کرد و پادشاه آن دستگیر شد. کوروش در همان نخستین سال سلطنت خود در بابل، فرمانی مبنی بر آزادی یهودیان از اسارت و بازگشت به وطن و تجدید بنای معبد خود در بیت المقدس انتشار داد ، او سایر بردگان را هم آزاد کرد ، و به نوعی برده داری را از میان برداشت.

نام سرزمینهای تابع ، در کتیبه أی متعلق به مقبره داریوش که در نقش رستم می‌باشد ، به تفصیل این گونه آمده‌است : ماد ، خووج (خوزستان) ، پرثوه (پارت) ، هریوا (هرات) ، باختر ، سغد ، خوارزم ، زرنگ ، آراخوزیا (رخج ، افغانستان جنوبی تا قندهار) ، ثته‌گوش (پنجاب) ، گنداره (گندهارا) (کابل ، پیشاور) ، هندوش (سند) ، سکاهوم ورکه (سکاهای ماورای جیحون) ، سگاتیگره خود (سکاهای تیز خود ، ماورای سیحون) ، بابل، آشور ، عربستان ، مودرایه (مصر) ، ارمینه (ارمن) ، کته‌په‌توک (کاپادوکیه ، بخش شرقی آسیای صغیر) ، سپرد (سارد ، لیدیه در مغرب آسیای صغیر) ، یئونه (ایونیا ، یونانیان آسیای صغیر)، سکایه تردریا (سکاهای آن سوی دریا : کریمه ، دانوب) ، سکودر (مقدونیه) ، یئونه‌تک‌برا (یونانیان سپردار: تراکیه ، تراس) ، پوتیه (سومالی) ، کوشیا (کوش ، حبشه) ، مکیه (طرابلس غرب ، برقه) ، کرخا (کارتاژ ، قرطاجنه یا کاریه در آسیای صغیر).

مرگ کوروش بزرگ

در اثر شورش ماساژت‌ها که یک قوم ایرانی‌تبار و نیمه‌صحراگرد و تیره‌ای از سکاهای آن سوی رودخانه سیردریا بودند، مرزهای شمال شرقی شاهنشاهی ایران مورد تهدید قرار گرفت. کوروش بزرگ، کمبوجیه را به عنوان شاه بابل انتخاب کرد و به جنگ رفت و در آغاز موفقیت‌هایی بدست آورد. "تاریخ‌نویسان" یونانی در داستان‌های خود مدعی شده‌اند که ملکه ایرانی‌تبار ماساژت‌ها، تهم‌رییش[۱] او را به داخل سرزمین خود کشاند و کوروش در نبرد سختی، شکست خورد و زخم برداشت و بعد از سه روز درگذشت و این‌که پیکر وی را به پاسارگاد آوردند و به خاک سپردند. پس از مرگ کوروش بزرگ، فرزند ارشد او کمبوجیه به شاهنشاهی رسید.

پادشاهی کمبوجیه

کمبوجیه، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد. در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهت به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند.

کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت (۵۲۱ پ. م.). کمبوجیه در بازگشت از مصر فوت کرد. ولی برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه اطرافیان می‌دانند اما مسلم است که وی در مسیر بازگشت از مصر مرده‌است ولی دلیل آن تا کنون مکتوم باقی مانده‌است. پس از مرگ کمبوجیه کسی وارث پادشاهی هخامنشیان نبود.

کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استان‌های شرقی شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از احتمال شورش برادرش می‌ترسید دستور کشتن بردیا را داد. مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲ پ. م. شخصی به نام گوماته مغ خود را به دروغ بردیا نامید و اعلام شاه بودن کرد. چون مردم بردیا دوست داشتند و به سلطنت او راضی بودند و از طرفی هیچ کس از راز قتل بردیا مطلع نبود، دل از سلطنت کمبوجیه برداشتند و سلطنت بردیا(گئوماتا) را با جان و دل پذیره شدند و این همان اخباری بود که در سوریه به گوش کمبوجیه رسید و سبب خود کشی او شد.

در متون تاریخی از وی به عنوان بردیای دروغین یاد شده‌است. در کتیبه بیستون نزدیک کرمانشاه گوماته مغ زیر پای داریوش بزرگ نشان داده شده‌است . داریوش شاه که از سوی کوروش بزرگ به فرمانداری مصر برگزیده شده بود پس از دریافتن ماجرا به ایران می‌آید و بردیای دروغین را از پای درآورده به تخت می‌نشیند.

کارهای گوماته مغ سبب سوء ظن درباریان هخامنشی شد که در رأس آنان داریوش پسر ویشتاسب هخامنشی بود. هفت تن از بزرگان ایران که داریوش بزرگ نیز در شمار آنان بود توسط یکی از زنان حرمسرای گئوماتا که دختر یکی از هفت سردار بزرگ ایران بود و موفق به دیدن گوشهای بریده او شده بود پرده از کارش برکشیدند و روزی به قصر شاهی رفتند و نقاب از چهره اش برگرفتند و با این خیانت بزرگ او و برادرش و محارم او که به دربار راه یافته بودند نابود کردند و هم در آنروز عده زیادی از مغان را به قتل رساندند وبه سلطنت هفت ماهه او خاتمه بخشید.

ساسانيان

ساسانيان

ساسانیان خاندان شاهنشاهی ایرانی در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بودند. شاهنشاهان ساسانی که اصلیتشان از استان پارس بود بر بخش بزرگی از غرب قارهٔ آسیا چیرگی یافتند.

ساسانیان قلمرو فرمانروایی خود را ایران‌شهر (به پهلوی کتیبه‌ای a y r a n sh t r y ) می‌خواندند. پایتخت ساسانیان شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود. در آن زمان بغداد نام منطقهٔ کوچکی در نزدیکی تیسفون بود. خود نام «بغداد» یک نام ایرانی است که در زمان ساسانیان به آن منطقه نهاده شد.

تیسفون در سال ۶۵۱ به دست عرب‌ها تسخیر شد و به تاراج رفت. نام عربی تیسفون «مدائن» است. نام تیسفون به سریانی «ماحوزه» بود.

نام «ساسانیان» از «ساسان» میآید که آن هم نام پدربزرگ اردشیر پاپکان (پاپک = بابک = نام پدر اردشیر) پایه‌گذار خاندان ساسانیان است. ساسان متولی معبد آناهیتا در استخر فارس بود.

ساسانیان رفته‌رفته ناتوان شدند و دستگاه مذهبی زرتشتی در کار پادشاهی و کشورداری نفوذ بسیاری نمود تا جایی که در سده پنجم میلادی دیگر کنترل کشور و دربار بیشتر با موبدان بود تا شاهان. شاهنشاهی ساسانیان با تاختن عرب ها و ورود اسلام به ایران نابود شد، اگر چه فرزندان و خویشان ساسانیان سال ها از مازندران تا فرارود به نبرد در برابر عرب های مسلمان پرداختند تا بلکه پادشاهی از دست رفته خود را باز یابند. بازمانده خاندان ساسانی نیز به کشور چین پناه بردند.

ساسانیان و رقیبانشان

دولت بیزانس که در بخش شرقیِ تصرف‌های خود، با دولتی توانمند مانند ساسانیان سروکار داشت و آن را نیرومندترین دشمن خود می‌دانست، گرفتاری‌های زیادی هم در غرب و هم در شمال تصرف‌هایِ خود، به خصوص در اروپا داشت. این گرفتاری‌ها، مانع از آن می‌شد که بیزانس همه نگاهِ خود را صرف مرزهای شرقیِ خود کند و به همین سبب، دستگاه ساسانی، مانند دستگاه اشکانی، توانسته بود پایتختِ خود (تیسفون) را، در کنار رودِ دجله قرار دهد و از نزدیک بودنِ پایتخت‌اش به مرزهای دشمن، بیمی نداشته باشد. دولت ساسانی هم در شرق، و هم در شمالِ مرزهای خود، گرفتاری‌های زیاد داشت که گاهی به میزان خطرناک و تهدید کننده‌ای می‌رسید. بدین گونه سیاست خارجیِ دستگاه ساسانی، یکسره در رابطه با شرق و غرب خلاصه می‌شد. اما دستگاه ساسانی در این زمان، خود را به اندازه کافی نیرومند نشان داد و توانست ایرانشهر را از آسیب‌های ویرانگر و خطرآفرین دور نگه دارد و در داخل کشور، برای مردم ایران، زندگی مرفه همراه با امنیت تامین کند.

این دستگاه، فرهنگی پربار در زمینه سیاست و کشورداری، اخلاق، رابطه‌های سالم اجتماعی و هنر به وجود آورد، که پس از نابودی و ویرانیِ سیاسی‌اش، اثرهای خود را در نسل‌های پسین و فرهنگ دیگر همسایگان، به روشنی نشان داد. با اینکه دشمنان شناخته شده دستگاه ساسانی، دولت پیشرفته بیزانس و دولت‌های نیمه پیشرفته شمال و شرقِ کشور بودند، شکست این دستگاه، نه از سوی این دشمنان، بلکه از دو سوی پیش‌بینی نشده بود. نخست، فروپاشی از درون، و پس از آن، از دولتی بود که با آنکه همه توانِِ جنگی‌اش قوم‌های بیابان گرد بودند، ولی بنیه سیاسی و اجتماعی‌اش برپایه بینش دینی-فکریِ نیرومندی بود که دولت‌ها و دشمنان دیگر ساسانی، ازش بی‌بهره بودند. دستگاه اسلامی که در آغاز سده هفتم میلادی در شهر مدینه برپا شده بود، از جهت روحی و معنوی چنان نیرومند شده بود که تأثیر فرهنگی‌اش بر کشورهای همسایه، همانند چیرگیِ دیگر قوم‌های بادیه نشین و صحرانورد، گذرا نبود. این تأثیر فرهنگی چنان عمیق بود که با همه گسستگی و سستیِ سیاسی و جنگیِ اعراب، پس از دو قرن چیرگی، اثرهایش هنوز ماندگار است.

گاهشمار شاهنشاهان ساسانی

(تاریخ بر پایه سالنمای میلادی)

تازش و پیروزی تازیان (۶۵۱)

ساسانیان در تاریخ کلاسیک ایران و منابع بومی

پادشاهان ساسانی در شاهنامه از قرار زیرند:

۱.اردشیر بابکان،۲.شاپور پسر اردشیر،۳.اورمزدِ شاپور ۴.بهرامِ اورمزد، ۵.بهرامِ بهرام، ۶.بهرام بهرامیان، ۷.نرسیِ بهرام،۸.اورمزدِ نرسی، ۹.شاپورِ ذوالاکتاف، ۱۰.اردشیرِ نکوکار، ۱۱.شاپور پسر شاپور، ۱۲.بهرامِ شاپور، ۱۳.یزدگردِ شاپور، ۱۴.بهرامِ گور، ۱۵.یزدگرد پسر بهرام گور، ۱۶.هرمز، ۱۷.پیروزِ یزدگرد، ۱۸.بلاشِ پیروز، ۱۹.قباد، ۲۰.نوشین‌روان، ۲۱.هرمزد، ۲۲.خسرو پرویز، ۲۳.شیرویه، ۲۴.اردشیرِ شیروی، ۲۵.فرآیین(گراز)، ۲۶.پوران‌دخت، ۲۷.آزرم‌دخت، ۲۸.فرخ‌زاد، ۲۹.یزدگرد

شمشیر طلای اردشیر بابکان در موزه بریتانیا.

شمشیر طلای اردشیر بابکان در موزه بریتانیا.

اردشیربابکان«اردشیر اوّل»{ ۲۲۶ تا ۲۴۰ میلادی} در زمان پادشاهی اردوان پنجم، اردشـیر به پادشاهی گوچیهر رسید . او مایل بود شاه کلّ ایران باشد بنابراین شورش کرد و اردوان را به سختی شکست داد و اشک بیست و نهم در صحنه نبرد کشته شد «۲۲۴ میلادی». بدین ترتیب سلطنت ایران در کف اردشـیر بابکان قرار گرفت . ۲- جنگ اردشـیر با دولت روم اردشیر بابکان به تلافی شکست هایی که اشکانیان در اواخر حکومتشان از رومیان می‌خوردند به روم لشکر کشید ‍‍{در این زمان تراژان امپراتور روم بود} او رومیان را شکست داد و نصیبین، حران و ارمنستان را تصرف کرد. به طور کلّی کار‌های ارد شیر در جدول زیر خلاصه می‌شود...

۱- تقسیم مردم به طبقات مختلف و تایین حداقل معیشت و امکانات

۲- احیای سپاه جاویدان مانند هخامنشیان

۳-توجّه ویژه به امنیت عمومی توسّط مامورانی که از مرکز به نقاط مختلف فرستاده می‌شدند

۴-تصرف هند تا پنجاب

شاپور اوّل {۲۴۰ تا ۲۷۲ میلادی}

شاپور اوّل پسر اردشیر بابکان در آغاز سلطنت با طغیان حران و ارمنستان مواجه شد او به راحتی شورش ارمنستان را خواباند امّا مردم حران چنان مقاومتی از خود نشان دادند که سرکوب آن غیر ممکن می‌نمود. سر انجام باخیانت شاهزادهٔ حران دروازه باز و شاپور همه را از جمله شاهزاده را می‌کشد. او پس از فتح حران شهر‌های کرمان، خوزستان، عمان، مکران، غرب، خراسان و توران را فتح کند. نخستین جنگ شـاپـور با رومـیـان {از ۲۴۱ تا ۲۴۴ میلادی} شاپور پس از فتوحات خود متوجّه روم شد و نبردی با آن دولت کرد در نبرد اوّل پس از تصرّف انطاکیه و نصیبین از گردین شکست خورد و نصیبین از دست او رفت. گردین توسّط سردارانش کشته شد و پس از او فیلیپ عرب به پادشاهی رسید. او مصالحه‌ای با ایران امضا کرد که در آن بین النهرین و ارمنستان به ایران بازگردانده شود. دوّمین جنگ شـاپـور با رومـیـان {از ۲۴۴ تا ۲۷۲ میلادی} شاپور مانند جنگ اوّل خود از فرات گذشت و نواحی اطراف آن را تصرّف کرد و وقتی نیرو‌های رومی به نزدیکی اردوهای ساسانی رسیدند آنان را در چنان تنگنایی قرار داد که «والرین» امپراتور روم و بسیاری از سپاهیانش اسیر شدند او از اسیران جنگی برای ساختن پل شوش استفاده کرد. او پس از شکست رومیان شهر‌های آسیای صغیر، کاپادوکیه را کاملاٌ فتح و از پلمیر شکست خورد. وی به سال ۲۷۲ میلادی درگذشت. شـاپور دوّم {از ۳۱۱ تا ۳۷۹ میلادی} شاپور چشم به جهان نگشوده پادشاه بود و چون ۱۶ ساله شد زمام کشور را به دست گرفت. برخی از مورّخان به او لقب کبیر را داده‌اند. اگر انوشیروان در این سلسله نبود مسلّماٌ او نقطهٔ اوج قدرت ساسانیان بود. شاپور در ابتدا از قدرت درباریان کاست {که از زمان کودکی او اختیارات بسیاری داشتند} و از مرز‌های عرب نشین دفاع کرد. تصرّف بحرین، در زمان او اتّفاق افتاد. ظاهراً شاپور در طی جنگ با اعراب کتف هایشان را سوراخ می‌کرد از این رو او را «ذوالاکتاف» می خواندند. با مرگ قسطنطین و تیرداد امپراتوران روم و ارمنستان در سال های ۳۳۷ و ۳۱۴ میلادی شاپور بر سر ارمنستان با روم جنگید. بدین ترتیب ارمنستان دوباره دست ایران افتاد. پس از این کار او اعراب و بت پرستان «آن‌ها از کشور ارمنستان بودند» را تحریک به حمله به روم کرد، آن‌ها موقّتاً شکست خوردند. شاپور به روم حمله و نصیبین را محاصره کرد ولی از عهده شان بر نیامد با این حال سپاه روم را در دشت شکست داده بود و در این زمان با ارمنستان پیمان دوستی بست {۳۴۱میلادی}. شاپور در سال ۳۴۲ میلادی بر بین النهرین حمله برد و در سنجار کنونی با سپاه کنستانتینوس رو در رو شد. رومیان در این نبرد شکستی فاحش یافته و قتل عام شدند. به او در زمانی که پیروزی بر نصیبین را نزدیک می‌دید خبر رسید که کوشانیان کوچک و هیاطله خیون ها بر مرز‌های شرقی حمله بردند او مدّت ۷ سال با آنان جنگید تا توانست بر آنان پیروز شود {۳۵۰-۳۵۷}

شرح صلحنامهٔ ایران و روم (۳۵۶ میلادی)

موسونیانوس سردار رومی در خوست صلح کرد. شاپور اوّل برای او چنین نوشت: "شـاپور، شاه شاهان، برادر مهر و ماه و همتای ستارگان به برادر خود کنستانتیوس سلام می‌رساند و خوش وقت است از این که امپراتور در اثر کسب تجربه به راه راست باز گشته‌است. نیاکان من قلمرو خود را تا رود استریمونو حدود مقدونیه گسترش داده بودند. من در جلال و عظمت و فضیلت بر همهٔ نیاکانم برتری داشتم و وظیفهٔ خود می‌دانم که ارمنستان و بین النهرین را که به حیله و تزویر از نیاکانم به در کردند، باز ستانم. این سرزمین‌های کوچک را که تنها موجب نفاق و خونریزی است، به من باز پس دهید؛ و به شما می‌گویم که اگر سفیر من بدون پاسخ مثبت باز گردد، پس از انقضای زمستان با تمام نیروی خویش به جنگ شما خواهم آمد." امپراتور روم «کنستانتیوس گشایندهٔ دریاها و خشکی‌ها و خداوند فر و شکوه جاودانی» در پاسخ به «برادرش شاپور» می‌نویسد: «اگر رومیان گاهی دفاع را بر حمله رجحان می‌نهند از بیم و ترس نیست، بلکه از راه مداراست. گر چه رومیان گاهی پیروز نشده‌اند، ولی هرگز نتیجهٔ قطعی جنگ به زیان آنان نبوده‌است.» امپراتور روم با این پاسخ سبکسرانه نتوانست از وقوع جنگ جلوگیری کند و شاپور دوّم تمام سرزمین های ذکر شده در نامه را تسخیر کرد و روم را به سختی شکست داد و پادشاه روم سزای پاسخ بیخردانهٔ خود را یافت. ادامهٔ شاپور دوّم شاپور بر ارمنستان تاخت و سرزمین‌های بسیاری تصرّف کرد. امّا سرانجام شکست خورد. او قانونی وضع کرد که دیگر مسیحیت در ایران ممنوع باشد. اگر بعضی خشم‌هایش را نادیده بگیریم او پادشاهی قدرتمند و با اراده بوده‌است. وی در سال ۳۷۹ میلادی در گذشت. اردشیر دوّم {۳۷۹ تا ۳۸۲ میلادی} پس از در گذشت شاپور اوّل برادر زن او به پادشاهی رسید. وی فردی ضعیف النفس، بی اراده و در عین حال بسیار رعیّت پرور، خوش دل، و پاک نیّت بود. بر روی سکّه‌های به جا مانده از او کلمهٔ نیکوکار (گرب کرتار) مشاهده می‌شود. او در دوران حکومت خود مسیحیان سرزمینی که قبلاً بر آن حکومت می‌کرد {آدیابن} را آزار بسیار می داد. به نوشتهٔ برخی مورّخان وی برادر بزرگ شاپور کبیر بوده‌است. اردشیر دوّم پس از ۴ سال سلطنت بی فایده به وسیلهٔ بزرگان کشور از مقام خویش خلع گردید.

مانی

مانی «پیامبر» (۲۱۵ تا ۲۷۶ میلادی)

در دوران سلطنت شاپور مانی ادّعای پیامبری و مذهبی تازه آورد که از اختلاط سایر ادیان و مذاهب فراهم ساخته شده و در شرق و غرب دنیای آنروز گسترش یافت. مانی بزرگ زاده‌ای از اشکانیان بود پدرش فاتک از مردم همدان بود. وی در سال ۲۱۵ در یکی از روستاهای نزدیک باب‍‍‍ِل به دنیا آمد. وی در کودکی به کسب دانش و فلسفه پرداخت و سپس ادیان زرتشتی، عیسوی، بودایی و یونانی را مورد مطالعه قرار داد و در بیسـت و چـهار سالگی ادّعای پیامبری کرد و سپس به وسیلهٔ «پیروز» برادر شاپور یکم که دین او را پذیرفته بود به دربار راه یافت و کتاب خود «شاپورگان» را به شاپور تقدیم داشت. شاپور دین مانی را پذیرفت و مانی را در ترویج آن دین آزاد گذاشت، مانی به هندوستان و چین سفر و دوباره به ایران بازگشت، در دوران پادشاهی بهرام اوّل مؤبدان زرتشتی از پیشرفت دین مانی بیمناک شده شاه را بر آن داشتند که بین آن ها و مانی مناظره‌ای ترتیب دهند، مانی در این مذاکره شکست خورده به دستور بهرام به زندان افکنده می‌شود و زیر شکنجه جان می‌دهد و یا به روایتی دیگر زنده زنده پوست کنده و پوستش را از کاه انباشته و بالای دروازهٔ گندی‌شاپور آویزان می‌شود و از آن هنگام آن دروازه باب مانی خوانده می‌شود. (۲۷۶ میلادی)

شكل گيري پادشاهي ماد

شكل گيري پادشاهي ماد

از رهبر تشكيل دهنده اتحاديه طايفه هاي مادي ، با نامهاي " ديااكو" ، " ديوك " و يا " دياكو " ياد شده است . او با حمايت گسترده مردم منطقه، توفيق يافت تا از مجموعه سرزمينهاي كه بر هر يك رئيس و شاهكي حكومت مي راند در فاصله 788 ق.م. و به اعتبار ديگر 767 تا 745 ق.م. در منطقه وسيعي كه شامل ماد كوچك ، مركزي و شرقي مي شد، دولتي را پي ريزي كند كه در قرن هفتم پيش از ميلاد تا دو دهه آغازين قرن ششم ق.م. بزرگترين پادشاهي نيرومند زمان گردد.
مدت زماني پس از شكست دياكو از سارگن شاه آشور ، فرزند و جانشين او كه نامش به گونه هاي مختلفي ، چون فرورتيش ، خشتريته ، كشتريتي وفرائورتس ياد شده است ، قدرت رهبري رابه دست گرفت ودر 3-672 ق.م. در برابر آشوريها به پا خاست . حدود دو دهه بعد ، بر اثر قدرت طلبي رهبران سكاهاي آريايي در جهت كسب مقام رهبري اتحاديه و منطقه ، نزديك يك ربع قرن ، يعني 652 تا 585 ق.م. با توانمندي به ساماندهي حكومت و جذب دولتهاي مختلف كوچك وبزرگ پرداخت كه در واقع ميتوان او را نقش آفرين دوران گسترش و شكل گيري پادشاهي ماد به شمار آورد . بنابر قول هرودوت، او طي نبردي سران سكاييان را به اطاعت وادار كرد ( در حدودسالهاي 613 و 612 ق.م. ). دولت ماناي تا قبل از 610ق.م. سلطنت كياكسار را به رسميت شناخت و خود جزئي از دولت ماد گرديد . دولت اورارتو نيز در آغاز دهه آخر قرن هفتم ق.م. رهبري كياكسار را پذيرفت و جزئي از كشور ماد گرديد . هم در زمان هوخشتره ( كياكسار )، سرزمين پارس به بخشي از سرزمينهاي دولت بزرگ ماد ، تبديل گرديد و هوخشتره فرمانروايي پارس را بر عهده كمبوجيه پدر گوروش بزرگ واگذاشت. به اعتباري ، لوح سيمين " آريارمنه " در همين زمان به وسيله هوخشتره به هگمتانه – پايتخت مادها – انتقال يافت . همزمان با اين رويدادهاي مهم و فراهم آمدن موجبات شكل گيري دولت بزرگ ماد ، با پيوستن اتحاديه هاي طايفه أي و دولتهاي كوچك و بزرگ مستقر در فلات ايران كه از هبستگيهاي فرهنگي ديرينه برخوردار بودند ، هوخشتره زمان را براي در هم شكستن حكومت متجاوز و خونريزآشور كه طي چند قرن با يورشهاي پي در پي ، به ويرانگري و كشتارهاي وحشتناك در بخش وسيعي از فلات پرداخته بود ، مناسب ديد . از مدتي پيش ، ميان بابل و آشور درگيريهاي صورت گرفته بود ، ولي بابلي ها كاري از پيش نبرده بودند . با توجه به تمامي زمينه ها ، كياكسار نيروهاي خود را با عبوراز گردنه هاي زاگرس به ايالت " آراپخاي " بالاتر از نينوا ، رسانيد و بعد از تسخير شهر " طربيس " از دجله گذشت و تا شهر مشهور " آشور " پيش راند و آن را به تصرف در آورد . پس از آن ، بابلي ها دولت ماد را در آستانه در هم شكستن قطعي آشور ديدند ، بر اساس توافقهاي پيشين ، به ياري مادها آمدند و با هم به محاصره " نينوا " پرداختند . در ماه اوت 612 پيش از ميلاد ، نينوا سقوط كرد و به دوران حكومت خشن ترين قدرت زمان ، پايان داده شد.

سقوط نينوا و از ميان برداشته شدن دولت آشور ، از جمله رويدادهايي است كه مورد استقبال فراوان همه ساكنان سرزمينهاي مجاور آن كشور كه لطمه هاي بسيار از آن ديده بودند ، قرار گرفت .
كياكسار براي آنكه بار ديگر آشور سربلند نكند ، بازمانده نيروهاي آشوري را كه به "حران " رفته بودند، در هم كوفت و در نتيجه سراسر بين النهرين شمالي و تمامي كشور آشور و از جمله ، ناحيه سيرو – مدي يا " سوريه – ماد " را به كشور ماد ملحق گردانيد.
هوخشتره بعد از پيروزي درخشان برآشور ، به سوي غرب راند و با دولت ليدي ( Lydia ) مدت پنج سال به نبرد پرداخت . سرانجام ، بر اثر پادرمياني بخت نصر پادشاه بابل ميان دو دولت صلح برقرار گرديدو رود قزل ايرماق با " هاليس " به عنوان مرز دو كشور و به عبارتي ، غربي ترين مرز پادشاهي ماد تعيين شده . در اين هنگام مادها از جنوب غربي با كشور بابل هم مرز بودند و از سوي شمال ، سراسر سرزمين " وان " يا ارمنستان جزئي از كشور ماد به شمار مي رفت .
هرودوت ( در مجله يكم ، بند 104 ) يادآور شده است كه " خاك ماد " با سرزمين " ساسپيريان " ( يعني قبايل ايبري و گرجي ) هم مرز بود. در مورد سرزمين " كادوسيان " و " ماردان " يا گيلان و مازندران و نيز ايلام ، برخي از مورخان با شك و ترديد سخن گفته اند، در حالي كه در نوشته هاي كهن به پيوستگي آنها با ماد اشاره شده است . از جمله " كتزياس " درباره كادوسي ها اشاره دارد كه آنان تا كمي به پايان دوران دولت ماد ، جزيي از آن كشور بوده اند . در مورد ايلام نيز بايد گفت كه سرزمين مزبور ، دست كم بعد از سقوط قدرت آشور نمي توانسته است به صورت مستقل باقي مانده و جزيي از سرزمين ماد نشده باشد.
ديا كونوف در بحث مربوط به ساتراپهاي دولت ماد در عهد آستياك ( فرزند هوخشتره ) سرزمينهاي زير را نيز ، افزون بر آنچه گفته شده ، به عنوان ساتراپهايي از كشور ماد ياد مي كند :
-    در نگيانا و كارمان و ميكيان (شامل سيستان،  كرمان وبخشي از مكران وغرب افغانستان تا خط هرات – قندهار )
-    ناحيه " پاريكانيان و حبشيان آسيايي " يا مكران بلوچستان كنوني .
- پارت وهيركانيه ، مسلما" ، آره يا وسغديانا به احتمال ولي گمان نمي رود تماما، و خوارزم به ظن بسيار ضعيف .
هرودوت به تسخير اين سرزمينها توسط فرورتيش اشاره دارد . از اين رو مي توان به ظن قوي گفت كه حدود ماد از طرف مشرق تا " باختر " وجيحون امتداد داشته است .

اسطوره های ملی ايران زمين

اسطوره های ملی ايران زمين

به نام يزدان پاک که همه زيبايي هاي آفرينش از اوست 
درود بر همه ايرانيان نيک سرشت . با اندوه بدليل تهمت ها و افترا ها و مخدوش کردن شخصيتهاي اصيل ايراني توسط عده اي نا ايراني و عرب زده در سطح جامعه بر آن شدم تا ليستي از شخصيتهاي تاريخ کهن ايران زمين را براي فرزندان کشورم که شايد ندانند بياورم تا بلکه با دقيقه اي فکر کردن از اصالت خويش آگاه شوند و بدانند که ايران گهواره تمدن است . گفتني است اين ليست تنها قسمتي از اسطوره هاي ملي ما هستند و گسترده بودن تاريخ کشورمان بنده حقير را از نوشتن تمامي افراد بزرگ ايران زمين باز داشته است . ايرانيان نه تنها نيازي به شخصيتهاي عربي ندارند بلکه دهها شخصيت بالاتر از آنان در هزاران سال پيش داشته اند و اگر عده اي از دوستان بگويند ما دين اعراب را پذيرفتيم - اين قضيه هيچ ارتباطي ندارد که ما شخصيتها و اسطوره هاي ملي خود را کنار بگذاريم و به سراغ اعراب و اسطوره هاي آنان برويم . دين بحثي جدا و کاملا شخصي است . که اين قضيه نبايد تاثيري در تاريخ و فرهنک و اصالت ما بگذارد . بر طبق اولين اعلاميه حقوق بشر توسط کورش کبير شاهنشاه بزرگ هر انساني آزاد است که هر ديني را که مايل است بپذيرد و ما همچنان به خود ميباليم که نواده آن بزرگوار هستيم . به شرح ذيل بر حسب حروف الفبا تقديم ميگردد :
آذرباد : يکي از موبدان و دانشمندان ايراني در زمان اردشير بابکان
آذربرزين : پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفنديار جنگيد که يکي از پهلوانان ايراني ميباشد و آتشکده اي هم به همين نام وجود دارد
آذر کيوان : حکيمي و عالمي ايراني از سرزمين فارس که در قرن يازدهم هجري حيات داشته است .
آرش : ملقب به کمانگير . پهلوان ايراني در عهد منوچهر شاه که در تير اندازي سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ ميان منوچهر و افراسياب قرار بر پرتاب کردن تيري ميگذارند تا مرز ميان ايران و توران را تعين کند آرش از طربستان تيري پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ايران زمين فدا نمود .
آريه : سردار معروف و بزرگ ايراني که به حمايت از پادشاهي کورش صغير برخواست .
آيين گشسب : سردار بزرگ ايران که در زمان هرمز چهارم فرماندهي لشگر ايران را بر عهده داشت
ابولولو : يا همان فيروز نهاوندي . پس از يورش تازيان به ايران به سرکردگي عمربن خطاب- فيروز نهاوندي و تعداد بيشماري از ايرانيان به غلامي اعراب در آمدند . فيروز غلام مغيره بن شعبه شد و با زيرکي و در جهت انتقام خون نياکانمان عمربن خطاب خليفه دوم را با ضربه هاي کارد کشت و اين جنايتکار تازي را از صحنه روزگار محو کرد .
ابومسلم خراساني : عبدالرحمن بن مسلم خراساني يکي از دليران و آزاديخواهان ايران که در سال 129 هجري در مرو و بر ضد مروان بن حمار خليفه اموي قيام نمود و در صدد بر آمد که نهضتي ايراني و بدور از فرهنگ تازيان در ايران بر پا کند که به همين دليل نامش جاويد گشت .
آريوبرزن : سردار بزرگ ايران که با شهامتي در خور ستايش و ماندگار لشگر ايران را تا آخرين لحظه در برابر ارتش اسکندر نگهداشت و مقاومت نمود و جان سپرد و حماسه اي در تاريخ ايران از خود بر جا گذاشت .
استاذسيس : سردار دلير ايران که در نواحي هرات و بادغيس و سيستان بر ضد منصور خليفه ستمگر عباسي قيام کرد و عاقبت به فرمان منصور در بغداد به دار آويخته شد و يکي از سمبلهاي عرب ستيزي را در ايران به جاي گذاشت و درس وطن پرستي در برابر يورش بيگانگان براي جوانان به جاي گذاشت .
اشک : بنيانگذار سلسله شاهنشاهي اشکانيان که دست حکومت سلکوکيان ( يوناينان ) را که حدود 100 بر کشور ما تسلط پيدا کرده بودند و کشور ما را اشغال نموده بودند کوتاه کرد و حکومتي برخواسته از فرهنگ ايراني بر پا کرد .
انوشيروان : ملقب به نوشيروان دادگر . پادشاه معروف ساساني که با بنيان گذاشتن قوانين حکومتي و دادگستري خود نامش را در تاريخ ايران به ثبت رساند .
بابک خرمدين : سردار دلير و پيشواي نهضت خرمدينيان يا سرخپوشان که بر ضد حکومت عرب قيام کرد و 22 سال دست يورش گران عرب را از کشور ما کوتاه کرد و مبدل به سمبلي از مقاومت ايرانيان در برابر حمله بيگانگان به کشور شد . که در نهايت وحشيگري به دست معتصم تکه تکه شد ولي نامش هميشه جاويد گشت .
برزمهر : پهلوان و دلير مرد ايران در زمان پادشاهي بهرام گور
برزويه : طبيب و انديشمند مخصوص انوشيروان عادل که کتاب کليله و دمنه را از هند به ايران آورد و به زبان پهلوي ترجمه کرد .
بلاش : يکي از پادشاهان اشکاني که به اشک بيست و دوم معروف بود و در سالهاي 51 تا 77 ميلادي پادشاهي ايران را بر عهده داشت و خدمتي بزرگ به ايران زمين نمود . زيرا کتاب ارزشمند ايرانيان ( اوستا ) که در زمان حمله اسکندر به ايران از ميان رفته بود با تلاش و همت او دوباره گردآوري شد .
بوذرجمهر : معروف ترين و انديشمند ترين وزير دربار انوشيروان دادگر که گفتگوي هاي خرد ورزانه او در تاريخ ايران ثبت گشته است .
بهرام چوبين : سردار دلير ايران که در زمان پادشاهي هرمز چهارم ايران را از حمله وحشيانه ترک ها نجات داد و با لشگر کشي و حمله به آنان ارتش آنان را شکست داد . که بعدها در جنگ با روميان شکست خورد .
پيروزان : يکي از سرداران ايراني در زمان يزدگرد سوم . که در جنگهاي ايرانيان با اعراب رشادتهاي از خود بر جاي گذاشت .
تنسر : پيشواي بزرگ ديني (زرتشتي) ايرانيان در زمان پادشاهي اردشير بابکان عنوان هيربدان هيربد را داشته است که گامهاي بزرگ در راه دين بهي برداشته است .
جمشيد : پسر طهمورث - چهارمين پادشاه پيشدادي . که جشن نوروز را بنيان نهاد و رسوم و آيين هايي شادي براي ايرانيان بر جا گذاشت که او را جم يا جمشاسب هم گفته اند .
جاماسب : مردي دانا و خردمند که گفته اند داماد زرتشت اسپيتمان بوده و نيز وزير گشتاسب شاه .
حلاج : حسن ابن منصور حلاج . از عرفاي مشهور قرن سوم هجري که با گفتن عقايد مخالف خود عليه اعراب به شهرت رسيد . او را صاحب کشف و کرامت دانسته اند و چون در زمان المقتدر خليفه عباسي خلاف موازين و عقايد اسلاميان افراطي آن زمان سخن گفته بود به اصرار فقهاي بغداد او را دستگير و مدت هشت سال در زندان سر کرد و سپس وي را از زندان در آوردند و بعد از زدن هزار ضربه شلاق به وي هر دو دست وي را قطع کردند و سپس هر دو پاي وي را بريدند و بعد جسدش را سوزاند واين وحشيگريهاي اعراب که به نام اسلام کردند هزاران بار در تاريخ ما به ثبت رسيده است .
خسرو پرويز : يکي از پادشاهان با شکوه و جلال - تاريخ ايران که در ساخت کاخ تيسوفن و مدائن نقش بزرگي ايفا نمود که اين کاخ بعدها به کاخ سفيد ايرانيان ملقب گشت و يکي از زيبايي هاي تاريخ ( از نظر هنر پارسي و آرکهاي بکار رفته شده در آن ) شمرده ميشود . خسرو پرويز سازنده حماسه بزرگ خسرو و شيرين نيز بود که عشق جاودانه اش به شيرين براي هميشه در تاريخ به ثبت رسيد . که با اندوه بعدها از فره ايزدي دور ميگردد و از آن مقام و ابهت خود ميکاهد .
خشيارشا : فرزند داريوش کبير . او يکي ديگر از جانشيانان بر حق پادشاهي هخمانشيان بود که وي را فاتح سرزمين هاي يونان ميداند . او يونان را که شامل 20 کشور بود به کلي تصرف کرد . دليل لشگر کشي وي عدول کردن يونانيان از قوانين آن روزگار بود زيرا ليدي که جزوي از ايران بود توسط يونان به آتش کشيده شده بود و خشيارشا در صدد بر آمد اين کار زشت را که در آن زمان نزد پارسيان گناه محسوب ميشده است جبران نمايد که موفق نيز شد .

 

داريوش کبير : در سال 521 بر تخت پادشاهي ايران زمين جلوس کرد و بزرگترين و شکوهمند ترين پادشاهي تاريخ را از خود به جاي گذاشت . او پيرو دين بهي و مزديسنا زرتشت بود و همواره منش و بزرگي کورش را دنبال ميکرد . او ساخت کاخ پرسپوليس را آغاز نمود و بعد از سه سال بررسي و ساختن ماکت از کاخ پرسپوليس با کمک مهندسي مصري که بعدها به موزه هنر تمام کشورها شناخته شد بناي اين کاخ جاودانه را گذاشت و بيش از نمي از آن را در زمان خود ساخت و ادامه ان توسط جانشينش خشيارشا تکميل و بعد از وي فرزند او . داریوش بزرگ کانالی در 2500 سال پیش ساخت که بعدها به کانال سوئز معروف گردید . طول این کانال دریایی به بیش از 161 کیلیومتر میرسیده است و از عرض آن دو کشتی به راحتی عبور میکردند . داریوش بزرگ خطی جدید برای ایرانیان بوجود آورد که بعدها از خطوط رایج دنیا شد . داریوش بزرگ ایران را به بزرگ ترین کشور جهان مبدل کرد ( بیش از 28 کشور ) . داریوش بزرگ آموزش رایگان را برای قشر عوام کشور به صورت اجباری در آورد و طرح سواد آموزی را اجباری نمود . و هزارات اقدام دیگر .

 

رابعه : نخستين زن ايراني که پس از حمله وحشيانه اعراب به ايران و تسلط کامل به کشورمان به زبان پارسي اصيل شروع به سرودن شعر کرد . زمانش را برابر با رودکي گفته اند . گفته شده است که حارث برادر رابعه غلامي خوبرو به نام بکتاش داشت که بعدها رابعه عاشق بکتاش ميشود که در اثر اين عشق حارث فرمان ميدهد که رابعه را به حمام ببرند و رگهايش را بزنند و بعد از آن درب حمام را گل بگيرند که بعد از آن رابعه با خون خود شعرهايش را بر ديوار حمام نوشت و به ناکامي از جهان بدرود گفت .
رستم : ملقب به تهمتن . پهلوان بزرگ ايران . فرزند زال و رودابه . نواده سام و مهراب کابلي که در عهد کيقباد و کيکاوس و کيخسرو با تورانيان جنگيد و از خود دلاوري ها و رشادتهاي شگفت انگيز بر جاي گذاشت .
رستم فرخزاد : سردار کبير ايران که در جنگ با اعراب کشته شد . او سپهسالار بزرگ ارتش ايران در زمان پادشاهي يزدگرد سوم بود که حماسه اي در جنگ قادسيه بوجود آورد که تاريخ نياکانمان را زيبا تر از هميشه ساخت .
زرتشت اسپيتمان : نخستين پيام آور صلح و خرد و انديشه جهان که تاريخ زيستن او را از حدود قرن هفتم قبل از ميلاد تا 1735 قبل از ميلاد تخمين زده اند که هنوز هيچ تاريخ شناسي نتواسته است از زمان او آگاهي پيدا کند . او ايرانيان را به پرستش خدا يگانه دعوت کرد . نام پدرش پورشسب و نام مادرش دغدو . که گفته اند يکي از دلايل بوجود آمدن بزرگترين امپراتوري تاريخ در زمان شاهنشاهي هخامنشيان گرويدند پادشاهان آن زمان به دين زرتشتي بوده است .
سعدي : يکي از بزرگترين شعرا و فصحاء و سخن سرايان ايران و جهان . که زبان پارسي را پس از ترک تازي هاي مغول دوباره زنده و جاودانه کرد . او سبکي نوين بوجود آورد که هنوز هم سرمشق نويسندگان فارسي زبان است گلستان و بوستان او يکي از شاهکارهاي ادبي ايران است که در نهايت در سال 691 هجري در شيراز فوت ميکند .
سنباد : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکوتهاي غارتگر اعراب در ايران که به جان و مال و ناموس ايرانيان تجاوز ميکردند . او اهل نيشابور بود و پس از اينکه منصور خليفه عباسي - ابومسلم خراساني را کشت وي در نيشابور به خونخواهي از ابومسلم که فردي ايراني و وطن پرست بود برخواست و قيام کرد که در نهايت با شصت هزار نفر از يارانش توسط اعراب بيابانگرد و کشتارگرکشته شد .
سورنا : او نه تنها يکي از بزرگترين سردار ايران محسوب ميشود بلکه در زمان پادشاهي اشکانيان بزگترين سردار تاريخ جهان نيز نام گرفته بود . او سپهسالار ارتش ايران بود که در سال 53 قبل از ميلاد کراسوس سردار مشهور روم را با سپاهيان بيشمارش شکست داد و تاريخ ايران زمين را دگرگون نمود .
سياوش : يکي از اسطوره هاي ملي ايرانيان . که زمان هاي مديدي سوگ سياوش را هر ساله گرامي ميداشتند . پسر کيکاوس و پدر کيخسرو . سودابه زن کيکاوس عاشق او شد که سياوش از او امتناع ورزيد . سودابه به همين جهت اورا نزد پدر متهم ساخت و سياوش بتوران نزد افراسياب رفت و دختر وي را به زني گرفت . گرسيو برادر افراسياب به سياوش حسد برد و افراسياب را وادار به کشتن او کرد . که کشته شدن سياوش باعث جنگهاي طولاني و غضب ناکي ميان ايرانيان و تورانيان گشت .
شاپور ذوالاکتاف : شاپور دوم پادشاه مقتدر ساساني که پس از خلع آذر نرسي بر تخت پادشاهي ايران جلوس کرد و هفتاد سال پادشاهي کرد . او يکي ديگر از پادشاهان بزرگ ايران است که چندين بار از حمله اعراب به ايران جلوگيري کرد و با انديشه نيک سرزمين آريايي ما را از هجموم بيگانگان محفوظ داشت . او را به اين جهت ذوالاکتاف ميخوانند که داراي شانه هاي پهن و بزرگ بود . در بعضي از کتب تاريخي گفته است به دليل آنکه پس از اسير کردن مهاجمين ( اعراب ) از کتف آنان طنابي عبور ميداده و همه را به طناب ميکشيده ذوالاکتاف ناميده شده ولي اين باور با ابهت و منش نياکان ما در تضاد است .
شاهين : يکي از بزرگ سرداران و سپهسالاران ايران در زمام پادشاهي خسرو پرويز ساساني .
شيدرنگ : پزشک و فيلسوف ايراني در عهد ضحاک که پزشکي را يکي از مشاغل واجب الوجوب ميدانسته .
عمر خيام : فيلسوف - منجم - رياضيدان و انديشمند ايران زمين . که نه تنها ايران را دگرگون نمود بلکه تاثيري ژرف در جهان از خود برجاي گذاشت . هم اکنون تنديس اين بزرگ مرد در دانشگاه فلورنس ايتاليا نصب است و فلسفه و خصوصيات او تدريس ميشود . او در زمان جلال الدين ملکشاه سلجوقي زيست کرد و از قوانين اعراب بيابانگرد که سايه در کشورمتمدن ما گسترانيده بود به تنگ آمده بود و رباعيات بسياري در شکايت از آنان به روشني گفت .
فردوسي : حکيم فرزانه ابوالقاسم حسن ابن اسحق . شاعر نامي ايران که ايران را پس از 200 سال از دست زبان اعراب نجات داد و دوباره زبان پارسي را به کشور هديه کرد . او در سال 329 در قريه باژ از توابع طوس پا به حيات گذاشت و مدت 35 سال از عمر خود صرف جمع آوري تاريخ ايران به صورت نظم و شعر کرد که منبع گردآوري او از کتاب خداي نامه شاهنشاهي ساسانيان بود . اما حاکم وقت سلطان محمود غزنوي رنج او را ضايع کرد و او را آزرده و رنجيده خاطر نمود . او بزرگترين شاهکار ادبي جهان را بوجود آورد که هم اکنون کشورهاي مختلفي يادواره او را گرامي ميدارند و او در نهايت اندوه در سال 411 هجري در طوس درگذشت . که بدليل سروده هاي جنجالي او عليه اعراب و نکوهش چنيدن باره آنان - مسلمانان بر جشدش نماز نگذاشتند و وي را در گورستان مسلمان خاک نکردند ولي او در تاريخ جاويد ماند .

 

کاوه آهنگر : آهنگري که چرم پاره خود را بر سر نيزه زد و ضحاک تازي را از تخت پادشاهي ايران به زير افکند و بعدها چرم وي به درفش ملي کاوياني مبدل گشت . کاوه با ياري مردم ضحاک تازي را در کوهها حبس کرد و فريدون را به سمت پادشاه ايران نشاند

 

کمبوجيه : کامبوزيا يا کامبيز . فرزند کورش کبير . او با اقتداري ستودني و باور نکردني در سال 525 قبل از ميلاد سرزمين هاي مصر را بديلي عمل نکوهيده مصريان در برابر ايرانيان ( تعداي از ايرانيان را در مصر کشتند و به تمسخر پرداختند ) فتح کرد و کل مصر به زير چتر پادشاهي ايران در آورد . او پيرو مزديسنا زرتشت بود و همواره دين بهي را دنبا ميکرد . وي در راه بازگشت خبر دار شد که فردي به نام برديه يا گئومات ادعاي پادشاهي ايران نموده است و به نام برادر او کل پادشاهي را از آن خود کرده و دست به جنايات و کشتار مردم ايران زده . که در نهايت از اندوه اين کار نکوهيده او جان داد .
کورش کبير : يکي از بزرگترين پادشاه تاريخ ايران و جهان که بدليل اخلاق و منش و کردار نيک نامش در تاريخ به ثبت رسيد . او اولين اعلاميه حقوق بشر و آزادي انسانها را در جهان صادر کرد . او نيز پيرو دين بهي زرتشت بود . که همواره تاريخ از او به عنوان يکي از نوابغ بشريت نام ميبرد . او پادشاه ماد را شکست داد . پادشاه ليدي را نيز مغلوب ساخت و بابل را که يکي از بزرگترين مراکز جهان آن روزگار بود به کلي فتح کرد و پس از ورود به بابل به احترام به خداي مردوک آنان تاجگذاري نمود تا حسن نيت خويش را به ملت مغلوب به اثبات برساند به صورتي که آنان وي را فرستاده خدا ميناميدند. پس از آن بناي بزرگترين شاهنشاهي و امپراتوري تاريخ را بنا نهاد که در نهايت در سال 528 قبل از ميلاد در جنگ با سکاهاي خونريز کشته شد . هم اکنون تنديس اين بزرگ مرد در سيدني استراليا و يکي از پارکهاي بزرگ ايالات متحده و سازمان ملل متحد از طلاي خالص نصب ميباشد و اعلاميه او در سازمان ملل نقش سمبل آزادي و دموکراسي را براي نخستين بار در جهان ايفا ميکند .

 

کيخسرو : سومين پادشاه مقتدر کياني به خونخواهي کشتن سياوش برخواست و مدتهاي زيادي با تورانيان جنگيد و در نهايت آنان را مغلوب ساخت و افراسياب را به دليل کشتن سياوش که نه تنها پدر وي بود بلکه يکي از قهرمانان نامي ايران بود کشت . پدرش سياوش و مادرش فرنگيس بود .
کيومرث : نخستين پادشاه و بنيانگذار سلسله پيشدادي در هزاران سال پيش . نام وي در اوستا گيومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتيان او را نخستين انسان ميدانند . در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حيوانات مي پوشاندند .
گشتاسب : پنجمين پادشاه از سلسله کياني . پسر لهراسب و پدر اسفتديار روئين تن . گفته شده که زرتشت در زمان وي ظهور نموده است و گشتاسب شاه اولين کسي است که به زرتشت گرويده است و از مبلغان اصلي دين بهي ميبشاد که در گسترش آن نقش مهمي ايفا کرده است .
مازيار : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران . وي در طبرستان بنايي عظيم ساخت و در جهت بازگرداندن عظمت ايران به قبل از يورش تازيان تلاش کرد . وي در زمان معتصم عباسي قيام خود را آغاز کرد و در صدد بر آمد همگام با بابک خرميدن دين بهي زرتشت را رواج دهند که در نهايت با جنگهاي معتصم دستگير و در بغداد کشته شد . او نيز يکي ديگر از تنديس هاي ملي گرايي ايرانيان در برابر تهاجم ديگر کشورها است .
مرداويج : پسر زيار . سردار بزرگ ايراني که او نيز در جهت متلاشي کردن حکومت اعراب در ايران کوشيد و جان داد . وي فرمانده لشگر اسفار پسر شيرويه عامل نصر بن احمد ساساني بود . طبرستان را براي اسفار فتح کرد . پس از کشته شدن اسفار- مرداويج قزوين و همدان و اصفهان و اهواز را گرفت و لشگر المقتدر خليفه جنايتکار عباسي را شکست داد . وي در کمال تاسف در حمام اصفهان به دست غلامان ترک کشته شد .
مهران : يکي ديگر از سرداران بزرگ ايران . وي از سپهسالاران ارتش ايران ( يزدگرد ساساني ) بود و با اعراب بيابانگرد جنگيد و ابوعبيده سردار مشهور عرب را به قتل رسانيد .
نادر شاه : وي يکي از بزرگترين پادشاهان بعد از اسلام و نوابغ زمان خود بود . زماني که افغانها و روسها و عثماني ها از اطراف به ايران هجوم آورده بودند و در جهت متلاشي کردن ايران حمله کرده بودند نادر برخواست و مملکتي را که در نهايت هرج و مرج بود همصدا کرد و لشگر بزرگي آماده کرد و نزد شاه طهماسب رفت و به عنوان فرمانده ارتش ايران به آنان حمله کرد . فتنه ها را خواباند . افغانها را بيرون کرد . عثماني ها و روسها را شکست داد و در سال 1148 هجري بعد از خلع شدن شاه طهماسب بر مسند پادشاهي ايران جلوس کرد . بعد از آن هندوستان را به طور کامل فتح کرد و غنائم بسياري از آنجا به ايران آورد . وي در نهايت تاسف در 1160 هجري توسط چند تن از سران قزلباش در اطراف قوچان کشته شد ولي نامش جاودانه در ايران ماند .
نظامي گنجوي : حکيم ابومحمد الياس بن زکي بن موئد . در سال 535 در شهر گنجه متولد شد وي يکي از بزرگترين شاعران ايران زمين است که به گفته پارسي شناسان بعد از فردوسي او قراردارد . وي حماسه خسرو پرويز پادشاه ايران را با شيرين به شاهکاري ادبي تبديل کرد . مخزن الاسرار - منظومه ليلي و مجنون - هفت پيکر - و اسکندر نامه از ديگر شاهکار هاي او است .
يعقوب ليث : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران که گامهاي اساسي در جهت بر اندازي تازيان در ايران برداشت و نمونه ديگري از وطن پرستي ايرانيان در برابر هجوم بيگانگان به کشور شان بود . او پسر ليث رويگر بود . بواسطه کفايت و جوانمردي و دليري از رويگري و عياري به امارت سيستان رسيد . سپس هرات و کرمان و شيراز و خراسان را گرفت و در جهت پاکسازي ايران از دست اعراب گام برداشت . وي بر ضد معتمد خليفه کشتارگر عباسي قيام کرد و براي نابود ساختن حکومت عرب - جوانمردانه جنگيد . سپس قصد حمله به بغداد را کرد و در صدد آمد که خليفه عرب را بکشد ليکن عمرش کفاف نداد و در اثر بيماري در گندي شاپور درگذشت . 

و  . . .

پاينده ايران

سكه در زمان هخامنشيان

سكه در زمان هخامنشيان


خريد و فروش عبارت بود از معامله كالا به كالا . هركس توليد خود را به بازارهاي معيني كه در روزهاي معين در شهرها و مراكز جمعيت تشكيل مي شد عرضه مي‌كرد . و نيازمندي‌هاي خود را به دست مي‌آورد . يعني توليد خود را با توليد ديگران كه مورد نيازش بود معاوضه مي‌كرد و براي اين‌كار بنابه ارزش اجسام و كالاها ضوابطي هم در نظر گرفته مي‌گرفتند . زندگي روز به روز دامنه‌دار تر مي‌شد و بازرگاني ساده و مبادله كالا به كالا مشكل‌هايي در بر داشت و وجود عنصر ديگري كه بتواند كا بازرگاني را رونق بدهد و آن‌را ساده‌تر كند احساس مي‌شد . اين عنصر پول بود . نخستين دولت ( آسيايي ) كه در سده‌ هفتم پيش از ميلاد سكه زد دولت آريايي نژاد لوديه بود كه بر سر راه‌هاي بازرگاني اروپا و آسيا و آفريقا قرار داشت . و به‌خوبي متوجه مشكل بازرگاني كالابه‌كالا شده بود . سكه‌هاي اين دولت در آسياي كوچك و قبرس و كرانه‌هاي عربستان و بابل و مصر رواج داشت .

سپس فينيقي‌ها كه هم دريانورد و هم بازرگان بودند براي تسهيل كارهاي بازرگاني خود سكه زدند . در ايران هم پس از روي‌كار آمدن حكومت واحد و مقتدر و برخوردهاي بازرگاني و اجتماعي با ملل بابل ، لوديه و مصر و فينيقيه ، نخستين بار داريوش بزرگ به تهيه پول نيرومند و باارزش كه قدرت خريد آن زياد باشد پرداخت .

زدن سكه‌ در ايران موجبات سهولت پرداخت ماليات ، و پرداخت ماهيانه پادگان‌ها و سپاهيان مزدور را فراهم كرد . از سوي ديگر گسترش كارهاي بازرگاني در ايران و رفت و آمد مردم اقتضاء مي‌كرد كه پول به‌عنوان عامل اصلي معامله و مبادله وجود داشته باشد . با پشتوانه طلا ، پولي به‌نام دريك يا زريك كه از سكه‌هاي زرين لوديه سنگين‌تر بود و 4/8 گرم طلا داشت سكه زدند . همچنين سكه ديگري از نقره به‌نام شكل كه 6/5 گرم نقره داشت زدند . نسبت به نقره به طلا يك به سيزده بود .

سكه‌هاي حكومت مركزي در ايران و ديگر كشورهاي امپراطوري رواج يافت و كم‌كم جانشين سكه‌هاي پيشين لوديه ، در مصر و آسياي صغير و فينيقيه گرديد . هرساله مقدار كمي دريك زر سكه مي‌زدند و زر و سيم را بيشتر به‌صورت شمش در خزانه‌ نگاهداري مي‌نمودند .

زدن سكه طلا از خصوصيات حكومت مركزي و شاه بزرگ بود ، سكه‌هاي دو دريكي و نيم دريكي هم وجود داشت . نخستين سكه داريوش در سال 516 پ‌.م زده شد . بر يك روي آن نقش چهره شاه و برروي ديگر نقش يك تيرانداز ( كمان‌دار ) پارسي است كه زانو برزمين زده و دحال تيراندازي مي‌باشد .

به پادشاهان و فرمانروايان محلي اجازه داده شده بود كه سكه‌هاي سيمين و مسين بزنند . اين سكه‌ها در قلمرو حكمران مربوط رايج بود و در سرزمين ديگر به‌صورت يك كالا در مي‌آمد و ارزش پولي نداشت .

پشتوانه پول ايران طلا و نقره و سنگ‌هاي گرانبها بود كه در خزانه‌هاي پاسارگاد ، شوش و بابل انباشته بود . اين پول به‌علت اعتبار زياد ، پشتوانه نيرومند ، قدرت خريد خوب ظرف چندين قرن در سراسر خاورنزديك رايج بود و همچنان دريک ناميده‌ ‌مي‌شد .واژه دينار امروزی نيز برگرفته از نام دريک است

كودتاي نوژه(

كودتاي نوژه(1)


یكی از رویدادهای مهم تاریخ انقلاب اسلامی ، كودتای معروف نوژه بود این كودتا به دلیل آنكه قرار بود از پایگاه هوایی شهید نوژه همدان آغاز شود به كودتای نوژه معروف گردید . آژانس جاسوسی آمریكا ( سیا ) به كودتای نوژه امید زیادی بسته بود و آن را ضربه نهایی و قطعی بر پیكر نظام نظام نوپای جمهوری اسلامی می‌پنداشت و اهمیت آن را بیش از تجاوز نظام صدام ارزیابی می‌كرد . به گفته سران كودتا مدتی بر سر تقدم كودتا یا آغاز جنگ تحمیلی بحث شد و سرانجام بعد از سفر بنی‌عامری به پاریس در اسفند ماه ، طرح كودتا بر شروع جنگ ارجحیت یافت . این كودتا چنان دقیق طرح‌ریزی شده كه سیا موفقیت آن را قطعی می‌دانست و حتی اعلامیه‌های پیروزی آن آماده و در منازل برخی از كودتاچیان آماده بود .

طرح این كودتا از جمله تلاشهایی بود كه سازمان سیا ، رژیم بعث عراق ، كشورهای حاشیه جنوبی خلیج‌فارس و تعدادی از مخالفین نظام جمهوری اسلامی بطور مشترك آن را طراحی كردند كه پیش از دستیابی به هر گونه هدفی ، كشف و با شكست روبرو شد. آقای محمدی ری شهری در این خصوص می‌گوید : نزدیك غروب آفتاب روز 17/4/1359 ، آقای سعید حجاریان كه با كمیته اداره دوم ارتش همكاری داشت به دفترم آمد و هیجان‌زده گفت كار خصوصی دارم . ظاهرا چند نفر در دفتر بودند ، به من نزدیك شد و گفت : " امشب قرار است كودتا شود " بدین سان با پیگیری كودتا كشف و خنثی شد.

شرح كودتا بدین قرار بود كه بختیار آخرین نخست‌وزیر رژیم پهلوی به همراه غلامعلی اویسی از نظامیان نزدیك به محمدرضا پهلوی با هماهنگی برخی عناصر در داخل كشور درصدد برآمدند نظر آمریكار را درباره طرح یك كودتا و ساقط كردن نظام نوپای جمهوری اسلامی جویا شوند .

تدارك كودتا ، با اهداف و زمان مشخص ، در دستور كار بنی‌عامری ، رهبر شاخه نظامی ، قرار گرفت و سازمان نقاب ( نجات قیام ایران بزرگ ) برای مطالعه در خصوص بررسی راههای موفقیت كودتا در ستاد بختیار تشكیل شد . مثلث ریاست این سازمان به این صورت شكل گرفت كه شاخه نظامی به رهبری بنی‌عامری ، سیاسی به رهبری قادسی و تداركات به رهبری " منوچهر قربانی‌فر " بود .

اكثر اعضای شاخه سیاسی ، اعضای حزب ایران و هواداران بختیار بودند . مهمترین وظیفه این شاخه هموار كردن زمینه عملیات نظامی و نیز به دست گرفتن قدرت سیاسی پس از كودتا بود . افراد این شاخه به نظام مشروطه سلطنتی وفادار بودند . آنان همزمان با انجام اقدامات سیاسی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران ، درصدد برآمدند برای كسب مشروعیت سیاسی ، برخی رجال ملی و مذهبی را نیز با خود موافق سازند .

شاخه تداركات وظیفه تهیه پول ، اسلحه ، خانه ، ماشین و دیگر لوازم مورد نیاز برای یك كودتای موفق را بر عهده داشت. پول در وهله اول از جانب كشورهای امریكا ، انگلیس و عراق در اختیار ستاد كودتا – مستقر در پاریس – قرار می‌گرفت و سپس از طریق این ستاد به داخل كشور فرستاده می‌شد ؛ و سپس از طریق این ستاد به داخل كشور فرستاده می‌شد ؛ چنانكه در مدت كمتر از یك هفته این مبلغ به چیزی در حدود یكصد میلیون تومان در سال بالغ گردید .

شاخه نظامی ابتدا با سر دادن شعارهای ناسیونالیستی و تبلیغ این هشدار كه ایران با قدرتیابی روحانیون به تدریج به كشور عربی تبدیل می‌شود ، سعی در جذب نیرو داشت . آنان پرسنل شاغل و یا پاكسازی شده ارتش را به همكاری فرا خواندند و به این افراد برای تشویق بیشتر ، مبالغی پول پرداخت می‌كردند .

حجت‌الاسلام محمدی ری‌شهری – رئیس وقت دادگاه انقلاب ارتش – اعضای جذب شده شاخه نظامی را چنین برمی‌شمارد : « تعدادی از امرای اخراجی ارتش كه حتی مدتی زندانی بودند عده‌ای بازخرید شده و یا كسانی كه بازنشسته شده بودند . البته [آنان] تعدادی از افراد شاغل را هم فریب داده بودند . بنی‌عامری رئیس شاخه نظامی با استفاده از ارتباطات خود با برخی از عناصر اطلاعاتی شاغل در اداره دوم ارتش و مأمورین ساواك منحله ، اقدام به شناسایی و جذب افراد ، اعم از مشاغل ، بركنار شده و تحت تعقیب می‌كرد تا از طریق تأمین كادر اطلاعاتی كودتا ، اولا شناسایی‌های لازم در بین نیروهای سه‌گانه نظامی میسر شود ، دوما امكان تأمین پوشش حفاظتی برای شبكه در برابر نیروهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی فراهم گردد.»

بنا بر اعترافات ستوان سیاوش پورفهمیده – از عوامل كودتا – رهبران شاخه نظامی بیشتر درصدد جذب آن دسته از افراد بازنشسته ارتش بودند كه بعضا از مشكلات مالی رنج می‌بردند . به این افراد تأكید می‌شد كه افشای هر گونه اطلاعات به مرگ آنان منجر خواهد شد و لذا اكثر آنها از چگونگی انجام كودتا هیچ اطلاعی نداشتند . در واقع مقرر شده بود آنان پس از تجمع در پارك لاله و حركت به سوی پادگان نوژه همدان ، در جریان عملیات قرار گیرند .(8) و شاخه نظامی پس از تلاشهای فراوان ، موفق شد شصت خلبان و پانصد تن از افراد فنی و نظامی ، را برای شركت در عملیات جذب‌ كند . این شاخه به سران خود قول داده بود . پرواز بیش از سی هواپیما را تضمین كند . مهمترین پایگاه‌های هوایی كه كودتاچیان در آن حضور داشتند علاوه بر پایگاه هوایی مهرآباد در تهران ، پایگاه سوم هوایی نوژه در همان و پایگاههای وحدتی دزفول ، اصفهان و تبریز بودند . در نیروی زمینی ، بیش از همهع لشگر 1 ( گارد جاویدان سابق و حوزه نفوذ اویسی ) مورد توجه قرار گرفت . علاوه بر این ، لشگر 2 و همچنین نیروی ویژه هوابرد ( نوهد ) پادگان جمشیدیه ، ستاد نیروی زمینی ، ژاندارمری و شهربانی نیز با كودتاگران همكاری داشتند . در خارج از تهران بیش از همه لشگر 92 زرهی اهواز مورد توجه كودتاگران بود و سرهنگ عزیز مرادی علاوه بر بسیج و تسلیح شیوخ وابسته به عشایر عرب ، وظیفه توجیه و جذب نیروهای داخل لشگر را بر عهده داشت . مرادی بیش از آنكه با سازمان كودتای نوژه در ارتباط قرار گیرد، سعی داشت با ایجاد شاخه نظامی برای جذب پان ایرانیست تحت رهبری پزشكپور به یك عملیات براندازی اقدام كند .

لشگر 81 باختران و لشگر قزوین نیز تا حدودی با عوامل كودتا هماهنگ شده بودند . همچنین مقرر شده بود نیروهای شبه نظایم در روز كودتا در نقاط مختلف تهران اقدام به ایجاد آشوب و درگیری نمایند. گروههای شبه نظامی تا بیست و چهار ساعت می‌بایست مطابق برنامه عمل می‌كردند و پس از آن می‌توانستند عملیات را به ابتكار خودشان پیش ببرند . غیر از پارك لاله ( محل تجمع اصلی ) ، مقرر شده بود گروهی دیگر نیز اجرای عملیاتی را در پادگان لاهوتی ( باغشاه ) تهران بر عهده گیرند . بر اساس این طرح ، مقرر بود ، در كل سه گروه در سه نقطه تهران ( پارك لاله ، عباس‌آباد و نقطه‌ای در غرب تهران ) دست به آشوب بزنند . یكی از فعالیتهای مهم شاخه سیاسی كودتا – كه تا اندازه زیادی هم موفقیت‌آمیز بود – تلاش جهت جلب حمایت تعدادی از روحانیون بود . آنان با شناخت كامل از جامعه ایران ، نسبت به نقش مذهب و مشروعیت حاصل از آن در نظر مردم غافل نبودند . لذا از همان ابتدا به مثابه دیگر نیازهای كودتا ، جایگزینی یك رهبر مذهبی را به جای امام خمینی (ره) مدنظر داشتند و برای این منظور بهترین گزینه را آیت‌ا... شریعتمداری تشخیص دادند . دو عامل سبب این انتخاب شده بود . یكی ناآرامی‌هایی كه " حزب جمهوری خلق مسلمان " در حمایت از ایشان به راه انداخته بود و كودتا گران امیدوار بودند با جلب حمایت آیت‌الله شریعتمداری حمایت این حزب و اكثریت مردم استانهای آذری زبان را به دست آوردند . دیگر این كه بختیار زمانی كه در تدارك تصدی سمت نخست‌وزیری بود ، به حمایت شریعتمداری از اقدام خود در برابر حضرت امام به عنوان مرجع شیعیان جهان اطمینان حاصل كرده بود . بدین ترتیب شریعتمداری بهترین گزینه در میان روحانیون برای همكاری و تایید كودتا به حساب می‌آمد .

علاوه بر وی ، روحانیون دیگری مانند سید حسن قمی ، روحانی و سید رضا زنجانی مستقیم یا غیرمستقیم در ارتباط با شبكه كودتا قرار داشتند . حجت‌الاسلام والمسلمین محمدی ری‌شهری حدود یك ماه پس از كودتا پرده از روی این مسأله برداشت و عنوان كرد كه تعدادی از روحانیون كه جزو افراد مسئول مملكتی نیستند ، در ارتباط با كودتا بوده‌اند و علاوه بر آنها بعضی آقازاده‌ها نیز با كودتا هماهنگی داشته‌اند .

این مسأله برای جذب افراد جدید و كسانی كه در همكاری با كودتاگران دچار تردید شده بودند ، بسیار مفید واقع شد . سروان نعمتی – از عوامل اصلی كودتا – برای اقناع یكی از خلبانان كه نسبت به مأموریت محوله دچار بیم و تردید شده بود . به او می‌گوید : « خیلی‌ها از جمله شریعتمداری این كودتا را تأیید كرده‌اند . » اكثر افراد كودتا را مورد تأیید روحانیون و وسیله نجات ایران و اسلام می‌پنداشتند . چنانكه ایرج درخشنده از ساواكی‌های جذب شده به كودتا – پس از دستگیری در این ارتباط ، می‌گوید : بنی‌عامری می‌گفت با علما و روحانیونی كه طرفدار آیت‌الله شریعتمداری می‌باشند، دست به دست هم داده‌ایم تا یك اسلام نوین در سطح مملكت پیاده كنیم .»

بدین ترتیب راه هر گونه مخالفت اعضا با اهداف كودتا كه بعضا ضد انسانی و ضد اسلامی بود – بسته می‌شد بنا به اعترافات تیمسار محققی ، مسئولان شاخه سیاسی در پاسخ به پرسش عوامل كودتا مبنی بر این كه در برابر واكنش مردم چه اقدامی باید انجام دهند . چون در صورت تیراندازی عده زیادی از مردم كشته خواهند شد ، به آنان می‌گفتند : وقتی امام خمینی را از میان بردارند ، فرد دیگری به جای ایشان خواهد نشست و از طریق رادیو و تلویزیون تمام آنچه را كه امام گفته است ، او بر غلط بودن آن فتوا خواهد داد .

تأیید كودتا به وسیله یك روحانی برجسته كه توسط سران كودتا به اعضاء تفهیم می‌شد – تا اندازه‌ای برای این افراد مهم بود كه بسیاری از آنان شخصا به بیت ایشان مراجعه كرده و درصدد دریافت پاسخ بودند . استوار عبدالعلی سلامت – از عوامل كودتا در پایگاه همدان – در اعترافات خود اذعان می‌كند كه به هنگام مراجعه به بیت شریعتمداری ، تعدادی نظامی و خلبان را در آنجا دیده است كه آنها نیز برای كسب اجازه " در مورد یك برنامه " به آنجا آمده بودند . هر چند وی موفق به دیدار شریعتمداری نگردید ، اما از خلبانی كه در آنجا بود نقل می‌كند كه وی گفته است : " ظلم پایدار نمی‌ماند " در واقع این اقدامات سران كودتا در راستای نزدیكی جستن به روحانیون با این اهداف صورت می‌گرفت كه روحیه افراد را برای انجام عملیات كودتا چنان قاطعانه و خشن تقویت كنند كه آنان بدون عذاب وجدان و تردید به هر عملی علیه مردم و دولت جمهوری اسلامی اقدام كنند . با توجه به نقش تعیین كننده و مهم نیروی هوایی در عملیات كودتا ، تعیین پایگاهی مناسب برای آغاز عملیات ضروری بود . ویژگی‌های این پایگاه در نظر تئوریسین‌های نظامی كودتا بدین قرار بود :

1- دارای هواپیما باشد
2- به تهران نزدیك باشد
3- خارج از شهر باشد
4- عناصر مستعد و قابل جذب داشته باشند
5- رهبران عملیات هوایی كودتا حداكثر آشنایی را با پرسنل و اماكن آن داشته باشند .
در نظر كودتاگران ضربه اصلی باید به تهران زده می‌شد تا با سقوط آن به عنوان مركز سیاسی – اداری كشور ، دیگر شهرها نیز تسلیم شوند .

جشن های 2500ساله شاهنشاهی

0 مهر 1350 با قرائت خطابه محمدرضا پهلوی در برابر مقبره كوروش هخامنشی در پاسارگاد، جشنهای 2500ساله شاهنشاهی آغاز شد. در این جشن ها رؤسای جمهور، پادشاهان‌، نخست وزیران و هیأت های بلندپایه بیش از یكصد كشور جهان همراه با صدها رقاصه و گروههای متعدد اركستر و موزیك از كشورهای مختلف شركت داشتند. صدها نوع غذا و نوشیدنی‌های سفارشی ازخارج كشور وارد شده و خیابان‌های تهران و دیگر شهرها چراغانی شده بود. جشن های 2500ساله شاهنشاهی كه با هدف بزرگداشت 25 قرن حكومت پادشاهی در ایران ترتیب یافت بیش از سیصد میلیون دلار هزینه دربر داشت‌. این درحالی بود كه متجاوز از نیمی از جمعیت كشور در روستاها و حومه شهرهای بزرگ در فقر و فلاكت زندگی می‌كردند.
 

20 مهر 1350 با قرائت خطابه محمدرضا پهلوی در برابر مقبره كوروش هخامنشی در پاسارگاد، جشنهای 2500ساله شاهنشاهی آغاز شد. در این جشن ها رؤسای جمهور، پادشاهان‌، نخست وزیران و هیأت های بلندپایه بیش از یكصد كشور جهان همراه با صدها رقاصه و گروههای متعدد اركستر و موزیك از كشورهای مختلف شركت داشتند. صدها نوع غذا و نوشیدنی‌های سفارشی ازخارج كشور وارد شده و خیابان‌های تهران و دیگر شهرها چراغانی شده، رژه نمونه سربازان سواره و پیاده نظام مربوط به دوره‌های مختلف سلسله پادشاهی‌، مهمترین وجه ظاهری این جشنها بود. جشنهای 2500ساله شاهنشاهی كه با هدف بزرگداشت 25 قرن حكومت پادشاهی در ایران ترتیب یافت بیش از سیصد میلیون دلار هزینه دربر داشت‌. این درحالی بود كه متجاوز از نیمی از جمعیت كشور در روستاها و حومه شهرهای بزرگ در فقر و فلاكت زندگی می‌كردند. رؤیاهای شاهانه هدف اصلی شاه از برپایی اینگونه جشن ها، بزرگ جلوه دادن عظمت دستگاه شاهی و شخص خود بود تا در لابلای زرق وبرق اشیاء گران‌قیمت و كم نظیری كه دستور تهیه آنها با قیمتهای گزاف از جیب ملت ایران داده می‌شد، چهره سست اراده‌، مردد و ضعیف خود را پنهان سازد. در این مورد در كتاب آخرین سفر شاه چنین می‌خوانیم‌: جشن های 2500 ساله در تخت جمشید نمایشی از رؤیاها و بلندپروازی‌های شاه بود... در مورد شخص شاه در رابطه با جشن 2500 ساله‌، ره آورد جشن‌های تخت جمشید جدایی كامل او از واقعیات بود. او بیش از پیش دچار اشتغال فكری درباره سلطنت خودش و اهمیت جانشینی مستقیم خود بر اریكه كورش گردید. «جیمزبیل‌» در كتاب عقاب و شیر می‌نویسد: «محمدرضا شاه پهلوی با این جشن های 2500 ساله‌، دوره جدیدی را در پادشاهی خود آغاز كرد، دوره جنون انجام كارهای بزرگ‌، بسیاری از معروف ترین و مقتدرترین چهره‌های جهان در تخت جمشید برای ستایش كشور شاه و بلكه مهمتر، برای ستودن خود او، به این محل آمده بودند... و شاه احساس رضایت و خرسندی می‌كرد كه میهمانان در مورد این كه چه كسی مجلل‌ترین اقامتگاه را گرفته‌، چه كسی محترم‌ترین مكان را در میزهای ضیافت داشته‌ و چه كسی از هلیكوپتر به جای سفر با لیموزین‌های مرسدس استفاده كرده با هم دعوا می‌كردند. تاریخ قطعی برگزاری جشن‌های 2500 ساله در چهارمین مرحله‌، سال 1346 بود، لیكن بنابر دلایل مالی و این كه جشن تاجگذاری نیز قرار بود در همین سال برگزار گردد، برگزاری جشن‌های 2500 ساله به بعد از سال 1348 موكول شد. در واقع شاه به دنبال اثبات این مطلب بود كه راز بقای حكومت و ملت ایران‌، رژیم شاهنشاهی است و تمامی عظمت و عزت ملت ایران به دلیل داشتن رژیم شاهنشاهی است‌. وی طی سخنانی كه در 20/7/1350 در پاسارگاد خطاب به كوروش سرسلسله پادشاهی هخامنشی ایراد كرد در این مورد چنین گفت: «در این بیست وپنج قرن، كشور تو و كشور من‌، شاهد سهمگین‌ترین حوادثی شد كه در تاریخ جهان برای ملتی روی داده است. ... اكنون ما در اینجا آمده‌ایم تا به سربلندی تو بگوییم كه پس ازگذشت بیست و پنج قرن‌، امروز نیز مانند دوران پرافتخار تو پرچم شاهنشاهی ایران پیروزمندانه در اهتزاز است...» او با این سخنان می‌خواست دلیلی بر موجودیت خویش اقامه كند وبا ارائه تنها یك مدل ثابت و طولانی برای شكل حكومت در ایران، همواره در اذهان عمومی این نكته را جا بیاندازد كه حكومت در ایران مساوی با شاهنشاهی است‌؛ وی براین بود تا بااتصال تاریخی خود با یكی از پادشاهان باستانی ایران كه از نظر او ارزش و اهمیت بیشتری داشت‌، بتواند با كسب نظر موافق خارجی‌ها و تأیید و صحه‌گذاری آنان بر برنامه‌هایش‌، محبوبیت بیشتری در نزد مردم ایران به دست آورد. شاه معتقد بود در صورت كسب موفقیت درجلب نظر دولت‌های خارجی به ویژه امریكا نسبت به برنامه‌هایش، می‌تواند با بزرگ‌نمایی این مسئله و دلالت بر تأیید شخصیتهای باصطلاح سیاسی، مهر تأییدی بر اقداماتش بزند. هدف شاه از رویكرد به باستان گرایی و آن هم از دوره كوروش و نادیده گرفتن حدود چهار هزار سال حكومت اقوام دیگر در ایران‌، تسكین حس ترس و ناامیدی بود كه در طول حكومتش از شهریور 1320 تادی 1357 همواره او را تحت سیطره خود داشت‌. مردم نیز به خوبی دریافتند كه تمامی خواسته‌ها، عزت، شرف و آینده‌شان در دست كسی است كه تنها به دنبال عظمت‌طلبی برای خود است و بس‌. و به هیچكس جز خود و خانواده‌اش نمی‌اندیشد. در این خصوص در كتاب شكست شاهانه چنین می‌خوانیم‌: «به نوشته یكی از وزیرانش‌، شاه برای هیچ ایرانی دیگر ذره‌ای ارزش قائل نبود با آنكه عظمت فرهنگ و سهم آن در دستاوردهای تمدن جهانی را می‌ستود، اما برای ایرانیان ارزش قائل نبود. به گفته یكی از مأموران آمریكایی كه مدت‌ها در ایران خدمت كرده بود و به شاه نیز دسترسی داشت‌، شاه مردم ایران را ضعیف‌، تنبل وپولكی می‌دانست‌. او عقیده داشت كه برای انجام مأموریتش ـ اعاده عظمت به ایران ـ باید برای این خصوصیات منفی مردم خود فكری بكند.» با فاصله گرفتن شاه از مردم‌، این حقیقت مشخص‌تر شد كه اقدامات اصلاح‌طلبانه وی همچون انقلاب به اصطلاح سفید تنها اقداماتی ظاهری و عوامفریبانه است كه ناشیانه از سوی اربابان شاه طراحی و دیكته شده است. در واقع رویكرد سریع شاه به اسلام‌زدایی و اجرای برنامه‌های گسترده، اما بدون مطالعه و برنامه‌ریزی دقیق ومشخص‌، نشانگر عدم شناخت صحیح و روشن وی از جامعه ایران و خواستگاههای اصلی و زیربنایی مردم آن (یعنی اسلام‌) بود. از سوی دیگر به نقش عمده و حیاتی روحانیون در جامعه اسلامی ایران و محبوبیت عام آنان در میان توده‌های مردم و نهادینه شدن این ارتباط طی سالهای متمادی (بیش از 1200سال‌) توجه كافی نداشت‌. ویلیام شوكراس در این خصوص چنین می‌نویسد: «شاه با برگزاری جشن‌های 2500 ساله در واقع با بزرگداشت ایران در زمان كوروش و داریوش‌، عملاً بخشی از تاریخ ایران را كه به مراتب متناسب‌تر با قرن بیستم میلادی است نادیده می‌گیرد وآن تعالیم حضرت محمد(ص‌) پیامبر اسلام است‌. در ایران‌، اسلام نقش نگهبان مردم در برابر قدرت شاهان را ایفا می‌كرد و روحانیون تا قرن بیستم از نفوذ فراوانی برخوردار بودند و در این قرن بود كه دودمان پهلوی كوشید قدرت آنها را كاهش دهد.» تجهیزات‌، هزینه‌ها و ولخرجی‌ها نویسنده كتاب آخرین سفر شاه درباره هزینه‌های جشن های 2500ساله شاهنشاهی چنین می‌نویسد: «دراكتبر ۱۹۷۱، (20مهر 1350) محمدرضا پهلوی ضیافتی ترتیب داد كه از تمام میهمانی‌ها برتر بود. او از تمام رهبران جهان دعوت كرد. البته همه نیامدند... همه چیز جشن را هم از پاریس آورده بودند. در دشت خاكی خشك و مرتفع تخت جمشید اردوگاهی مركب از خیمه‌های گران بها به وسیله ژانسن دكوراتور فرانسوی برپا شده بود... آرایشگران طراز اول از سالن‌های كارینا والكساندر پاریس به تخت جمشید پرواز كردند. «الیزابت آردن‌» یك نوع كرم صورت تولید كرد كه نام آن را «فرح‌» گذاشت تا در جعبه‌های مخصوص به میهمانان هدیه شود. «باكارا» گیلاس پایه دار كریستال طراحی كرد، «سرالین‌» جایگاه میهمانان را روی سفال‌های قرن پنجم پیش از میلاد ساخت‌. «رابرت هاویلند» فنجان و نعلبكی‌هایی ساخت كه فقط یك بار مورد مصرف میهمانان قرار گرفت‌... «لان ون‌» اونیفورم‌های جدیدی برای كارمندان دربار تهیه كرد كه نیم تنه آن به طرز شكیل ولی نه زننده با بیش از یك و نیم كیلو نخ طلا دوخته شده بود. دوختن هر یك از این اونیفورم‌ها، نزدیك به 500ساعت كار لازم داشت‌. غذاهای ضیافت تخت جمشید را اصولاً رستوران «ماكسیم‌» تهیه می‌كرد... «لویی ورایل‌» رئیس ماكسیم‌... به این مناسبت یك بشقاب جدید و بسیار عالی محتوی خاویار و تخم بلدرچین آب پز اختراع كرد.... صورت غذای ضیافت شام اصلی با مركب سیاه روی صفحات پوست آهو نقش شده و با یك ریسمان تابیده طلایی بصورت یك كتاب كوچك باجلد ابریشمی آبی و طلایی صحافی شده بود. پس از تخم بلدرچین با مروارید دریای خزر، غذای بعدی با ته دم خرچنگ با سس «نانتوآ» بود، غذای اصلی خوراك پشت بازوی بره سرخ شده در روغن خودش بود كه درون آن رابا سبزی‌های خوشبو انباشته بودند. برای تازه كردن گلوی میهمانان‌، شربت یا شامپاین كهنه فرانسوی (موئت 1911) می‌آوردند. آنگاه خوراك طاووس به سبك شاهنشاهی با سالاد مخلوط طبق سلیقه «الكساندر دوما» صرف شد. به عنوان دسر، بشقاب انجیر به شكل حلقه‌ای كه درون آن را با تمشك یا پورتو انباشته بودند، آوردند و در پایان قهوه موكا... همراه با قهوه نیز «كونیاك‌» پرنس اوژن مخصوص خمخانه ماكسیم صرف شد... ساواك نیز تجهیزات، چادرها و وسایل پیشرفته و گران بهای مخابراتی آن روز راچنین تشریح می‌كند: «این كمپ و چادرهای پذیرایی تخت جمشید... به وسایل شگفت انگیزی مجهز است كه آمیخته است از تجمل قدیمی و وسایل مدرن عصر فضا (از آن جمله حمام مرمر ـ فرش‌های ابریشمی و ایرانی و...) سران كشورها در تمام 24 ساعت از طریق شبكه مخابراتی ماه مصنوعی با پایتخت‌های خود به وسیله تلفن و تلكس در تماس خواهند بود. شبكه مخابراتی میكروویو كه 275 میلیون دلار خرج آن شده است و گرانترین و دقیق‌ترین شبكه مخابراتی جهان به شمار می‌رود... شهرداری تهران طی مكاتبه‌ای كه در 20/11/1349 با شورای مركزی جشن شاهنشاهی انجام می‌دهد ریز برخی مخارج مربوط به جشن را چنین عنوان می‌كند: «... درخصوص اعتباراتی كه برای اجرای برنامه مصوب شهرداری پایتخت در مراسم جشن شاهنشاهی ایران در نظر گرفته شده است به استحضار می‌رساند: قرارداد اجرای چراغانی و تزیین میادین و مسیرهای فوق الذكر باشركت «اروین مارتین‌» به مبلغ 19486000ریال به امضأ رسیده و پیمانكار مشغول آماده كردن مقدمات اجرای كار می‌باشد... متعاقب افتتاح میدان شهیاد آریامهر، برنامه آتش بازی باشكوهی به مدت دو و نیم ساعت به موقع اجرا گذاشته خواهد شد كه قرارداد آن به مبلغ 1900000 ریال با شركت «موگ‌» تنظیم و شركت نامبرده مشغول تهیه لوازم مربوطه می‌باشد... هنگام افتتاح شهیاد آریامهر لوحه‌ای از طلای ناب از طرف شهردار پایتخت از طرف تمام مردم شاهدوست شهر به پیشگاه شاهنشاه تقدیم خواهد شد. وزن لوحه ده كیلو می‌باشد كه حدود 16000000ریال برآورد قیمت می‌شود. در اجرای برنامه كاروان شادی كه یكی از موارد مصوب شهرداری پایتخت می‌باشد اقدامات مقدماتی بعمل آمده و اعتباری معادل سه میلیون ریال پیش بینی شده است‌... علاوه بر این دو میلیون ریال برای مخارج پیش بینی نشده درنظر گرفته خواهد شد.... برای پارك آرامگاه رضاشاه مبلغی معادل بیست میلیون ریال درنظر گرفته شده است‌... با این تفصیل از طریق شهرداری پایتخت مبلغی حدود صد و هشتاد میلیون ریال بابت جشن و كارهایی كه به مناسبت و مقارن آن انجام می‌شود به مصرف خواهد رسید». برای تكمیل برنامه تزئین پایتخت و شهر شیراز از یك مؤسسه انگلیسی نیز كمك گرفته شد. ساواك در بولتن ویژه در این خصوص چنین آورده است‌: «به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس پیرامون تزئین شهرستان تهران و شیرازبه وسیله یك مؤسسه انگلیسی مؤسسه (ایروین نارتین) مقیم شهر سافولك انگلستان كه یكی ازبزرگترین مؤسسات تزئینی جهان به شمار می‌رود، 864 هزار دلار لامپ و مجسمه‌های پلاستیكی تهیه می‌كنند كه در جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی ایران به مصرف تزئین خیابان‌های تهران و شیراز برسد... سخنگوی این مؤسسه گفت مجسمه‌های پلاستیكی متعددی از كوروش كبیر، داریوش و همچنین مرغ طاووس كه مظهر تخت طاووس ایران است تهیه خواهد كرد...» جشنهای 2500 ساله و فقر وفلاكت مردم این ولخرجی‌ها و اتلاف سرمایه‌های ملی در حالی انجام می‌شد كه مردم ایران در فقر و تنگدستی به سر می‌بردند. در اكثر شهرها و روستاهای كشور، اثری ازوسایل اولیه و مقدماتی رفاه عمومی و حداقل امتیازات زندگی ساده برای عامه مردم وجود نداشت‌. حتی «تایمز» و «نیوزویك‌» تحسین كنندگان همیشگی شاه ، هر دو گزارش‌های انتقادی در مورد وقایع تخت جمشید منتشر كردند. اكثر كارشناسان و رسانه‌های خبری دنیا و حتی حامیان محمدرضا، هزینه این جشن را گزاف و چیزی حدود300 میلیون دلار برآورد كردند، این مبلغ در كشوری كه درآمد سرانه آن اگرچه رو به افزایش داشت‌، ولی از سالی 500 دلار تجاوز نمی‌كرد، بسیار گزاف به شمار می‌رفت‌. اقشار مختلف مردم در داخل كشور نیز نظری مشابه نظرات بیگانگان داشتند. البته واقع بینانه‌تر و ملموس‌تر. ساواك در گزارش ویژه خود در این خصوص چنین می‌گوید: «بعد از ظهر روز 3/4/1350 چند نفر از افراد حاضر درمسجد خیابان فردوسی قبل ازشروع سخنرانی فخرالدین حجازی ضمن صحبت‌های خصوصی اظهار داشتند: وضع بازار بد است و این جشن‌ها و مخارج كمرشكن آن وضع اقتصادی را شكسته و نابود كرده است‌. مالیاتها زیاد شده‌، حتی كارمندان دولت‌، هم ازگرانی كرایه منزل و بالارفتن سطح زندگی ناراحت هستند. دولت فریاد می‌زند كه مخارج جشنها را خودش تأمین كرده در صورتی كه با گرانی روزافزون و مالیاتهای كمرشكن كه از بازاری‌های بدبخت و مردم كوچه وبازار گرفته‌اند، این علم و كتل را راه انداخته‌اند. به خدا امسال بازار گرفتار ورشكستگی حتمی خواهد شد و لااقل 35% تجار ورشكست خواهند شد. در میان آن چند نفر یكی كارمند دولت بود و گفت‌: آقا از حقوق ما هم برای جشن مبلغی كم كرده‌اند، بدبختی اینجاست كه كسی جرأت حرف زدن را ندارد وآن بیچاره (آیت الله سعیدی‌) تا آمد حرفی بزند توی زندان او را كشتند.» در شهرستان‌های كوچك و در روستاها وضع بدتر از پایتخت بود و اغلب مردم دچار خشكسالی و وضع نابسامان اقتصادی بودند. چنانكه ساواك در گزارش خبری خود به ذكر صریح آن پرداخته است: «فرماندار فیروزآباد را تحت فشار قرار داده كه باید یك سالن ورزشی به یادبود جشن‌های 2500ساله در فیروز آباد بسازند و اصناف نیز كه در سالجاری به علت خشكسالی و خرابی وضع بازار و كسب در وضع بسیار نامساعدی بسر می‌برند از این موضوع ناراضی و اظهار می‌دارند، نمی‌توانیم هزینه این باشگاه را كه بالغ بر یك میلیون ریال می‌باشد، تأمین نماییم‌.» در خصوص درك شرایط زندگی مردم و این كه برنامه جشن‌، غیرمنطقی، بی فایده و بیهوده است‌، تقریباً نظرها متفق و هماهنگ بود و تنها كسی كه مستانه و دیوانه‌وار از برپایی جشن دفاع می‌كرد شخص محمدرضا بود كه از درك و شناخت مردمش عاجز بود و تنها سودایی كه در سر نداشت و به آن اهمیت نمی‌داد، مسئله حقوق و وضع زندگی مردم ایران بود. حتی برخی از عناصر درگاه او نیز زبان به اعتراض و تعجب گشودند. سپهبد فریدون سنجر كه خود یكی از آجودان‌های سران كشورهای افریقایی در جشن بود، در خاطراتش چنین می‌گوید: «وقتی چشمم به آن بلوار زیبا و درختهای زینتی و گلكاری‌ها و فواره‌ها و آب نماها در شهرك چادرها كه به این مناسبت (جشن 2500 ساله‌) برپا كرده بودند، افتاد در دلم گفتم برای ساخت این ویلاهای چادری و این بلوارها و گلگاری‌ها چقدر انرژی و پول مصرف شده است‌؟ آیا نمی‌شد این پولها را در راهی خرج كرد كه به درد جامعه بخورد؟...» اما نظر نوكران و كاسه لیسان محمدرضا با مردم و كارشناسان داخلی و خارجی و خلاصه هر فرد واقع بین و دلسوز تفاوت داشت. آنها از محمدرضا آموخته بودند كه فقط به خود بیاندیشند و بس و شاه را نیز همواره مدنظر داشته باشند؛ چرا كه حیاتشان به حیات او بستگی مستقیم دارد. بر این اساس به این نظرات وقعی نمی‌گذاشتند و هنگامی كه صحبت از كمك به مردم مسلمان كشور كه خود آنها مسبب گرفتاری و بدبختی و فقر وفلاكتشان بودند می‌شد، از زیر بار مسئوولیت شانه خالی می‌كردند. اسدالله علم از یاران دهه 40 محمدرضا طی مكاتبه‌ای كه در پاسخ به نامه شورای مركزی جشن ارسال نموده چنین می‌گوید: «جناب آقای سناتور بوشهری ـ رئیس محترم شورای مركزی جشن شاهنشاهی ـ عطف به نامه شماره 1341/2348 مورخ 7/3/49 موضوع تأمین دو میلیون تومان اعتبار جهت احداث خانه برای زاغه‌نشینان شیراز این اعتبار را از كجا دولت می‌تواند تأمین كند فكر نمی‌كنم چنین پولی درحال حاضر موجود باشد.» تضاد فكری و رفتاری بین شاه و مردم ادامه داشت و روز به روز با اقدامات غیرمعقول و حساب نشده رژیم پهلوی افزایش می‌یافت‌. چنانچه پس از گذشت هفت سال از برپایی جشن‌های 2500ساله بسیاری از زنان و مردانی كه در 1357 ش صدای خود را برای ابراز مخالفت با شاه بلند كرده بودند، جشن‌های تخت جمشید را به عنوان یكی از نمونه‌های نابخشودنی زیاده‌روی‌های پهلوی ذكر كردند. امام خمینی (ره) كه هنگام برگزاری جشن‌های 2500 ساله‌، در تبعید عراق بودند، طی سخنرانی‌ها و پیام‌هایی‌، این جشن‌ها و اسرافكاری‌های دولتی را مورد انتقاد قرار دادند. امام در مواضع خود، نكات زیر را یادآور شدند: ـ چرا كارشناسان اسرائیلی برای این تشریفات دعوت شده‌اند؟ ـ شاهنشاهی ایران از اول كه زائیده شده تا حالا روی تاریخ را سیاه كرده است‌. ـ برملت است كه با جشن‌های دوهزار و پانصد ساله مبارزه منفی كند. ـ به حكومت ایران بگویید كه آقا از این جشن دست بردارید.




مدخلي كه پيش رو داريد به معرفي آتشكده‌هاي ايران مي‌پردازد

مهار آتش و چگونگی استفاده بهینه از آن یکی از مهم‌ترین کشفیات بشر بود که به تمدن و پیشرفت انسان سرعتی افسانه‌ای بخشید.[آشنايي با ايران]

همه مردم جهان به نوعی آتش را دوست دارند و در آغاز پرستش خدای خود، مایلند که شمعی را روشن کرده و به ستایش نیکی‌ها بپردازند.

آتش المپیک همیشه روشن نگاه‌داشته می‌شود و هر ساله با شکوهی بسیار در محل برگزاری المپیک برافراشته می‌گردد.

مراسم آتش افروزی و چراغانی و آتش‌بازی به هر بهانه شادی برانگیز، در سراسر جهان مرسوم و فرح‌بخش است. در تاريخ ايران هم اين موضوع به چشم مي‌خورد.

آتشکده به گونه‌ای از نیایشگا‌ه زرتشتیان گفته می‌شود که آتش در جای خاصی از آن قرار دارد و مهمترین نیایش‌های دینی در آن و در برابر آتش انجام می‌گیرد.

شکل و بنای آتشکده‌ها در همه جا یکسان است. معمولاً ً هر آتشکده 8 درگاه و چند اتاق 8 گوشه دارد و آتشدان در وسط بنا واقع است.

با گذر زمان و به تدریج مقرر می‌شود که آفتاب بر آتش نتابد. بنابراین آتش را در فضای باز نگهداری نکرده و اتاقی در وسط بنا ساختند که آتشدان در آن قرار داشت.

تعداد آتشکده‌ها بسیار است و تأسیس آن‌ها به زمان خیلی پیش از ظهور زرتشت، یعنی زمان پیشدادیان می‌رسد.

محافظ آتشکده را هیربد می‌نامیدند، در میان آتشکده‌های ایران سه مادر آتشکده بودند که طبقات مختلف مملکت آتشکده‌های شهرها و دیه‌ها و حتی خانه‌های خود را از آنها فروزان می‌ساختند و آن سه عبارت از:

آذر فرنبغ: اختصاص به موبدان داشت و محل آن درباریان پارس در نیمه راه بین بندرعباس و دارابگرد بود.

آذر گشنسپ: ویژه پادشاهان و آرتشتاران و بزرگان بود و محل آن در شهر شیزیاگنزک در کنار دریاچه اورمیه بود که خرابه‌های آن اکنون در ده بهرام، در نزدیکی تکاپ دیده می‌شود.

آذربرزین مهر: آتشکده کشاورزان و پیشه‌وران بود و در کوه‌های ریوند در شمال‌غربی نیشابور قرار داشت. این آتشکده‌ها و آتشکده‌های دیگر پس از اسلام به تدریج از میان رفتند.

 

 

 

فروهر

واژه "فروهر" در زبان اوستایی "فروشی farvashi" و در زبان پارسی کهن(هخامنشی) "فرورتی farvarti" و در زبان پهلوی "فروهر fravahar" میگویند و این واژه در گاتاها دیده نمیشود.در آیین زرتشتی آدمی دارای پنج نیروی نهادی است که در یسناها هات ۲۶ بند ۴ از هر پنج تای آن باهم یاد میکند که بدینگونه است:۱-اهو (انگهو در اوستا) که نیروی جنبش و زندگی است همان جان میدانند.۲-دئنا یا دین که بینش درونی و وجدان است.۳-بئوذ که نیروی پنجگانه دراکه است.۴-روان که نام اوستایی آن اورون است و این روان پاسخگو کردار آدمی و گزینش میان خوب و بد و به گفتار دیگری از دیدگاه من همان اندیشه و مینو است.روانپزشکان نیز به درمان این روان یا اندیشه می پردازند.۵-فروهر که جوهری است بی وزن و بی پایان پاک که روان است.فروهر تنها نیرویی است که پس از مرگ آدمی می ماند و از بین نمیرود.

برخی آدم سالخورده در فروهر نشان دانایی و کارآموزدگی و سه ردیف پر در بالها را نشان پندار و گفتار و کردار نیک دانسته اند.
در بالا نگار گوی بالدار بدون نیم تنه پیکر آدمی در دیواره های شوش هخامنشی میتوانید ببینید نگار بالا نشان میدهد که گوی بالادار در فروهر چیزی بیشتر از نشان دادن پندار و گفتار و کردار نیک و یا سپندا و انگره مینو است.من میپندارم که آن گوی بالدار نماد کانون آفرینش باشد.به گفته دوست گرامی آقای بهرام ساسانی فروهر بدون آدم سالخورده ایرانی هرچه در ایران باشد نیست زیرا این نقش در میانرودان و مصر نیز یافت شده است و گویی این نقش از دیوارهای ایلامیان بوده که هخامنشیان آن را از بین نبرده اند.
در اینجا گوی بالدار را میبینیم که آدمی سالخورده از درون آن
پدیدار میگردد که در دستی گویی دارد و دست دیگر را به سوی جلو اشاره کرده است.این فروهر در بالای سر داریوش بزرگ در بیستون است که بال آن ۶ لایه دارد که لایه آخر ۷۲ پر دارد که ۳۶ پر در هر سو و لایه پس از آن ۲۹ پر در هر سو و لایه سوم ۲۱ پر در هر سو دارد.۷۲ پر را نشان از ۷۲ بخش اوستا و ۲۱ پر را نشان از ۲۱ پوشینه اوستا پنداشته اند.در گمان من آن آدم سالخورده نماد روان آفرینش کهن سال است که از کانون آفرینش به بیرون می آید و رنگ میگیرد و آن گوی که در دست او است اشا یا راستی یا هنجار آفرینش است.روان آفرینش با در دست گیری و انجام دادن اشا یا هنجار آن همیشه به سوی جلو در جنبش است و همواره دگرگون میشود و پیروی از اشا بر گفته گاتاها خوشبختی روان آفرینش را دارد.
ر پاره‌ای از نگاره‌ی فروهر یادآور اهمیت و مسولیت فروهر در زندگی است:
1- سر: سر فروهر به‌صورت مردی سالخورده است تا با دیدن آن به‌یاد آوریم كه فروهر مانند بزرگان و افراد مسن ما را راهنمایی می‌كند.
2- دست‌ها: دست‌های فروهر به‌طرف بالاست به‌خاطر آنكه همیشه به اهورامزدا توجه داشته باشیم.
 در دست فروهر حلقه‌ای وجود دارد كه آن‌را نشانه‌ی احترام به عهد و پیمان می‌دانند.
3- بال‌ها: بال‌های فروهر باز است. چون با دیدن بال‌های باز، ذهن انسان متوجه پرواز و پیشرفت شده و از دیدن این دو بال باز فورا به یاد می‌آورد كه فروهر او را به‌سوی پیشرفت و سربلندی راهنمایی می‌كند.
همچنین هر بال خود دارای سه بخش است كه نشانه‌ی اندیشه‌نیك، گفتار نیك و كردار نیك بوده و با دیدن این سه بخش آگاه می‌شویم كه هرگونه پیشرفتی باید از راه درست یعنی به‌وسیله‌ی اندیشه و گفتار و كردار نیك انجام شود.
4- دایره میان شكل: دایره خطی‌ است منحنی كه از هر نقطه‌ی آن شروع كنیم باز به همان نقطه خواهیم رسید. منظور از این دایره در میان فروهر، نشان‌دادن روزگار بی‌پایان است. به این معنی كه هر عمل و كرداری كه در این زندگی (روی دایره) صورت گیرد نتیجه‌ی آن در همین دنیا متوجه انسان است و اثر آن باقی خواهد ماند. (باز به همان نقطه از دایره خواهد رسید). و در جهان دیگر روان از پاداش یا جزای آن برخوردار خواهد شد.
5- دامن: دامن فروهر از سه قسمت به‌وجود آمده كه نشانه‌ی اندیشه و گفتار و
كردار بد است . از مشاهده‌ی این سه بخش درمی‌یابیم كه همواره باید اندیشه و گفتار و كردار بد را به زیر افكنده، پست و زبون سازیم. (همانطور كه دامن در زیر قرار دارد)
6- دو رشته‌ی آویخته: این دو رشته نشانه‌ی سپنتامینو (مینوی خوب) و انگره‌مینو (مینوی بد) است كه همیشه ممكن است در اندیشه‌ی انسان ظاهر شوند . وظیفه‌ی هر زرتشتی این است كه خوبی را در اندیشه‌ی خود قرار داده و بدی را از آن دور كند (نیك بیندیشد).


سیلک

 سیلک

ریشه یابی لغت کاشان به تحقیق برخی از محققان آمده است . برخی از آنان کی آشیان به سبب وجود اولین خانه ها وبناها در کنار چشمه فین دانسته اند په سیلک. و برخی دیگر آن را کاه فشان ذکر می کنند ، یعنی برای احداث حصار و باروی شهر اول با کاه علامت می گذاشتند و بعد حصار و بارو را می ساختند . در برخی از منابع آمده است که هر محله از کاشان حصارهای جداگانه ای داشته و در نهایت همگی نام کاشان را اختیار کرده اند .

در حفاریهای انجام شده در تپه باستانی سیلک نام کاشان از کاشی و کاسی بر گرفته است از نام قبایل کاسو و کاشو است ، اقوامی که در عصر سلطنت حمورابی در میان رودان زندگی می کردند و نام خدای بزرگ آنها هم کاشو بود ، که با افزودن الف و نون فارسی کاسیان و کاشیان و سرانجام کاشان شده است .

این مجموعه شامل دو تپه شمالی و جنوبی و دو گورستان است . تپه شمالی که کوچکتر است در فاصله 600 متری تپه جنوبی قرار دارد .

آثار بدست آمده از تپه شمالی قدیمی تر است ، یعنی آثار دوران استقرار در نخستین روستاها تا آغاز شهر نشینی و آثار به دست آمده از تپه جنوبی شامل دوره های آغاز شهر نشینی تا هزاره اول قبل از میلاد است . این تپه  ( تپه جنوبی ) از نظر تنوع دوره ها و تعداد آثار بزرگتر و مهمتر از تپه شمالی است .

سیلک نام اولین تمدن شهر نشینی ایران مرکزی در کاشان است که در سه کیلومتری جنوب غربی کاشان قرار دارد . قدیمی ترین خاستگاه تمدن بشری را سیلک کاشان عنوان می کنند ، یعنی اولین جایی که شهر نشینی شکل گرفت ، آنجا که آریاییها اولین تمدن شهر نشینی را ایجاد کردند .

60 سال پیش هیئتی فرانسوی به سرپرستی رومن گریشمن برسی هایی درباره این تمدن انجام دادند و 2 سال روی تپه های سیلک تحقیق کردند ، آنها آثار جالب توجهی چون ظروف سفالی و فلزی از دل این تپه ها به دست آوردند . متاسفانه بخش قابل توجه ای از این آثار به خارج از کشور انتقال یافت و در موزه لوور نگهداری می شود . اما تعدادی از این آثار در موزه ملی ایران موجود می باشد .

آثار به دست آمده از تپه سیلک بیانگر این است که چند هزار سال قبل در این تمدن صنعت ذوب فلزات و ریخته گری وجود داشت و مردم آن زمان با این حرفه آشنا بودند .

دوکهای گلی و سنگی مربوط به هزاره های دوم و سوم قبل از میلاد که در سیلک پیدا شد بیانگر آن است که این محل از محل های بسیار قدیمی در صنعت ریسندگی نخ و بافت پارچه بوده است . قدمت این تپه ها به 7 هزار سال می رسد .

در 5500 سال پیش بر اثر ارتباط با مدنیت شوش این اقوام نگارش خط را فراگرفته اند و لوحه های گلی فراوانی با قدیمی ترین نوع خط در سیلک به یادگار گذاشته اند .

تمدن اقوام تپه های سیلک در 2500 سال پیش مغلوب تمدن آریایی گردید که آثار آنها در طبقات مختلف حفاری از قبیل ظروف لوله دار بلند با نقش اسب و خورشید و اسلحه آهنی و شمشیر و نیزه های بلند کشف شده است .


زبان های ایرانی

 از زبانهای ایرانی کهن به دو زبان فارسی باستان و اوستائی به وسیله مدارک کتبی آشنائی داریم:
فارسی باستان
:
 این زبان که فرس قدیم وفرس هخامنشی نیز خوانده شده ، زبان رسمی  آریاییان دردورۀ هخامنشیان بود ، وآن با سنسکریت واوستایی خویشاوندی نزدیک دارد . مهمترین مدارکی که از زبان فارسی باستان در دست است ، کتیبه های شاهنشاهان هخامنشی است که قدیم ترین آنها متعلق به «  اریارمنه » پدر جد داریوش بزرگ ( حدود 610 ـ 580 قبل از میلاد ) [ یعنی دوهزارو شش صدو هفده سال قبل از امروز ] و تازه  ترین آنها از ارد شیر سوم ( 358 ـ 338 ق. م. ) است .  مهمترین وبزرگترین اثر از زبان فارسی باستان کتیبۀ بغستان ( بیستون ) است که بامر داریوش برصخرۀ  بیستون ( سرراه همدان بکرمانشاه ) کنده شده . این کتیبه ها بخط میخی نوشته شده وازمجموع آنها قریب 500 لغت بزبان فارسی باستان استخراج می شود .

زبان اوستائی:  زبان یکی از نواحی شرقی ایران بوده است‚ ولی به درستی معلوم نیست کدام ناحیه‚ و نیز روشن نیست که این زبان در چه زمان از رواج افتاده. تنها اثری که از این زبان در دست است اوستا کتاب مقدس زرتشتیان است. سرودهای خود زرتشت  گاثاها  که کهنترین قسمت اوستاست حاکی ازلهجه قدیمتری از این زبان است. کمترین زمانی که برای پیدایش زرتشت میتوان قرار داد قرن ششم قبل از میلاد است. بنابراین زبان گاثاها تازه تر ازاین زمان نیست ولی میتواند بسیار قدیمتر باشد.
اوستا به خطی نوشته شده که به خط اوستائی مشهور است و ظاهرا در اواخردوره ساسانی  در حدود قرن ششم میلادی .  به همین منظور از روی خط پهلوی اختراع گردیده و به خلاف خط پهلوی خطی روشن و ساده و وافی به مقصود است.
اوستا کتاب دینی – تاریخی زرتشتیان در یک زمان نوشته نشده‚ بلکه چنانکه از چگونگی زبان و مضمون قسمتهای مختلفش پیداست در دورههای مختلف انشاء گردیده است . کتاب اوستا به مرور زمان توسط موبدان مختلف گردآوری و تهیه شده است و مرجع اصلی دینی زرتشتیان گاتها است .
از زبانهای کهن دیگر اثر مستقلی هنوز به دست نیفتاده‚ ولی از وجودبعضی از آنها به وسیله کلماتی که در زبانهای دیگر به جا مانده و یا ذکری که مورخان کرده اند و یا به وسیله صورت میانه این زبانها‚ آگاهیم.
از این جمله یکی زبان مادی کهن ایران است که زبان شاهان سلسله ماد و مردم مغرب و مرکز ایران بوده است.  در کتیبه های شاهان آشور از مردم ماد نام برده شده. کلماتی از این زبان در زبانهای یونانی و لاتینی باقی مانده‚ ولی ماخذ عمده اطلاع ما از این زبان کلمات و عباراتی است که درکتیبه های شاهان هخامنشی که جانشین شاهان مادی بودند به جای مانده است.
دیگر زبانهای سغدی و خوارزمی و سکائی و پارتی است که از صورت میانه آنها مدارک کتبی در دست است و همه به نواحی شرقی فلات ایران تعلق دارند . در کتیبه های داریوش بزرگ نام شهرهایی که این زبانها در آنهارایج بوده یاد شده: سغد‚ خوارزم ‚ سکا و پارت . همچنین از شهرهای دیگری چون هرات  و رخج و بلخ  نام برده شده که زبان جداگانه داشته اند. در مآخذ دیگر نیز به نام زبانهای بلخی و رخجی و هروی و مروزی و سگزی و کرمانی برمیخوریم که به تدریج از میان رفته اند.
زبانهای ایرانی کهن با زبانهای کهن هندوستان به خصوص زبانی که درسرودهای ودا ‚ که قدیمترین اثر زبانهای آریائی است‚ به کاررفته نزدیکی و شباهت بسیار دارند. غالب افعال و پیشوندها و پسوندها ولغات اصولا یکی است‚ اما افعال و کلماتی نیز هست که مخصوص یکی از دودسته است‚ مانند گفتن و سال و برف که تنها درزبانهای ایرانی دیده میشود. برای دریافتن شباهت اساسی این زبانها میتوان به ده عدد اول زبان سانسکریت و اوستائی توجه نمود:
در اصوات و قواعد صرفی نیز اصولا زبانهای کهن هند و ایرانی مشترک اند‚ولی چنانکه از مقایسه ده عدد اول نیز برمیآید بعض تفاوتهای اصلی دراصوات میان دو زبان وجود دارد که میتوان آنها را به عنوان میزان تشخیص به کار برد. 

 

زبان ایرانی میانه

 زبانهای میانه‚ فاصل بین زبانهای کهن و زبانهای کنونی ایران اند. دشوار است بگوئیم زبانهای میانه از چه تاریخی آغاز میشود. اگر در نظربیاوریم که سیر و تحول زبان از صورتی به صورتی دیگر تدریجی است‚ این نکته نیز به دست میآید که تصور حد قاطعی میان زبانهای کهن و میانه وکنونی همیشه ممکن نیست.
میزان تشخیص زبانهای میانه اصولا یکی تفاوت آنها نسبت به صورت قدیمتراین زبانها  عموما ساده تر بودن ‚ و دیگر متروک بودن آنهاست. اما ممکن است بعضی از زبانهای رایج در تحول محافظهکارتر از بعضی زبانهای متروک باشند . چنانکه پشتو و آسی از پارتی و فارسی میانه محافظه کارترند .
از کتیبه های شاهان اخیر هخامنشی میتوان دریافت که زبان فارسی باستان از همان ایام رو به سادگی میرفته و اشتباهات دستوری این کتیبه ها ظاهراحاکی از این است که رعایت این قواعد از رواج افتاده بوده است. بنابراین میتوان مقدمه ظهور فارسی میانه را به اواخر دوره هخامنشی منسوب داشت حدود قرن چهارم پیش از میلاد .
اطلاع ما از زبانهای ایرانی میانه با کشفیاتی که از اوایل این قرن درآسیای مرکزی و چین حاصل شد افزوده گردید و چند زبان میانه که قبلا ازآنها آگاه نبودیم به دست آمد. فعلا از زبانهای میانه‚ فارسی میانه  پهلوی‚زبان ساسانیان  و زبان پارتی  زبان اشکانیان  و زبان سغدی و زبان سکائی ختنی  و زبان خوارزمی شناخته شده. قطعات کوچکی نیز به خطی مشتق از خط یونانی به دست افتاده که ظاهرا هپتالی و از زبانهای ایرانی است .از این گذشته کلمات بسیاری‚ از زبانهای پهلوی و پارتی که در دوره های ساسانی و اشکانی وارد زبان ارمنی شده از مآخذ عمده برای تحقیق زبانهای میانه ایران به شمار میرود.
زبانهای ایرانی را معمولا میتوان برحسب شباهت صوتی و دستوری ولغوی آنها به دو دسته عمده تقسیم کرد: دسته غربی و دسته شرقی.
زبانهای فارسی باستان و مادی و فارسی میانه  پهلوی  و پارتی و فارسی کنونی به دسته غربی تعلق دارند. زبانهای سغدی و سکائی و خوارزمی و آسی اوستی  به دسته شرقی متعلق اند. زبان اوستائی از جهاتی به زبانهای دسته غربی و از جهاتی به زبانهای دسته شرقی شبیه است‚ ازاینرو منسوب داشتن آن به یکی از این دو دسته آسان نیست. از لحاظ موطن از زبانهای شرق ایران است .

این تقسیم بندی در زبانها و لهجه های امروزی ایران نیز صادق است‚ چنانکه پارسی و کردی و لری و بلوچی و لهجه های سواحل جنوبی خزر و لهجه های مرکزی و جنوبی ایران همه به دسته غربی تعلق دارند ولی پشتو  زبان محلی افغانستان  و یغنوبی  بازمانده سغدی  و لهجه های ایرانی فلات پامیر و آسی که مردم آن از مشرق به قفقاز کوچیده اند به دسته شرقی متعلق اند. لهجههای کافری افغانستان دنباله زبانی هستند که شاید حد فاصل میان زبانهای هندی و ایرانی بوده است‚ و از این جهت با هر دو دسته وجوه مشترکی دارد .
در زبانهای میانه به طور کلی میتوان گفت که دستور زبان ساده تر شده و تصریف اسامی و صفات و ضمائر اگر از میان نرفته مختصر گردیده ودستگاه مفصل افعال با وجوه و حالات و زمانهای متعدد به سادگی گرائیده و به
کار بردن حروف اضافه برای تعیین حالات مختلف اسم بیش از زبانهای کهن معمول گردیده و افعال مرکب رواج بیشتر یافته اند.
در زبانهای میانه دسته غربی تطور به سوی سادگی بیشتر پیش رفته. درپهلوی و پارتی عملا اسامی صرف نمیشوند‚ تثنیه از میان رفته است‚ تشخیص مذکر و مونث و خنثی نیز عملا ناپدید شده  در کتیبه های پهلوی بعضی اسامیبه y ختم میشوند که در پهلوی کتابی به صورت w درآمده.

 در این دو زبان از ماده های اصلی فعل ماده مضارع که فعل امر و فعل التزامی نیز از آن ساخته میشود باقی مانده; ماضی و مشتقات آن‚ چنانکه درفارسی دری و غالب لهجه های کنونی ایران معمول است‚ از صفت مفعولی ساخته میشود‚ و این یکی از ممیزات مهم این زبان هاست. برای ادای معنی من گفتم در حقیقت عبارت گفته من با ضمیرملکی به کار میرود.

 این طرزبنا کردن فعل ماضی یکی از موجباتی است که در نتیجه آن در غالب لهجه های غربی ایران‚ و از جمله فارسی‚ ضمایر و صیغه های حالت اضافه اهمیت وتسلط یافته و غالبا ضمایر فاعلی و سایر ضمایر را به کلی از صحنه زبان راندهاست. در فارسی من اصولا ضمیر ملکی است‚ که از منا در فارسی باستان نتیجه شده. ضمیر فاعلی در فارسی باستان برای متکلم آدم است که درفارسی اثری از آن به جا نمانده‚ ولی در لهجه های شرقی ایران عموما و دربعضی لهجه های غربی مانند پارتی و خلخالی و تاتی اثر آن بجاست.
در مورد افعال لازم‚ صفت مفعولی با فعل معین‚ یعنی با زمان حاضر فعل ,ha  = بودن ‚ برای ساختن ماضی به کار میرود. در سوم شخص صفت مفعولی به تنهائی کار فعل را انجام میدهد. در پارتی سوم شخص جمع گاه با فعل معین به کار میرود و گاه بدون آن.

زبانهای دسته شرقی یعنی سغدی و سکائی  ختنی  و خوارزمی و آسی و پشتو و عدهای از لهجههای فلات پامیر در لغات و تغییرات صوتی وقواعد دستوری مشترکاتی دارند که آنها را از دسته غربی متمایز میسازد.

از حیث مشترکات دستوری میتوان فقدان کسره اضافه یا نظیر آن را در زبانهای شرقی ذکر کرد . همچنین در ساختمان افعال میتوان مشترکاتی یافت‚ چنانکه در سغدی و خوارزمی صیغه ماضی را میتوان از ماده مضارع بنا کرد‚ به خلاف فارسی و پارتی که ماضی را همیشه از صفت مفعولی میگیرد و نیز این دو زبان کلمه کام را برای بنای فعل آینده و به عنوان معین فعل به کار میبرند .

زبان پارتی : زبان پارتی زبان قوم پارت از اقوام شمال شرقی ایران است وزبانی است که از جمله معمول اشکانیان بوده است. از این زبان دو دسته آثارموجود است: یکی آثاری که به خط پارتی‚ که خطی مقتبس از خط آرامی است‚نوشته شده و دیگر آثار مانوی است که به خط مانوی‚ که مقتبس از خطسریانی است‚ ضبط گردیده.
قسمت عمده نوع اول کتیبه های شاهان متقدم ساسانی است که علاوه بر زبان فارسی میانه به زبان پارتی هم نوشته شده  و گاه نیز به یونانی . قدیمترین این نوع آثار اسنادی است که در اورامان کردستان که به مهد ایران کهن مشهور است به دست آمده  کتیبه کالجنگال نزدیک بیرجند به احتمال قوی متعلق به دوره ساسانی است  . ازمهمترین این آثار روایت پارتی کتیبه شاپور اول بر دیوار کعبه زرتشت نقش رستم  و کتیبه نرسی در پایکولی کردستان و کتیبه شاپور اول در حاجی آباد فارس است.
در این کتیبه ها مانند کتیبه های پهلوی عده زیادی هزوارش آرامی به کاررفته که عموما با هزوارشهای پهلوی متفاوت است.
اسناد سفالی که در اکتشافات اخیر نسا ‚ شهر قدیمی پارت که محتملا مقبره شاهان اشکانی در آن قرار داشته‚ به دست آمده‚ به خط آرامی  نزدیک به خط نسخه اورامان  است. هنوز کاملا مسلم نیست که زبان این اسناد پارتی است یا آرامی. اگر چنانکه محتمل است پارتی باشد میتوان این اسناد را که متعلق به قرن اول پیش از میلاد است قدیمترین سند زبان پارتی شمرد .
آثار مانوی پارتی از جمله آثاری است که در اکتشافات اخیر آسیای مرکزی  تورفان  به دست آمد. این آثار همه به خطی که معمول مانویان بوده و مقتبس از سریانی است نوشته شده و به خلاف خط پارتی هزوارش ندارد ونیز به خلاف خط کتیبه ها که صورت تاریخی دارد‚ یعنی تلفظ قدیمتری از تلفظ زمان تحریر را می نمایاند‚ حاکی از تلفظ زمان تحریر است.
این آثار را میتوان دو قسمت کرد: یکی آنهائی که در قرن سوم و چهارم میلادی نوشته شده و زبان پارتی اصیل است‚ دیگر آثاری که ازقرن ششم به بعد نوشته شده و محتملا پس از متروک شدن زبان پارتی برای رعایت سنت مذهبی به وجود آمده  هنوز اثری که قطعا بتوان به فاصله میان قرن چهارم و ششم منسوب دانست به دست نیامده .
نسخی که از آثار مانوی به دست آمده عموما متاخر از تاریخ تالیف و متعلق بهقرن هشتم و نهم میلادی است. در خط مانوی حرکات به صورت ناقص ادانموده شده است.
گذشته از آثاری که یاد شد کلمات پارتی که در زبان ارمنی باقیمانده به خصوص از این جهت که با حرکات ضبط شده برای تحقیق این زبان اهمیت بسیار دارد.
اگر آثار نسا را پارتی به شماریم‚ و همچنین با توجه به سند اورامان و پدیدآمدن خط پارتی در قرن اول میلادی  به جای خط یونانی که از زمان سلوکیها رواج یافته بود  میتوان گفت که زبان پارتی از اوایل قرن اول میلادی یا کمی قبل از آن قوت گرفته و زبان رسمی و درباری شاهنشاهان ایران بزرگ شده بود.
انحطاط زبان پارتی را میتوان به بعد از قرن چهارم میلادی‚ یعنی پس ازجایگیر شدن سپاهیان ساسانی برای مقابله با حملات اقوام شمالی منسوب داشت.
از لهجه های موجود ایران هیچ یک را نمیتوان دنباله مستقیم زبان پارتی شمرد‚ لهجه های امروزی خراسان عموما لهجه های زبان فارسی است وزبان اصلی این نواحی در برابر هجوم اقوام مختلف و نفوذ زبان رسمی دوره ساسانی از میان رفته است‚ ولی زبان پارتی در دوره حکومت اشکانیان به نوبه خود در زبان فارسی میانه  پهلوی  تاثیر زیادی کرده و این تاثیر را در زبان فارسی امروز نیز میتوان دید .
 

فارسی میانه :  از این زبان که صورت میانه فارسی باستان و فارسی کنونی است و زبان رسمی ایران در دوره ساسانی بوده آثار مختلف به جامانده است که آنها را میتوان به چند دسته تقسیم کرد: کتیبه های دوره ساسانی که به خطی مقتبس از خط آرامی‚ ولی جدا از خط پارتی‚ نوشته شده. کتابهای پهلوی که بیشتر آنها آثار زرتشتی است و خط این آثار دنباله خط کتیبه های پهلوی و صورت تحریری آن است. عباراتی که بر سکه و مهر ونگین و ظروف و جز آنها به جا مانده است. آثار مانوی که به خط مانوی نوشته شده و همه از کشفیات اخیر آسیای مرکزی است. همچنین بایدکتیبه های منقوشی را که در کنیسه دورا یافت شده‚ و نیز مخطوطات پهلوی را که به خط تحریری شکسته بر روی پاپیروس به دست افتاده در شمار آورد. در همه این آثار به جز آثار مانوی هزوارشهای آرامی به کار رفته است. خط کتیبه ها و خط کتابها و همچنین خط سکه ها و مهرها و نگینها خطوط تاریخی است‚ یعنی حاکی از تلفظ قدیمتر زبان است‚ ولی خط مانوی تلفظ معمول زمانرا منعکس میسازد.
 آثار موجود زبان پهلوی مفصلترین جزء ادبیات پیش از اسلام است و ازاین میان سهم عمده خاص آثار زرتشتی است. بیشتر نزدیک به تمام آثارپهلوی کتابی آثار زرتشتی است که غالبا در حدود قرن سوم هجری تدوین شده‚ هر چند اصل بعضی از آنها به دوره ساسانی میرسد.
مهمترین کتیبه زبان پهلوی کتیبه شاپور اول در کعبه زرتشت  نقش رستم است. از کتیبه های دیگر میتوان کتیبه کرتیر موبد ساسانی را در نقش رجب و کعبه زرتشت و کتیبه نرسی را در پایکولی اطراف کردستان نام برد.از آثار پهلوی کتابی که خاص ادبیات زرتشتی است دینکرد و بندهشن ودادستان دینیک و مادیگان هزارداستان و ارداویرافنامه و مینوگ خرد ونامه های منوچهر و پندنامه آذرباد ماراسپندان و همچنین تفسیر پهلوی بعضی اجزاء اوستا را نام باید برد. از آثاری که جنبه دینی بر آنها غالب نیست یادگار زریران و کارنامه اردشیر بابکان و درخت آسوریگ و خسرو کواتان وریذک و مادیگان شترنگ درخور ذکر است.
زبان فارسی کنونی دنباله زبان پهلوی است. اما‚ عده زیادی لغات پارتیاز زمان تسلط اشکانیان در فارسی میانه  پهلوی  و در نتیجه در فارسی کنونی راه یافته. از این قبیل است کلمات فرشته‚ جاوید‚ اندام‚ افراشتن‚خاستن ومرغ . همچنین پور  در پهلوی پسر  و مهر وچهر و شاهپور و فرزانه و پهلوان را باید طبق قواعد زبانشناسی از کلمات پارتی محسوب داشت.
 

زبان سغدی : این زبان در شهر سغد که سمرقند و بخارا از مراکز آن بودند رایج بوده است. سمرقند و بخار از مراکز مهم ایران بوده است که متاسفانه در روزگار قاجار به اشغال روس در آمد و امروزه نیز در تصرف کشوری ساختگی به نام ازبکستان قرار گرفته است . زمان سغدی زبان بین المللی آسیای مرکزی به شمارمیرفت و تا چین نیز نفوذ یافت. آثار سغدی همه از اکتشافات اخیر آسیای مرکزی و چین است.
آثار سغدی را میتوان از چهار نوع شمرد: آثار بودائی‚ آثار مانوی‚ آثارمسیحی‚ آثار غیردینی. از این میان آثار بودائی مفصلتر است.
خط سغدی خطی است مقتبس از خط آرامی و در آن هزوارش به کار میرود‚اما عده این هزوارشها اندک است. همه آثار بودائی و همچنین آثار غیردینی و کتیبه قربلگسون در مغولستان  به خط چینی و اویغوری و سغدی‚ متعلق به قرن سوم هجری  هم به این خط است. آثار مسیحی به خط سریانی و آثار مانوی به خط خاص مانویان نوشته شده.میان آثار بودائی و مسیحی و مانوی مختصر تفاوتی از حیث زبان دیده میشود که نتیجه تفاوت لهجه و تفاوت زمانی این آثار است. آثار سغدی مسیحی ظاهرا تلفظ تازه تری را نشان میدهد. خط اصلی سغدی که آثار بودائیبه آن نوشته شده مانند خط پهلوی خط تاریخی است و حاکی از تلفظ قدیمتری است.
زبان سغدی در برابر نفوذ زبان پارسی و ترکی به تدریج از میان رفت. ظاهرا این زبان تا قرن ششم هجری نیز باقی بوده است. امروز تنها اثر زنده ای که از زبان سغدی به جا مانده لهجه مردم یغنوب است که در یکی از دره های رود زرفشان بدان سخن میگویند و بازمانده یکی از لهجات سغدی است.
 

زبان سکائی  ختنی : این زبان‚ زبان یکی از اقوام سکائی مشرق است که یک زمان برختن در جنوب شرقی کاشغر استیلا یافتند و زبان خود را در آن سامان رایج ساختند  اطلاق نام ختنی به این زبان ازاینروست .
آثار زبان سکائی عموما متعلق به قرن هفتم تا دهم میلادی است و عبارت ازآثار بودائی‚ متون طبی‚ داستانها و قصص‚ نامه های بازرگانی ‚ اسناد رسمی و غیر اینهاست. قسمت عمده این آثار ترجمه از سانسکریت‚ ولی قسمتی نیزترجمه از زبان تبتی و یا انشاء اصیل است.
در آثار موجود این زبان میتوان صورت قدیمتر و صورت تازه تری تشخیص داد. صورت قدیمتر این زبان از حیث دستور زبان به زبانهای ایرانی کهن شبیه است : اسم در هفت حالت صرف میشود و دستگاه افعال مفصل است‚ اما درصورت تازه تر سکائی صرف اسامی خیلی ساده تر شده. تلخیص فوق العاده اصوات سکائی تازه یکی از ممیزات آن به شمار میرود.
 

زبان خوارزمی : زبان خوارزمی معمول خوارزم بوده و ظاهرا تا حدود قرن هشتم هجری رواج داشته است و پس از آن جای به زبان فارسی و ترکی سپرده. ترکی زبان غیر ایرانی است که در آذربایجان ایران رواج یافته است و متاسفانه به مرور زبان آذری کهن ایران را ریشه ای پهلوی دارد را از میان برده است .
کشف آثار زبان خوارزمی ‚ گذشته از کلماتی که ابوریحان بیرونی درآثارالباقیه ذکر کرده‚ به کلی تازه است . این آثار عبارت است از دو نسخه فقهی به زبان عربی که در آن عباراتی به زبان خوارزمی نقل شده‚ و نیز لغت نامهای که برای توضیح عبارات خوارزمی یکی از این نسخ نوشته شده‚ ولی مهمترین اثر زبان خوارزمی مقدمةادب زمخشری است مشتمل بر لغات عربی و ترجمه خوارزمی است .آثار خوارزمی همه به خط عربی نوشته شده ولی هنوز خواندن و تعبیر آنها پایان نیافته  خواندن آثار مختصری که از زبان قدیم خوارزم به خطی مقتبس از خط آرامی به دست افتاده هنوز ممکن نگردیده است . اشکال عمده ای که درخواندن عبارات خوارزمی مقدمةادب وجود دارد این است که کلمات عموما اعراب ندارد و نقطه گذاری آنها نیز ناقص است.
زبان خوارزمی با زبان اطراف یعنی زبان سغدی و سکائی و آسی نزدیک است.در زبان خوارزمی چنانکه از مقدمةادب ونسخ فقهی مذکور برمیآید عده ای لغات فارسی و عربی وارد شده که حاکی از تاثیر این دو زبان در خوارزمی است.
گذشته از زبانهای میانه فوق الذکر که زبانهای عمده ای هستند که آثار آنها امروز به دست است‚ زبان دیگری که با زبان سکائی ختن رابطه نزدیک دارد در حوالی تمشق در شمال شرقی کاشغر معمول بوده که آثار مختصری از آن به دست افتاده‚ ولی هنوز کاملا روشن نیست.
صورتی از زبان آسی میانه را میتوان در بعضی اسامی تاریخی و جغرافیائی وهمچنین در بعضی کلماتی که در زبان مجارستانی داخل شده بازیافت .

 

, نویسنده دکتر احسان یار شاطر


 

تاريخ عيلام

تاريخ عيلام را بايد در سه بخش مورد بررسي قرار داد كه عبارتند از :
عهدي كه عيلاميان با سومري ها و اكدي ها در ارتباطند ( تا 2225 ق .م )
عهدي كه گذشته هاي عيلام با تاريخ دولت بابل مربوط است ( از 2225 تا 745 ق .م )
دوره اي كه طرف عيلام دولت آشور است ( از 745 تا 645 ق .م )

عهد اول : سومري ها و اكدي ها
اين مردمان از زمانهاي بسيار دور در مملكتي كه آشوريان از قرن نهم ق .م آن را كلده  ناميدند سكني داشته اند . سومري ها در راس خليج پارس و طرفين اروند و اكدي ها در طرف شمال شرقي آنها مي زيسته اند . شهرهاي مهم سومر عبارتند از : اور ( زادگاه ابراهيم )  ، اورك يا اِ رخ و نيپور و شهرهاي مهم اكد سيپار ، كيش و بابل بوده اند .
در سومر هر شهري صاحب خدايي بوده است ، با وجود اين سه خداي بزرگ ( بت ) را همه مي پرستيدند . 1- آنو ( خداي آسمان ) 2- اِ آ ( خداي دره هاي عميق ) 3- بَلْ ( خداي زمين )
سومريان رئيس شهر را پاتِسي مي ناميدند كه شرح نبرد برخي از آنها با عيلاميان موجود مي باشد .


اكد از زمان پادشاهي سامي به نام سارگُن آگاده اي رو به ترقي مي گذارد چنان كه از طرف غرب تا شامات و از سوي شمال تا كوههاي زاگرس يا كرمانشاه امروزي توسعه يافت . سارگن با عيلام جنگ كرد و اين سرزمين را غارت و مزارع آنها را به آتش كشانيد .پس از سارگن چنانكه استل ( سنگ يكپارچه اي كه روي آن نوشته اند )  نارام سين نشان مي دهد ، لولوبي توسط اين شاه مورد حمله قرار مي گيرد . بعدها گوتي ها كه در مشرق ذهاب ( زاگرس شمالي ) دولتي تشكيل داده بودند به اكد هجوم آورده و در اكد و صفحات شمالي و جنوبي بابل استيلا يافتند و سلسله آگاده را منقرض كردند . ايشان عيلام را نيز باج گذار و تابع خود گردانيدند . سپس به رهبري سلسله سامي اور، گوتيان از بابل اخراج شدند اما به فاصله چند صد سال براي دومين بار در اين هزاره ، ايرانيان به رهبري سلسله سيماش سسلسله بابلي اور را منقرض کردند .


در 2500 ق .م گودِآ پادشاه سومر قدرت يافت و عيلام را تابع خود گردانيد . طرز رفتار سومري ها در عيلام باعث شورش متواتر شد به طوري كه سرانجام كودورْنان خونْدي پادشاه عيلام شهر اور پايتخت سومر را تسخير و سلسله پادشاهي آنان را برانداخت . عيلاميان مجسمه رب النوع آن شهر را كه نانا يا نه نه مي ناميدند جزو غنايم به شوش بردند . بعد از آن تا 600 سال سومر تابع عيلام گرديد . بعدها سلسله اي ديگر به نام ني سين در سومر پايه گذاري شد كه آن هم توسط پادشاه عيلام ريم سين منقرض شد . سومر و اكد كه در اين زمان دولت واحدي تشكيل داده بودند پس از اين در ميان ساير ملل حل شده و ديگر استقلالي نيافتند .

عهد دوم

در اين عهد طرف عيلام دولت قوي و بزرگ بابل است كه به دست مردماني سامي نژاد تاسيس شد . اين مردمان مهاجر از شبه جزيره عربستان شهر بابل را كه از دروان سومري ها باقي مانده بود بزرگ كرده و سلسله هايي به شرح زير تشكيل دادند .
سلسله اول : پادشاهان اين سلسله حدود 15 نفر بودند كه بزرگترين آنها حَمورابي ششمين آنها بود كه قوانين حك شده توسط او بر سنگي يكپارچه اكتشاف و معروف گشته است . اين قديمي ترين مدوني است كه تا كنون كشف شده است . حمورابي ريم سين را از شهر لارسا بيرون مي كند و پسرش كدورمابوك پادشاه عيلام را شكست مي دهد . علي رغم اين شكستها در اين دوره عيلام استقلال خود را حفظ مي كند .
سلسله دوم : سلسله اول دچار حملات مردمي شمالي موسوم به هيت ها شده و منقرض مي گردد . در اين دوره واقعه مهمي راجع به عيلام رخ نداده است .
سلسله سوم يا كاسي ها : كاسي ها مردمي بودند كه در كوههاي زاگرس نزديك كرمانشاه امروزي ( لرستان ) سكني داشتند . برخي اعتقاد دارند كه ايشان آريايي بوده اند چرا كه رب النوع آنها آفتاب و سورياش نام داشته كه اين نامي آريايي است .خداي ديگر ايشان کاشو نام داشته است . برخي نام شهر قزوين و درياي خزر ( کاسپين ) را برگرفته از نام اين قوم مي دانند .كاسي ها مملكت بابل را تسخير و سلسله اي در آن بنا كردند كه قريب شش قرن سلطنت نمود  و اين طولاني ترين فتح خارجي شناخته شده در بين النهرين است . در اين دوره از اسب براي كشيدن گاري استفاده نمودند . عيلام در اين دوره نيز مستقل است اما مابين طرفين جنگ ادامه دارد . شوتْروك ناخون ته و پسرش كوتير پادشاهان بزرگ عيلام ، بابل را تسخير نموده و كاسيان را منقرض نمودند هم چنين اشياي نفيس تاريخي،  از جمله استل نارام سين و مجسمه خداي بزرگ بابل را كه بلْ مَردوك مي ناميدند به شوش برد . اين مجسمه پس از سي سال به بابل برگردانده مي شود . پس از او شيل خاكين شوشي ناك به تخت نشست و از كارهاي مهم او نوشتن كتيبه هايي بر بناها به دو زبان عيلامي ( انزاني ) و بابلي است . اون تاش گال نيز از پادشاهان بزرگ اين عصر از تاريخ عيلام است كه سازنده معبد و شهر سلطنتي دور اونتاشي ( چغازنبيل امروزي - تصویر پایین ) است . در زمان اين پادشاهان عيلام به اوج ترقي خود در زمينه ادبيات و صنايع  و هنر مي رسد . اما عصر طلايي عيلام  رو به انحطاط رفت و تجزيه آن معاصر با قدرت گرفتن سلسله اي جديد در بابل به رهبري بخت النصر شد .


تحقيقات اخير باستان شناسان حاكي از اين است كه سپاهي كه در 325 كيلومتري شهر الخارجه در زير شنهاي كوير يافت شده است همان سپاه ايران است كه 2535 سال ناپديد شده است.

تصويري از يك معبد در شهر الخارجه( گفته ميشود اين همان معبد داريوش در اين شهر است)

اوايل تابستان 525 پيش از ميلاد يك سپاه چهل هزار نفري از سوي كمبوجيه پادشاه وقت ايران پس از از اينكه ايران مصر را تسخير كرده و فرعون وقت آن يعني پسامتيك سوم را مورد عفو قرار ميدهند براي شناسايي و تصرف ليبي كنوني به سمت اين كشور روانه ميشود . هرودوت و ساير تاريخ نگاران داستان هاي متفاوتي از اين سفر نقل ميكنند ولي انچه همه بر ان اتفاق نظر دارند سرنوشت اين سپاه است كه بدون هيچ گونه درگيري در صحرا ناپديد ميشوند و تا اواخر جنگ جهاني دوم هيچ اثري از ان به دست نيامد.



تاريخ نگاران عنوان داشته اند پس از 37 روز سفر در كوير و طي 385 كيلومتر ( به علت وضعيت گرما سپاه كند حركت ميكرد) در يك صبح ارتش گرفتار طوفان شن ميگردد. همه سپاهيان ايران در اين طوفان زير خروارها شن بيابان مدفون ميگردند.

داريوش بزرگ پس از ساليان كه براي افتتاح ابريز درياي سرخ به رود نيل به مصر رفته بود شخصا براي يافتن و برگرداندن اجساد ايرانيان به منطقه رفت ولي دست خالي برگشت.

در برگشت از منطقه داريوش در شهر الخارجه كه اكنون 60000 نفر جمعيت دارند معبدي را احداث ميكند كه نشان دهنده الحاق مصر به ايران است و همه ساله هزاران گردشگر را به خود جلب ميكند.

در دوران جنگ جهاني دوم گروهي از تانكهاي نيروهاي درگير در جنگ در منطقه اي عبور ميكنند كه با ريزش ماسه و نمايان شدن سپر و لوازم جنگي سپاهي بزرگ همراه بود. به علت دوران دشوار جنگ اين مسله مسكوت ميماند تا اينكه در دهه نود دوباره باستان شناسان براي تحقيق و كشف حقيقت به منطقه ميروند. نتايج ازمايشات ژنتيك نشان از اين دارد كه اين همان ارتش ناپديد شده ايران است .

حضور دانشمندان باستان شناس ايران و تلاش براي برگرداندن باقيمانده ارتش ايران وظيفه اي است كه بر گردن مسئولين نهاده شده است

سپاهي كه هرگز به ايران برنگشت _ معمايي در كل تاريخ باستان

پاسارگاد

در 138 کيلومتري شهر شيراز، در جاده آسفالت شيراز به آباده، کمي دورتر از جاده امروزي ( حدود 3 کيلومتر) به بقاياي شهري مي رسيم که روزگاري پايتخت بزرگترين و بي نظيرترين پادشاهي جهان بوده است. اين پايتخت در دشتي به نام مرغاب واقع است که مساحت تقريبي اين دشت تقريباً 15×20 کيلومتر است. رودي به نام پلور که البته در عهد باستان به آن مِدوس مي گفتند در آن جريان دارد و در کل اين دشت 1200 متر از سطح درياهاي آزاد ارتفاع دارد.



پيش از ساخته شدن پاسارگاد در دشت مرغاب، اين منطقه از تمدني کهن برخوردار بوده است که روستاهايي مانند: تل نخودي، تل سه آسياب، دوتولان، تل خاري در هزاره هاي سوم و چهارم در آنجا ايجاد گرديده و در دوره خود داراي رونق و شکوهي بي نظير بودند.
هنگاميکه بازمانده هاي اين پايتخت کهن ايران را مشاهده مي کنيد ناخودآگاه از خود مي پرسيد چرا در اينجا اين پايتخت بنا شده است؟ انگيزه از برپايي آن چه بوده است؟

بر اساس نوشته هاي تاريخ نگاران قديم کوروش بزرگ، آستياگ ( آستياژ ، آستياگس) پادشاه ماد را در اين دشت شکست داده و اين کار مبناي ايجاد بزرگترين و قدرتمند ترين پادشاهي ايران مي باشد. از اين رو کوروش بزرگ فرمان بناي پايتختي را در اين دشت داد. هرچند با ايجاد تخت جمشيد ( توسط ساير پادشاهان هخامنشي ) برجستگي پاسارگاد کمتر گرديد اما ارزشمند بودن آن هيچ گاه کمرنگ نگرديد بطوريکه پس از بناي تخت جمشيد هنوز پادشاهاني بودند که براي تاجگذاري پاسارگاد را برمي گزيدند. کوروش پاسارگاد را در550 تا 559 قبل از ميلاد بنا کرد و البته در سال 336 قبل از ميلاد اين شهر به همراه گنجينه پربهاي آن به دست اسکندر مقدوني افتاد..
 
معناي پاسارگاد چيست؟
در مورد اين واژه هنوز نظري قطعي داده نشده است اما هرودوت در کتاب خود ادعا مي کند که پاسارگادي مهمترين قوم پارسيان بوده اند و ريشه هخامنشيان از آنهاست. پاسارگاد در برخي از نوشتارهاي قديمي پارسه گَدَ نيز گفته شده است. اما در کل معناهايي که براي آن مطرح شده است شامل: زيستگاه پارسيان، تختگاه پارسه، محل استقرار پارسيان و دژ پارسيان مي باشد. در اين دشت که در سينه خود هويت ايرانيان را نگه داشته و مانند بغضي در گلو هر لحظه منتظر حکايت تاريخ آن دوره است، نشانه هاي زيادي از تمدن ايرانيان وجود دارد که البته مربوط به دوره هاي گوناگوني است.
 
اين دوره ها را در کل مي توان به سه دوره متمايز تقسيم نمود:
1- آثار پيش ار تاريخ و قبل از هخامنشيان: در ايوان سنگي مسقفي ( البته امروز اثري از سقف در آن نيست ) در شما آرامگاه کوروش به نام تُل تخت ( تخت سليمان) تکه سفالهاي نقش داري و قسمتي از يک مجسمه مربوط به دوران عيلامي کشف شده است.
 
2- دوره هخامنشي: شايد بدون هيچگونه شک و ترديد بايستي گفت که با شکوه ترين آثاري که در حال حاضر در دشت پاسارگاد ايران مي باشد، مربوط به اين دوره مي باشد. آثاري مانند: کاخ پذيرايي کوروش بزرگ - کاخ شرقي با نقش برجسته انسان بالدار - کاخ اختصاصي کوروش بزرگ - تَل تخت - اولين چهارباغ ايراني - آب نماهاي کاخ شاهي - ويرانه برج سنگي - بناي معروف به زندان - دژ پاسارگاد - آتشکده پاسارگاد - حوضچه هاي سنگي و در نهايت آرامگاه کوروش بزرگ.
 
3- آثار بعد از اسلام: مسجد اتابکان که توسط اتابک زنگي در رمضان سال 621 ه . ق ساخته شده است.. کتيبه و محراب و قبله نمايي که بر روي قبر کوروش کنده شده مربوط به اين دوران است. علاوه بر اين اتابک زنگي در صد متري شمال آرامگاه کوروش بنايي اسلامي بنا کرده که البته امروز هيچ اثري از آن نيست و ويرانه اي بيش از آن نمانده است و از روي آن مي توان به عظمت معماري دوران کوروش بزرگ پي برد که بناي آن هنوز پا برجاست اما ساير آثار بعد از آن يا کاملاً مفقود شده اند و يا بکلي ويران گرديده اند. در سال 1328 خورشيدي، قطعه سنگي از يک کتيبه که روي آن جمله ( السلطان المطاع ابوالفارس) به خط ثلث زيبا حکاکي شده است از زير خاک يافت شد و از آنجا که لقب ابوفارس مربوط به شاه شجاع مظفري (759 تا 776 ه. ق) بوده و چند سکه از او نيز در همان محل يافت گرديده مي توان گمان برد که اين پادشاه نيز در اين منطقه بناهايي را ايجاد کرده بوده است که امروز از آنها هيچ برجاي نمانده است.
 
آرامگاه کوروش بزرگ به همراه ستونها و درگاه مسجد اتابکان ( آثار دوره اسلامي )
قبله نما در گوشه غربي آرامگاه کوروش بزرگ( واژه قبله در گوشه سمت چپ ديده مي شود.)
نقش برجسته انسان بالدار - اعتقاد بر اين است که اين تصوير ، ذوالقرنين يا همان کوروش بزرگ است.
آرامگاه کوروش بزرگ در سال 1840 ميلادي کار دو هنرمند فرانسوي فلاندن و کست.
 
کمي که مي گذرد و شما پس از مشاهده تمدن نياکانتان به خودتان باز مي گرديد و مي خواهيد جاي آنها بيانديشيد و کشف نماييد که آنها چگونه اين بناها را ايجاد کرده اند، قبل از هر چيز توجه تان به مقبره باشکوه کوروش بزرگ جلب مي شود. مدل سازه اين مقبره با تمامي مقبره هاي سرزمين ما فرق دارد و به آن يگانگي خاصي مي دهد. هرچند شايد براي ما فرق کند اما جالب آنکه مقبره اي ديگر شبيه به آن در سرزمين ما موجود است که بعد از آن ساخته شده است و شايد بد نباشد در اينجا به آن نيز اشاره اي کنيم که مانند بسياري از اثرهاي با شکوه سرزمين در حال نابودي است و آن مقبره اي در کازرون( سر مشهد) مي باشد که به گور دختر ( آرامگاه منسوب به چيش پش - دوره هخامنشي ) مشهور است.آرامگاه کوروش بزرگ در طول اين قرن ها با اُبهت ايستاده است ولي باستان شناسان هنوز نتوانسته اند بطور يقين بگويند که اين بنا توسط کدام قوم سرزمين کوروش بنا شده است و هر کدام گمانه هايي زده اند.
برخي آنرا طرحي از آن مردمان ميانرودان بخصوص شبيه زيگورات مي دانند. برخي ديگر آنرا طرحي مشترک و آميخته از ميان رودان و ساير اقوام مي دانند. گروهي آنرا از آن قومهاي لوديه و ايونيه خطاب کرده اند و برخي باستان شناسان مي گويند اين بنا از بناهاي سنتي خود ايرانيان است و نظريه دهندگان آخر ادعا کرده اند سازه يوناني و يا ساخته شده اقوام آناتولي غربي است. اگر کمي به شواهد و آثار بر جاي مانده بر روي بنا دقت نماييم مي توانيم تا حدودي تشخيص دهيم که بناي فوق ساخته و پرداخته کدام يک از مردمان سرزمين کوروش بزرگ است.
از آنجا که معماران، ايونيه و ليديه اي در ساخت بنا از ابزاري خاص استفاده کرده اند و در مقبره کوروش نيز اين آثار يافت گرديده مي توان حدس زد که اين بنا توسط ايشان و به دستور کوروش بزرگ در زمان زنده بودن خود او ساخته اند :
1- به کار گيري سنگهاي تراش خورده که با اتصال هاي دم گيري شده اند.
2- اندازه داخلي اتاق با اندازه هاي ايوني مطابقت دارد.
3- نحوه برجستگي ها و فرورفتگي ها در حاشيه درگاه و سقف شيب دارد.
4- استفاده از بست هاي آهني و سربي، دُم چلچله اي.
5- اندازه هاي خارجي کل سازه. البته بيان گرديده که غير از مهندسان و معماران ، مُغ ها نيز در ساخت آن مؤثر بوده اند و آنها توصيه کرده اند مقبره رو به شرق ساخته شود.
در مورد تاريخ ساخت قبر نيز گمانه ها مختلف است اما مي توان تخمين زد که مقبره در 530 يا 540 پيش از ميلاد بنا گرديده است. تصوير دم چلچله اي از آرامگاه کوروش بزرگ که مي تواند گواه و تأييدي باشد بر معماران ليدي و ايونيه آرامگاه کوروش بزرگ. جنس فلزات از سرب و آهن مي باشد. اما برخي از اين دم چلچله هاي آرامگاه به سرقت رفته است اما جاي خالي آنها هنوز باقي است.

معناي پاسارگاد چيست؟


ناصرالدين شاه که به تير ميرزا رضاي کرماني کشته شد، در همان حرم عبدالعظيم حسني (شاه عبدالعظيم) دفنش کردند و بعدها سنگ قبري از مرمر برايش تراشيدند که جزو شاهکارهاي سنگتراشي قاجاري به حساب مي آيد. يعني سنگ را که مي بينيد، ظرافت و زيبايي اش را تحسين مي کنيد و يادتان مي آيد که تا حالا هر چه از هنر سنگتراشي قجرها ديده ايد، در حد «سيبيل سرباز قاجاري» بوده و با تعجب از خودتان مي پرسيد مگر اينجور سنگتراشي هم از قاجاري جماعت برمي آمده؟

 

سنگ قبر ناصرالدين شاه

سنگ قبر ناصرالدين شاه


ناصرالدين شاه که به تير ميرزا رضاي کرماني کشته شد، در همان حرم عبدالعظيم حسني (شاه عبدالعظيم) دفنش کردند و بعدها سنگ قبري از مرمر برايش تراشيدند که جزو شاهکارهاي سنگتراشي قاجاري به حساب مي آيد. يعني سنگ را که مي بينيد، ظرافت و زيبايي اش را تحسين مي کنيد و يادتان مي آيد که تا حالا هر چه از هنر سنگتراشي قجرها ديده ايد، در حد «سيبيل سرباز قاجاري» بوده و با تعجب از خودتان مي پرسيد مگر اينجور سنگتراشي هم از قاجاري جماعت برمي آمده؟

 

سنگ قبر ناصرالدين شاه

سنگ قبر ناصرالدين شاه


عدد هفت

سنت چيدن سفره هفت سين در هنگام تحويل سال نو سنتي ديرينه است كه د رميان ايرانيان رواج دار اما شايد خيلي از نوجوانان و كودكان امروز ايران زمين فلسفه سفره هفت سين را ندانند فلسفه هفت سين به اين قرار است :

عدد هفت
عدد هفت نزد ايرانيان قديم مقدس بود و به خاطر ستارگان هفتگانه يعني زهره ، مشتري ، عطارد ، زحل ، مريخ ، زمين و خورشيد عدد هفت را گرامي مي داشتند. نياكان ما كه زرتشتي بودند ، اعتقاد داشتند كه عقل مقدس يعني اهورامزدا كه به او سپند مينو نيز گفته مي شد ، شش وزير بزرگ به نام امشاسپندان دارد كه يعني مقدسان جاويدان و اين شش امشاسپند با سپندمينو تشكيل (هفت سپند) مي دهند.
علت اين كه هفت سين به راستي هفت سين است ، اشاره به هفت امشاسپند است و چون كلمه سپند با سين شروع مي شده ، روي اين اصل به علامت آن هفت مقدس جاوداني ، چيزهائي در نظر گرفته شده كه هم با حرف سين شروع شده باشند و هم مورد استفاده مثبت بشر واقع شوند.

هفت در اسلام: آسمان هفت طبقه دارد . فرعون در خواب هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر را ديد كه گفتند هفت سال خشكسالي و هفت سال فراواني مي شود. جهنم هفت طبقه دارد . گناهان اصلي هفت عدد است . پيش از اسلام در بين اعراب ، هفت بار طواف دور كعبه مرسوم بوده و در سنت اسلامي نيز چنين است . هفت نفر قاري قرآن معروف بودند ، هفت بار شستن اشياء ناپاك و قرار گرفتن هفت عضو بدن هنگام نماز بر زميننيز مذكور است .

عدد هفت در قديم : مردم بابل عدد هفت را مقدس مي شمردند ، طبقات آسمان و زمين و سيارات هفت بوده است ، ايام هفته هفت روز است.

هفت از نظر مذاهب: به عقيده هنديها در آئين برهما انسان هفت بار مي ميرد . عروس و داماد بايد هفت قدم به اتفاق هم بردارند. هفت قدم جلو رفته و قسم مي خورند ، در آئين زرتشت هفت فرشته مقرب وجود دارد. در تورات مذكور است كه هفت نر و ماده را با خود برگير تا نسلي بر جهان بماند.

هفت در آئين مسيح : هفت معجزه ، از 33 معجزه را مسيح در انجيل ذكر كرده است ، در انجيل از هفت روح پليد صحبت شده است ، به نظر فرقه كاتوليك ، هفت نوع شادي و هفت غسل تعميد وجود دارد.

هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم

هفت در تاريخ : همراهان داريوش با خود او هفت نفر بودند، در نقش رستم در بالاي آرامگاه داريوش ، هفت نقش ملاحظه مي شود . جنگهاي هفت ساله در زمان لوئي 11 واقع شد. اژدهاي هفت سر معروف است . هفت پسر گشتاسب به هفت راهزن تبديل شدند و هفت خوان رستم و اسفنديار معروف است.

<
سفره اي است كه ايرانيان هنگام نوروز مي آرايند. آنچه كه در اين سفره قرار مي گيرد، بايد داراي خصوصيت زير باشد:
1.پارسي باشد؛
2.با بند واژه ي «س» آغاز شود؛
3.ريشه ي گياهي داشته باشد؛
4.خوردني باشد؛
5.اسم مركب نباشد؛
6.براي بدن سودمند باشد؛
بنابراين هر آنچه كه داراي اين ويژگي ها نباشد - اگر چه با بندواژه ي «س» هم آغاز شده باشد - نمي توان جزء هفت سين به حسابش آورد. در زبان پارسي، تنها هفت چيز هستند كه اين ويژگي ها را دارا هستند:
1.سير : به نام و عنوان اهورامزدا
2.سيب: به نام و عنوان سپندارمذ (اسفند)
3.سبزي: به نام فرشته ي ارديبهشت
4.سنجد : به نام فرشته ي خرداد
5.سركه: به نام فرشته ي امرداد
6.سمنو : به نام فرشته ي شهريور
7.سماق: به نام فرشته ي بهمن
از عناسر سفره هفت سين در تعبيري ديگر اينگونه ياد مي شود:
1.سير: براي پاكيزگي
2.سركه: براي پاكيزگي
3.سماق: براي پاكيزگي
4.سنجد: تولد
5.سمنو: نماد خوبي و رشد گياه
6.سبزه: موجب فراواني بركت مي شود
7.سيب: نمادي از زايش

به اين ترتيب ايرانيان سفره هفت سيني ايراني با تدين و خلوص نيست را به استقبال سال نو مي فرستند

زن در اوستا

زن در اوستا به لقب «ريته سيه بانو» يا «اَشَه بانو» خوانده شده، كه به معني دارنده فروغ راستي و پارسايي است. امروز واژه نخستين در زبان پارسي حذف شده و فقط بانو كه، به معني فروغ و روشنايي است براي زنان به كار مي بريم. باز واژه مادر در اوستا و سنسكرت «ماتري» است كه به معني پرورش دهنده مي باشد و خواهر را «سواسري» يعني وجود مقدس و خيرخواه مي نامد و زن شوهردار به صفت «نمانوپنتي» يا نگهبان خانه، نامزد شده است.

زن درايران باستان (درمتون پهلوي) مقامي بسيار والا و ارجمند داشته است. مهريكي از ايزدان مادينه بوده كه به شكل زن مهر آن نيز وجود دارد. اما بعدها نماد مردانه پيدا كرد. زن ايراني در دوره هخامنشيان در كليه امور همچون مردان به كار و پيشه مشغول بوده است. اين را كشف سنگ نبشته هاي گلي در تخت جمشيد به اثبات مي رساند. جالب اين كه بدانيد زنان در هنگام زايمان مرخصي با حقوق داشته اند و همچنين پس از زايمان به آنان پاداش هاي گران بها نير داده مي شد. در برخي از سنگ نبشته ها شاهد آن هستيم كه مردان در خدمت زنان كار مي كنند و رياست كارها به زنان است و نيز مي بينيم كه زناني معرفي شده اند كه املاك وسيع و كارگاه هاي بزرگي داشته اند، همچنين زنان دوره هخامنشي مي توانستند بدون هيچگونه دخالت شوهر در املاك و دارايي هاي خودهرگونه تصرفي كه مايل بودند، بنمايند.

در ايران باستان، مقام زن در جامعه بسياربالا بود و زن در بسياري از شئون زندگي با مرد همكاري مي كرد. بنابرنوشته كتاب نيرنگستان پهلوي، زنان مي توانستند در سرودن يسنا و برگزاري مراسم ديني حتي با مردان شركت كننده يا خود به انجام اينگونه كارها بپردازند. زنان حتي مي توانستند درا وقات معيني به پاسداري آتش مقدس پرداخته و طبق كتاب ماتيكان هزاردادستان به شغل وكالت و قضاوت مشغول شوند. در فروردين يشت و ديگريشت ها و همچنين شاهنامه و ديگرحماسه هاي باستاني اين سرزمين، اسامي بسياري از اين زنان نامدار و پهلوان و ميهن پرست دين دار- كه به واسطه كارهاي مفيد و نيكشان در گروه زنده و روانان جاويد، درآمده اند – نام برده شده و برروان فرهمند آنان درود فرستاده مي شود. در ايران باستان زنان همچون مردان مي توانستند فنون نظامي را ياد بگيرند و حتي فرماندهي سپاهيان را بر عهده بگيرند (مانند: بانو آرتميس كه فرمانده سپاهيان ايران در برابر يونانيان بود، و گردآفريد كه مرزدار ايران بود و در برابر سهراب صف آرايي كرد).

زيبايي تمدن ايران و فرهنگ انساني اش در اينجا بيشترآشكار مي شود كه زني ايراني داراي شخصيت حقوقي و برابر با مردان بوده و مي توانسته به شغل وكالت دادگستري بپردازد و حتي بر مسند قضاوت بنشيند. بنابه گفته كتاب هزار دستان (هزار ماده قانون) زنان دانشمند و باسواد به پيشه قضاوت مشغول بوده اند. اين زيبايي تمدن ديدن چهره هايي درخشان از زنان ايراني كه بر جايگاه والاي ايران تكيه زده اند نمايان تر مي شود. چهره هايي همچون «هما»، «آذرميدخت»، «پوراندخت»، «دنياك» و نيز چهره هايي مشهوري كه فرماندهي سپاهيان ايراني را بر عهده داشته اند: همچون آرتميس، كرديه، بانوگشسب، گردآفريد و... نيز زنان سياستمدار و دانشمندي كه به تنهايي و يا دوش به دوش مردان خود ايستادند و از اين سرزمين پاسداري كردند، زناني چون: آتوسا (همسركورش بزرگ)، شهربانو استر، شهربانو موزا، پروشات، آتوسا (همسرسياستمدارو هوشمند اردشير دوم)، پانته آ، كتايون، سيندخت، فرنگيس، فرانك، شيرين، منيژه، ارنواز، شهرناز، رودابه، تهمينه، دوغدو، پورچيستا (چيستا دختركوچك آشوزرتشت).

جزایر سه گانه

پرونده جزاير سه گانه ايراني و ادعاهاي گاه و بي گاه كشور امارات مبني بر مالكيت آنها مدتي است كه وارد مرحله جديدي شده است.
هر چند واكنش ها نسبت به تلا ش براي تغيير نام خليج هميشگي فارس با عناوين مجعولي چون خليج عربي، خليج اسلا مي، خليج دوستي يا حتي خليج حساسيت ايرانيان به اين مساله را تا حدود بيشتري افزايش داده است، اما فارغ از جنجال هاي رسانه اي و تبليغاتي نيز به وضوح مشهود است كه اقدامات كشور امارات رنگ و بوي ديگري به خود گرفته اند.
چندي پيش و در جريان اجلا س اتحاديه كشورهاي عرب، بار ديگر اين ادعاها مطرح شد، اما كشورهاي عربي اين بار تنها به محكوميت ايران و تاكيد بر مالكيت امارات بر جزاير سه گانه اكتفا نكردند، بلكه پا را فراتر گذارده و پيشنهاد ارجاع پرونده به شوراي امنيت را مطرح ساختند و تمامي اين اتفاقات در شرايطي صورت گرفت كه منوچهر متكي، وزير امور خارجه كشورمان به عنوان عضو ناظر در اين جلسه حاضر بود.
به دليل اهميت موضوع و شرايط فعلي منطقه پاي صحبت دكتر داوود هرميداس باوند نشستيم تا پيشينه تاريخي اين پرونده را به تفصيل بازگشاييم. توضيح اين كه دكتر باوند در سال 1971 م و در زمان طرح مساله استقلال بحرين و جزاير سه گانه، يكي از نمايندگان حقوقي ايران در سازمان ملل بود و پس از انقلا ب نيز به دليل تخصص و اطلا ع كافي از موضوع بارها در اين زمينه به كمك طلبيده شد.
جناب دكتر، همان طور كه اطلاع داريد مدتي است كه مجددا مساله ادعاهاي امارات براي مالكيت جزاير سه گانه ايراني شدت گرفته و حمايتهاي كشورهاي عربي نيز از اين ادعاها وارد مرحله جديدي شده است. از شما مي خواهيم پيش از پرداختن به مساله ادعاهاي اخير كه در اجلاس اتحاديه كشورهاي عربي مطرح شده است، مقداري راجع به پيشينه تاريخي جزاير سه گانه ايراني و حتي بحرين صحبت كنيد.
البته من بايد يادآوري كنم كه تاريخچه اختلافات بر سر جزاير سه گانه با بحرين اندكي تفاوت دارد. بحرين همواره جزيي از ايران بوده است و تنها در يك دوره پرتغاليها كه اولين استعمار غربي پس از كشف راههاي دريايي بودند آن را اشغال كردند. اين مساله به اوايل سلطنت شاه اسماعيل در 1507.م باز مي گردد تا اينكه سرانجام شاه عباس بار ديگر حاكميت ايران بر اين جزاير را اعاده كرد.
پيش از آن و در طول تاريخ بحرين همواره جزيي از ايران بوده است. يعني در زمان هخامنشيان، اشكانيان، ساسانيان و حتي پس از ورود اعراب به ايران نيز هر كسي كه بر ولايت فارس حكومت مي كرد بحرين را نيز جزيي از ارباب جمعي خود داشت.
پس دقيقا از چه زماني مساله جدايي اين جزيره از خاك ايران پيش كشيده شد؟
پس از فوت كريم خان كه كشور تا مدتي بي نظم مي شود، يك شاخه از اعراب اتوبي به نام آل خليفه كه از مجد آمده بودند آنجا مستقر مي شوند. در 1820ميلادي حكومت بمبئي به عنوان مبارزه با راهزني دريايي با همكاري ايران و امام مسقط عمان وارد خليج فارس مي شوند. فرماندهي اين نيروها را ژنرال ويليام كاير برعهده داشت كه شيوخ عرب و در راس آنها قبايل قاسمي و جاسمي را سركوب كردند.
پس از اين سركوب انگليسيها قراردادهايي با اين شيوخ عرب منعقد مي كنند تا از راهزني دريايي دست بردارند. در اين بين قراردادي نيز با شيخ بحرين منعقد مي شود، هرچند كه او اصلا در اين درگيريها و راهزنيها دخيل نبوده است.
به دنبال اين قرارداد دولت ايران به حكومت بمبئي اعتراض مي كند كه بحرين يكي از استانهاي ايران است و به موجب عهدنامه 1810.م شما متعهد بوديد كه دخالتي در ايالات ايران نكنيد.
به دنبال اين اعتراض كارگزار سياسي انگلستان، كاپيتان ويليام بروس، در 1822م. در قراردادي در شيراز با حسن علي ميرزا فرمان فرما والي ايالت فارس منعقد مي كند و طي آن حاكميت ايران بر بحرين را به رسميت مي شناسد و متعهد مي شود كه دولت انگلستان و حكومت بمبئي از آن پس هر اقدامي در رابطه با بحرين را تنها با هماهنگي دولت ايران انجام دهد.
اما حكومت بمبئي پس از انعقاد اين قرارداد مدعي مي شود كه كارگزار سياسي از حدود اختيارات خود خارج شده است و اين حكومت حاضر نيست قرارداد را به رسميت بشناسد كه از اين تاريخ اختلاف ايران و انگلستان شروع مي شود و پس از آن همواره در طول قرن 19ميلادي هر اقدامي كه در بحرين انجام مي شده است ايران به آن اعتراض مي كرده است.
اين اقدامات چه بوده كه اعتراض دولت ايران را به همراه داشته است؟
براي مثال در 1860.م شيخ محمد در بحرين پرچم ايران را به اهتزاز در مي آورد و اعلام وابستگي به ايران مي كند، دولت انگلستان او را بركنار مي كند و برادرش شيخ علي را به عنوان شيخ بحرين منصوب مي كند.
در 1867.م و به دنبال اعتراضات ايران، لرد كلراندو نامه اي مي نويسد و در آن مدعي مي شود كه اگر انگلستان اقدامي در منطقه انجام مي دهد تنها به دليل برقراري امنيت است و اگر دولت ايران بتواند امنيت منطقه خليج فارس منجمله بحرين را تامين و تضمين كند ما هيچ گونه ادعايي بر روي بحرين نداريم.
آيا پس از اين نامه دولت ايران نمي توانست امنيت منطقه را تامين كند تا بهانه حضور انگليسها از ميان برداشته شود؟
مساله تنها اين نبود، اين اختلافات كماكان پابرجا مي ماند تا آغاز قرن 20 ميلادي كه انگلستان همچنان قدرت بلامنازع منطقه است. در اوايل اين قرن انگلستان دليل ديگري غير از مبارزه با راهزني دريايي براي حضور در منطقه پيدا مي كند و آن مبارزه با تجارت برده است كه آن را دستمايه ديگري براي ورود و حضور دايمي در منطقه قرار مي دهد.
گام بعدي انگليسيها ايجاد يك نوع تفاهم نامه امنيتي بين شيوخ عرب بود. اين شيوخ حوزه خليج فارس همواره در يك نوع تضاد و زد و خورد با يكديگر به سر مي بردند، به خصوص موقع صيد مرواريد كه يكي از اصلي ترين منابع درآمد آنها بوده است.
به موجب اين تفاهم نامه امنيتي دولت انگليس شيوخ عرب را وادار مي سازد براي مدت 10 سال از زد و خورد و درگيري دست بردارند كه در 1953.م اين تبديل مي شود به يك قرارداد دايمي. طي اين قرارداد در صورت وقوع اختلاف شيوخ بايد به كارگزار انگلستان مراجعه كنند تا وي به عنوان داور به ميانجي بپردازد. از اين تاريخ عنوان سواحل جنوبي خليج فارس كه ابتدا به سواحل عمان شهرت داشت و بعد سواحل راهزنان دريايي شد، به سواحل متصالحه تغيير نام پيدا مي كند.
مساله ديگر مورد دخالت و نظارت انگليسها، كنترل تجارت اسلحه بود. براي اينكه ديگر رقباي اروپايي راهي به خليج فارس پيدا نكنند انگليسها تنها اجازه دادند كه كمپانيهاي انگليسي به تجارت اسلحه در منطقه بپردازند.
جالب اينجا است كه اين تجارت در ظاهر غيرقانوني بود. يعني اسلحهها به صورت غيرقانوني وارد كشور مي شد و در اختيار ايلات قرار مي گرفت و دولت انگلستان كه خود اين تجارت را به صورت كنترل شده به انحصار كمپانيهاي انگليسي درآورده بود به دولت مركزي ايران انتقاد مي كرد كه بايد جلوي اين تجارت قاچاق گرفته شود. اين اقدام را تنها مي توان به عنوان يك بهانه تراشي براي اعمال فشار به دولت ايران به حساب آورد.
اين همه تلاش براي حضور در خليج فارس به چه دليل بود؟ آيا انگليسها در اين دوره از وجود ذخاير نفت در خليج فارس باخبر بودند؟
خير، اما عوامل ديگري بودند كه اهميت مشابهي براي خليج فارس ايجاد كنند. مثلا در اين دوران مساله جديدي باعث افزايش اهميت منطقه خليج فارس شد و آن استقرار كابلهاي تلگراف بود. اين خطوط براي برقراري ارتباط ميان انگلستان و بمبئي از طريق دريا و خشكي ايجاد شده بودند كه تامين امنيت آنها نيز حائز اهميت بود.
مساله ادعاي مالكيت اعراب بر جزاير سه گانه از چه زماني آغاز شد؟
در آغاز قرن بيستم دولت انگلستان با دو چالش اساسي در منطقه مواجه شد. يكي قدرت نوخاسته آلمان بود كه قدرتي دريايي در حد انگلستان در اختيار داشت و امتياز راه آهن برلين-بغداد-خليج فارس را نيز در اختيار گرفته بودند و ديگري روسيه تزاري.
براي جلوگيري از مخدوش شدن سلطه بلامنازع انگلستان بر خليج فارس، دولت انگليس در دهه نود قرن 19.م قراردادهاي تحت الحمايگي با شيوخ عرب به امضا در مي آورد و طي آن شيوخ عرب متعهد مي شوند كه هيچ گونه رابطه سياسي بدون هماهنگي با دولت انگلستان برقرار نكنند و تحت هيچ شرايطي پايگاهي را چه به عنوان اجاره و چه به عنوان فروش در اختيار دولتهاي ديگر قرار ندهند.
در اين زمان ايران كشور مستقلي بود و در روزنامههاي اروپايي مطالبي منتشر مي شد مبني بر اينكه دولت آلمان قصد دارد يك پايگاه سوخت در ايران احداث كند يا اينكه كارشناسان روسي در منطقه خليج فارس به جمع آوري اطلاعات مشغول شده اند.
به همين دليل و در 1895.م دولت انگلستان پيشنهاد تقسيم ايران به دو منطقه تحت نفوذ را تقديم دولت روسيه مي كند تا انحصار ايجاد پايگاه و انجام تجارت در جنوب ايران در اختيار انگلستان قرار بگيرد. روسيه اين پيشنهاد را نمي پذيرد. چرا كه اولا در منطقه شمال ايران و درياي خزر راههاي ارتباطي وجود نداشت و تجارت اين منطقه از طريق بادكوبه و روسيه انجام مي شده است و ثانيا دولت روسيه در منطقه خليج فارس نيز دستش باز بود.
پس از رد اين پيشنهاد از جانب روسها، «لنستان» و زير خارجه انگليس اطلاعيهاي صادر مي كند كه ما به هيچ كشوري اجازه ورود و دخالت در خليج فارس را نخواهيم داد و در اين راه حتي تا پاي جنگ نيز ايستاده ايم. پس از آن نيز به كارگزار خود در ايران دستور مي دهد كه در جزاير خليج فارس به دنبال شيوخي بگردد كه بتوانند به نام آنها نسبت به مالكيت جزاير ادعا كنند.
كارگزار سياسي در آن زمان «ويليام كاكز» بود كه پاسخ مي دهد با «شيخ حسن»، از شيوخ ساكن در جزيره قشم ملاقاتي داشته ايم و درصدد انعقاد قرارداد با وي هستيم اما يك ماه بعد والي فارس كارگزار را بركنار مي كند و اين طرح شكست مي خورد. پس از شكست اين طرح دولت انگليس توجه خود را متوجه دو جزيره تنب كوچك و بزرگ مي كند، چرا كه جزاير سه گانه در تنگه هرمز اهميت استراتژيك خاصي دارند.
يعني برنامهريزي اوليه انگلستان بر ادعاي مالكيت اعراب در جزيره قشم متمركز شده بود؟
اين امكان وجود داشت، اما همان گونه كه گفتم شرايط مهيا نشد. مقارن اين اتفاقات سه رويداد سبب مي شود كه دولت انگلستان به تعجيل بيفتد. يكي اينكه تجار ايراني تقاضا مي كنند كه دپوي كالاها از بندر لنگه به جزيره ابوموسي تغيير پيدا كند. نكته دوم اينكه «مستر نوز» و مستشاران بلژيكي گمرك ايران تصميم مي گيرند كه در بنادر و جزايري كه از لحاظ تجاري يا مردمي قابل استفاده است مامورين گمركي بگذارند. بنابر اين شروع مي كنند و در جزيره خارك و ديگر جزاير ايراني دفتر گمرك قرار مي دهند و پرچم ايران را نصب مي كنند كه تنب بزرگ نيز يكي از اين جزاير بود. عامل سوم نيز همان شايعه رو به گسترش حضور روسها در منطقه بود.
پس از آنكه مامورين ايراني در جزيره تنب بزرگ دفتر گمرك تاسيس كرده و پرچم ايران را نصب مي كنند، دولت انگلستان مدعي مي شود كه اين جزيره متعلق به شيخ شارجه است كه البته دولت ايران نمي پذيرد و متعاقبا اعلام مي كند كه اين جزيره هميشه يك جزيره ايراني بوده و هست.
اين دوره همزمان مي شود با انقلاب مشروطيت و سالهاي 1904 و 1905.م. در اين دوره و طي مذاكراتي كه «مشيرالدوله» و زير خارجه ايران با «هاردينگ» وزير مختار انگلستان انجام مي دهد، با فشار انگليسها ايران مي پذيرد كه مامورين گمركي خود را از جزيره خارج كند تا پس از آن اختلافات از طريق مذاكره پيگيري شود.
اما به محض خروج مامورين ايراني، يك ناو انگليسي وارد منطقه شده و پرچم شيخ شارجه را در جزيره نصب مي كند. در پاسخ به اعتراض دولت ايران، انگلستان طي نامهاي مي نويسد از آنجا كه تا كنون جزيره تنب بزرگ رسما توسط هيچ كشوري اشغال و تصرف نشده و شيخ شارجه اولين كسي است كه پرچم خود را در آنجا نصب كرده، بنابراين جزيره متعلق به شيخ شارجه است و ايران در صورت داشتن هرگونه ادعا بايد آن را به اثبات برساند.
يعني انگليسها علاوه بر پرچم ايران، دفتر گمركي اين كشور را نيز ناديده گرفتند؟
دقيقا ادعاي انگليسها در شرايطي صورت مي گرفت كه در تمام طول قرن 19.م و در تمامي گزارشات، مكاتبات و نامههاي سياسي با حكومت هند وزارت خارجه انگليس يا وزارت خارجه با درياداري و حكومت هند، همه جا ذكر مي شد كه جزاير سه گانه، ابوموسي و تنب كوچك و بزرگ و فرور و نبي فرور و سيري جزو ارباب جمعي بندر لنگه و تحت قلمرو والي فارس است. حتي در اين زمينه نقشههاي بسياري وجود دارد.
اين نقشهها متعلق به چه كشوري است؟ آيا اعتبار و سنديتي هم دارد؟
تعداد نقشههاي غير رسمي كه بسيار است اما از ميان نقشههاي رسمي نيز براي مثال نقشه رنگي كه وزارت جنگ انگليس در سال 1868.م تهيه كرده و «لرد ساديس بري» از طريق وزارت خارجه تقديم ناصرالدين شاه مي كند جزاير به رنگ ايران مشخص مي شود.
نقشه بعدي نقشه «لرد كرسن» است كه در سال 1890.م تهيه مي شود. لرد كرسن نايب سلطنه انگليس در خليجفارس، يعني در هندوستان بوده است كه كتابي نيز در مورد ايران و خليج فارس نوشته است. در نقشههاي رنگي اين كتاب لرد كرسن نيز جزاير به رنگ ايران است. حتي فراتر از اينها در نقشه درياداري كه در اواخر قرن 19 و اوايل قرن بيست تهيه مي شود باز هم جزاير به رنگ ايران است.
پس منظور انگلستان از نصب پرچم شيخ شارجه در جزيره چه بوده است؟ آيا صرف برافراشتن يك پرچم براي كشوري مالكيت به همراه خواهد داشت؟
اين ادعا در مورد جزاير و سرزمينهاي بلاصاحب است. ممكن است سرزميني به تازگي كشف شده باشد يا مدتي اشغال شده و پس از آن رها شده باشد كه به اين سرزمينها بلاصاحب گفته مي شود. يك دولت مي تواند با نصب پرچم يا صليب اين سرزمينها را به عنوان تقدم در تصرف به مالكيت خود درآورد كه البته بايد متعاقبا اقدامات مالكانه و حاكمانه را انجام دهد.
ولي جزاير سه گانه ما نه جزاير بلاصاحب بودند و نه جزاير رها شده. بنابر اين ادعاي اينكه اين جزاير را تا كنون كسي اشغال نكرده است به معناي نقض حداقل يك قرن مكاتبات و اسناد و نقشههاي خود دولت انگليس بود.
پاسخ دولت ايران به اين اقدام چگونه بود؟
در اين دوره دولت ايران كه درگير بحران مشروطيت و ضعف داخلي است تنها به اعتراضهاي مكرر بسنده مي كند كه اين تاريخ را مي توان آغاز مساله اختلاف در حاكميت جزاير سه گانه دانست.
چهار سال بعد و در 1908.م يك كمپاني انگليسي به نام «مس درس اسكايت» با كشتي طبرستان مطالعاتي را براي يافتن خاك سرخ در منطقه انجام مي دهد. در بسياري از جزاير خليجفارس منجمله ابوموسي و تنب كوچك اين خاك يافت مي شود. اين كمپاني طي گزارشي به وزارت خارجه انگلستان اعلام مي كند كه بر اساس تحقيقات ما در جزاير فرور و تنب كوچك خاك سرخ وجود دارد كه متعلق به ايران هستند و پرچم ايران هم در منطقه نصب شده است. بنابراين ما درصدد مذاكره با دولت ايران براي گرفتن امتياز بهره برداري از خاك سرخ اين مناطق هستيم.
وزارت خارجه اين نامه را به حكومت هند و حكومت هند آن را به كارگزار سياسي در ايران ارجاع مي دهند. كارگزار سياسي متوجه مي شود كه در 1904.م هيچ ادعايي بر روي تنب كوچك به نفع شيخ شارجه نكرده است.
وي براي جبران اشتباه خود پيشنهاد مي دهد كه چون فرور و نبي فرور دو اسم مشابه هستند كه با هم به صورت يك مجمع الجزاير متعلق به ايران هستند، ما نيز ادعا كنيم كه هركس تنب بزرگ را در تصرف دارد بايد تنب كوچك را نيز در تصرف داشته باشد. حكومت هند و دولت انگلستان پيشنهاد كارگزار سياسي را مي پذيرند و به كمپاني انگليسي دستور مي دهند به جاي دولت ايران به سراغ شيخ شارجه رفته و قرارداد استخراج و بهرهبرداري را با وي امضا كنند.
آيا امضاي اين قرارداد است كه امروز سندي براي مدعيان اماراتي محسوب مي شود؟
اين يكي از اسناد مورد ادعاي امارات است، اما در همين مورد هم جالب است كه اين ادعا در حالي صورت مي گيرد كه خود دولت انگلستان چهار سال پيش نصب پرچم را ملاك تصرف و مالكيت جزاير معرفي مي كند و بنابر نامه ارسالي كمپاني، مشخص شده بود كه در آن زمان پرچم ايران در اين جزيره نصب بوده است. دولت انگلستان اين مساله را كاملا ناديده گرفته و جزيره را اشغال مي كند كه متاسفانه دولت ايران اصلا متوجه موضوع نمي شود.
به هر حال هر اقدامي از جانب دولت انگلستان در مورد اين سه جزيره و حتي جزيره بحرين انجام مي داد، دولت ايران مكررا اعتراض مي كرد كه اين اقدامات غيرقانوني است و جزاير به صورت غيرقانوني اشغال شده است. دولت انگلستان هم طي نامههايي مدعي مي شود كه ايران در مورد بحرين اعمال حاكميت نمي كرده است كه دولت ايران اين مساله را نمي پذيرد و هربار تاكيد مي كند كه اعمال حاكميت ايران در اين جزيره نيز هميشگي بوده است.
آيا اين اعتراضات ايران به انجام مذاكرات يا احتمالا امضاي تفاهم نامهاي منجر نشد؟
مي توان گفت چرا، اما اين اعتراضات تنها علت نبودند; پس از وقوع انقلاب در روسيه و روي كار آمدن دولت كمونيستي در اين كشور، روسيه ديگر به عنوان يك چالش در منطقه محسوب نمي شد. در اوايل اين دولت درگير استراتژي صدور انقلاب بود كه اين استراتژي شكست خورد و پس از آن استراتژي صدور انقلاب به يك نوع استراتژي دفاعي تغيير پيدا كرد. به اين ترتيب خيال دولت انگلستان از مداخلات اين دولت در منطقه خليج فارس راحت شده بود و با توجه به شكست آلمان در جنگ جهاني اول، اين خطر نيز برطرف شده و انگليس به قدرت بلامنازع منطقه تبديل شد.
به دنبال اين مساله انگلستان بر آن شد تا طي قراردادي به نام «قرارداد عمومي ناظر بر خليجفارس» تمامي مسائل خود در منطقه، از جمله طلبهاي انگلستان، راه آهن زاهدان، مسائل جزاير از جمله بحرين و جزاير سه گانه را حل و فصل كند. همچنين در اين قرارداد كه تيمورتاش طرف مذاكرهكننده ايراني بود از ايران خواسته شده بود كه استقلال عراق كه در سال 1932.م از قيموميت آزاد شده بود را به رسميت بشناسد.
در اين مذاكرات كه چند سال به طول انجاميد، مساله بحرين و جزاير سه گانه به صورت مجزا از ديگر مسائل مورد تاكيد و بررسي قرار گرفت. در بخشي از اين مذاكرات تيمورتاش از انگليسها مي خواهد كه به صورت مشترك در مورد تنب بزرگ اقداماتي انجام دهند تا اين جزيره را از حضور قاچاقچيان پاكسازي كنند. در پاسخ به اين پيشنهاد وزارت خارجه انگلستان اعلام مي كند در صورتي كه ما با ايران به صورت مشترك اقدامي در منطقه انجام دهيم به حيثيت قدرت بلامنازع ما خدشه وارد خواهد شد و به اين دليل ما حاضر نيستيم با ايران عمليات مشتركي انجام دهيم.
انگليسها حتي براي كارگران فانوسهاي دريايي كه در جزاير سه گانه ايجاد شده بود دستور داشتند كه به جاي ايرانيها از هنديها استفاده كنند، چرا كه معتقد بودند با به كارگيري ايرانيها دچار مشكلات بيشتر حاكميتي خواهند شد.
در اين زمان يك استراتژي bepersianisation نيز در منطقه به اجرا درآمد به معناي زدودن مباني فرهنگي نفوذي ايران در منطقه خليجفارس. در اين راستا تلاش مي شد كه ايران نتواند هيچگونه اعمال حاكميت موثري بر جزاير منطقه داشته باشد. حتي كار به جايي رسيد كه انگليسها مدعي شدند كه جزاير قشم و همورابي نيز متعلق به امام مسقط و عمان هستند. اين در حالي بود كه اين جزاير در زمان محمد شاه به اين شيوخ اجاره داده شده بود و در زمان ناصرالدين شاه هم كه قرارداد به پايان رسيده بود ديگر ادامه پيدا نكرد.
به هرحال اين مذاكرات به دليل اينكه در 1933.م ايران قرارداد دارسي را به صورت يك جانبه لغو مي كند بدون نتيجه باقي مانده و به پايان نمي رسد اما در همين دوره نيز در نقشههاي انگليسي جزاير خليج فارس به سه دسته تقسيم مي شوند. جزاير ايراني، جزاير عربي و جزاير مورد اختلاف كه شامل بحرين، ابوموسي و تنب بزرگ و كوچك بوده است و دولت ايران نيز نسبت به اقدامات انگلستان در منطقه به اعتراضات خود ادامه مي دهد و اين اعتراضات سبب مي شود كه مساله اختلاف بر سر مالكيت جزاير هيچ گاه شامل مرور زمان نشود.
آيا انگليسها در اين دوره و به عنوان كشورهايي مستقل از ايران با شيوخ عرب قراردادهاي ديگري نيز منعقد كرده اند كه امروز مورد استناد اعراب قرار بگيرند؟
در 1937.م انگليسها در گزارشات خود مي آورند كه در جزاير منطقه نفت وجود دارد. به دنبال اين گزارش شروع به مطالعه در مورد جزاير ايراني مي كنند كه مشخص مي شود تنب بزرگ و كوچك جزاير خشكي هستند كه تنب كوچك كاملا خالي از سكنه است. ماهيگيران ايراني و صيادان مرواريد هنگامي كه صيد خود را انجام مي دهند به اين جزاير مي آيند تا صدفهاي خود را بشكنند.
پس از اين تحقيقات و در سالهاي 1937.م تا 1938.م انگليسها از ترس آنكه دولت ايران متوجه وجود نفت در جزاير خود شود تصميم مي گيرند كه هرچه سريعتر اقدامي انجام دهند كه به مالكيت ايران بر جزاير خاتمه بخشند، به اين ترتيب كه جزيره فارسي را به شيخ كويت و جزيره عربي را به ابوظبي واگذار مي كنند.
پس از اين دوره و به دليل اشغال ايران در جريان جنگ جهاني دوم ديگر هيچ مسالهاي مطرح نمي شود تا زمان به قدرت رسيدن دولت دكتر مصدق كه بار ديگر دولت ايران مساله را مطرح مي كند. پس از كودتاي 28مرداد سال 1332.ش سفير انگلستان اعلام مي كند كه ما با عبدالله انتظام، ديپلمات ايران در مورد جزاير مذاكره كرده ايم و اين نتيحه راديديم كه بايد ايران را در اين مساله راضي نگه داريم. در نتيجه به شيخ راس الخيمه پيشنهاد مي دهند كه جزاير را به ايران بفروشد. اين شيخ نيز اعلام مي كندكه تنها در صورتي حاضر به فروش جزاير است كه در صورت كشف منابع در آن، منابع به صورت مشترك به استفاده درآيند. البته تمام اين مذاكرات تنها بين دولت انگلستان و شيخ عرب صورت گرفته و دولت ايران از آن بي خبر بوده است.
چه زمان دولت انگليس تصميم نهايي خود را گرفت تا تكليف جزاير را با ايران روشن كند؟ منظورم اتفاقاتي است كه در دوره محمدرضاشاه رخ داد و بحرين به صورت قطعي از ايران جداشد؟
در 1968.م دولت كارگري انگلستان اعلام كرد كه به دليل مسائل مالي قصد دارد تا در 1971.م منطقه شرق كانال سوئز، منجمله منطقه خليج فارس را ترك كند. به همين دليل تصميم مي گيرند تا قبل از خروج از منطقه اختلافات منطقهاي بر سر جزاير را سامان دهي كنند.
در همين راستا دو نفر به ايران فرستاده مي شوند تا به بررسي اسناد و مدارك حاكميتي ايران بر جزاير سه گانه رسيدگي كنند. البته در اين زمان ما آرشيو درستي از اسناد و مدارك نداشتيم و حتي جزاير نيز به درجهاي از اهميت نبودند كه امروز مورد نظر ما است. اما به هر حال مجموعه از مكاتبات و نقشههايي كه ذكر كردم به عنوان اسناد جمع آوري مي شوند كه در جريان اين مذاكرات آقاي «امير خسرو افشار» طرف ايراني بودند و «مستر لوس» طرف انگليسي.
هنگامي كه من خودم در آغاز ماجرا و سال 1968.م به انگلستان سفر كردم، آقاي آرام در لندن سفير بودند. ايشان به من اعلام كردند كه شما نيازي نيست در مورد بحرين اسناد و مداركي جمع آوري كنيد. اين مساله براي من بسيار عجيب بود كه به هر حال بحرين مساله مهمي است و چرا نبايد در مورد آن اسنادي جمعآوري شود. آنجا بود كه به ذهنم رسيد احتمالا پشت پرده مسائلي مطرح شده و به توافق رسيدهاند كه بحرين از حاكميت ايران خارج شود.
چه چيزي شاه را به اين مساله راضي كرده بود؟ آيا وعده يا رانت ديگري به ايران پيشنهاد شده بود؟
من چيزي نمي دانم، همان گونه كه گفتم من تصور مي كنم كه ماجرا از همان يك سال پيش حل شده بود كه دكتر آرام از من خواستند كه در مورد بحرين سندي جمع نكنم. البته اين تنها استنباط شخصي من بود و نشانه ديگري وجود نداشت اما من هنوز هم اعتقاد دارم كه تفاهمي پشت پرده رخ داده بود وگرنه مساله بحرين واقعا براي كشور و مردم ما بسيار مهمتر از جزاير سه گانه بود. اين جزيره منابع بيشتري داشت و حتي مردم ما نيز با آن آشنايي بيشتري داشتند. مردم بحرين حتي در دوره دوم و سوم مجلس شوراي ملي نسبت به يك درگيري و كشتار به اين مجلس دادخواهي كرده بودند. در زمان پهلوي نيز بحرين استان چهاردهم ايران به حساب مي آمد.
يك سال بعد شاه طي يك سخنراني مطبوعاتي در هندوستان اعلام كرد ما هيچ گاه حاضر نيستيم از طريق نظامي در مورد مساله بحرين اقدام كنيم و در اين مساله نظر مردم بحرين هرچه باشد محترم مي شمريم و به اين ترتيب مذاكرات عملا تنها در مورد سه جزيره انجام گرفت.
آيا اساسا دولت ايران در آن زمان توان مقابله نظامي با انگلستان را داشت؟ به صورتي كه مشاهده شد در مورد جزاير فالكلند نيز انگليسها به صورتي نظامي وارد شدند و ارتش آرژانتين خيلي زود شكست خود.
اصلا بحث بر سر درگيري نظامي نبود. دولت انگلستان قصد داشت در 1971.م به صورت كامل از منطقه خارج شود. پس از آن هم ديگر تعهد و مسووليتي در منطقه نداشت كه بخواهد وارد درگيري شود. به همين دليل اين شائبه وجود داشت كه پس از خروج نيروهاي انگليسي ارتش ايران بخواهد وارد بحرين شود و از اين جزيره اعاده مالكيت كند. سخنراني شاه تنها براي زدودن اين شبهه بود تا خيال افكار عمومي به ويژه انگلستان از اين اقدام احتمالي ايران راحت شود.
البته در اين مورد كميسيوني در ايران تشكيل شد كه در آن نمايندگاني از وزارت خارجه وزارت كشور، ساواك، نيروي دريايي و حتي حزب پان ايرانيست و آقاي پزشك پور هم نمايندهاي در اين كميسيون داشتند. اما به هر حال توافقها صورت گرفته بود و معاون دبيركل سازمان ملل ماموريت يافته بود تا پرسش نامههايي تهيه كند كه البته هيچ ربطي به رفراندوم نداشت. اين پرسش نامهها تنها براي نهادهاي حكومتي بحرين در نظر گرفته شده بود و هيچ گونه مراجعهاي به آراي عمومي صورت نگرفت كه البته اين نهادهاي حكومتي نيز راي دادند كه بحرين بايد مستقل شده و به اتحاديه عرب بپيوندد.
به اين ترتيب در موازات كميسيوني كه در ايران تشكيل شده بود، اقداماتي در سازمان ملل صورت گرفت كه اين جزيره را از حاكميت ايران خارج كرد. در آن زمان من هم كه به نمايندگي در سازمان ملل حضور داشتم در پاسخ به درخواست رييس هيات نمايندگي، دكتر وكيل، كه از من خواست به دليل داشتن مطالعه بر روي اسناد مسووليت پيگيري مساله جزاير سه گانه در سازمان ملل را بر عهده بگيرم اعلام كردم حاضر به اين كار نيستم; چرا كه به نظرم مي رسد شما قصد نداريد مساله بحرين را پيگيري كنيد.
دكتر وكيل به من گفتند كه اين مساله قابل طرح نيست و مانند اين مي ماند كه ما بخواهيم ادعاي 17شهر قفقاز را داشته باشيم. اما من گفتم اين مساله بسيار متفاوت است. آن شهرها طي قراردادهاي گلستان و تركمنچاي از ايران جدا شدند و اين در حالي است كه خود انگليسها هم اعتراف مي كنند كه بحرين يك جزيره مورد اختلاف است.
آرژانتين در مورد جزاير فارلكلند كه اصلا سابقهاي نداشته ادعاهاي خود را ادامه مي دهد و اسپانيا در مورد جبل الطارق. ولي ما كه حقانيتي به مراتب قوي تر و قطعي تر از اين موارد داريم بدون هيچ گونه اقدامي مي خواهيم از اين حقانيت و مالكيت چشم پوشي كنيم. به هر حال من مسووليت پيگيري را به عهده نگرفتم و آن را به آقاي داريوش پاينده واگذار كردم.
گفتيد كه نمايندگان آقاي پزشك پور نيز در كميسيون حضور داشتند، با اين وجود پس از پذيرش جدا شدن بحرين از ايران پان ايرانيستها به شدت به اين مساله اعتراض كردند. دليل اين مساله چه بود؟
نمايندگان آقاي پزشكپور در كميسيوني بودند كه در ايران تشكيل شده بود و به همراه ديگر نمايندگان نهادهاي دولتي و امنيتي كشور مشغول بررسي مساله بودند. اما حركتي كه در سازمان ملل انجام شد كاملا مستقل از اين كميسيون بود و اساسا تمامي تصميماتش از پيش تعيين شده به نظر مي رسيد كه نظرسنجي سوري يكي از آنها بود. اعضاي كميسيون از اين مساله اطلاعي نداشتند و به همين دليل بود كه پس از اعلام استقلال بحرين، آقاي پزشكپور و دوستان ايشان در مجلس به شدت به اين مساله اعتراض كردند.
در مورد نظرسنجي سازمان ملل توضيح دهيد. چرا گفتيد كه اين نظر سنجي به هيچ وجه مراجعه به افكار عمومي نبود؟
نظرسنجي سازمان ملل كاملا جنبه صوري داشت و همانگونه كه گفتم تنها يك پرسشنامه بود كه نهادهاي حكومتي آن را پر كردند و نه مردم. اين به آن دليل بود كه مي دانستند اولا ايراني الاصلهاي ساكن بحرين به دليل محدوديتهايي كه در آنجا داشتند قطعا از ايران حمايت مي كردند و علاوه بر آنها شيعيان بحرين نيز ايران را به اتحاديه عرب ترجيح مي دادند. من فكر مي كنم با اين عوامل اگر به آراي عمومي مراجعه مي شد احتمالا نتيجه چيز ديگري بود.
در 1970.م و با مشخص شدن نتايج پرسش نامههاي نهادها حكومتي گزارشي نيز به شوراي امنيت رسيد و شوراي امنيت اعلام دريافت گزارش كرد. پس از آن تنها نماينده آمريكا بود كه يك تشكري از موضع ايران در قبال مساله كرد و نماينده عراق هم پس از آن اعلام كرد كه ايران هيچ راه ديگري نداشت و تنها براي حفظ آبرو به اين مساله تن در داد.

اولین پادشاه کوروش بزرگ که روانش شاد و راهش پررهرو باد

کوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد). در پارسی باستان Kuraush. اين نام در كتيبه‌هاى عیلامی، Ku-rash و دركتيبه‌هاى بابلی، Ku-ra-ash و در یونانی، Kuros آمده. صورت لاتینی شدهٔ آن سیروس يا سایروس (Cyrus) و صورت عبری آن كورش (Koresh). شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است. کوروش نخستین شاه ایران و بنیان‌گذار دورهٔ شاهنشاهی ایرانیان می‌‌باشد. ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، که وی ممالک ایشان را تسخیر کرده بود، ‌او را سرور و قانونگذار می‌‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ‌ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌‌دانستند . درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چند گانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده . کوروش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینه‌هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها تحقیقاتی صورت گرفته، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیات قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجه‌ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می‌‌باشد.

دومین پادشاه

کَمبوجیه (به پارسی باستان: ‎KA‎‎BA‎‎U‎‎JI‎‎YA‎)(درگذشت ۵۲۱ پ.م.) پسر بزرگ کوروش بزرگ هخامنشی بود که به نام‌های کمبوجیه دوم، کمبوزیه و کامبیز نیز معروف است. طبق گفته هرودوت مادر وی کساندانه بوده است، اما کتزیاس نقل کرده که مادر وی امتیس نام داشته است. کمبوجیه پس از کوروش، پدرش، به سلطنت رسید. وی برادری به نام بردیا داشت.کمبوجیه قصد لشگرکشی به مصر را داشت،اما از بیم اینکه برادرش در غیاب او پادشاهی او را بدست آورد، بردیا را مخفیانه به قتل رساند.او به مصر لشگر کشید و این کشور را فتح کرد.به همین دلیل به وی در تاریخ لقب فاتح مصر را داده اند.در زمانیکه کمبوجیه در مصر حضور داشت خبر به سلطنت رسیدن برادرش بردیا را به وی دادند در حالیکه او بردیا را پیش از این کشته بود. اما شخصی که در ایران تاج پادشاهی را به سر گذاشته بود گئومات از تبار مادیان بود و خود را بردیا معرفی کرده بود. کمبوجیه در بازگشت از مصر به ایران فوت کرد. ولی برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه اطرافیان می‌‌دانند اما مسلم است که وی در مسیر بازگشت از مصر مرده است ولی دلیل آن تا کنون مکتوم باقی مانده است.

سومین پادشاه داریوش بزرگ

داریوش (به پارسی باستان: ‎DA‎‎A‎‎RA‎‎YA‎‎VA‎‎U‎‎SHA‎)، پسر ویشتاسپ، ملقب به داریوش بزرگ یا داریوش اول، سومین پادشاه هخامنشی بود. وی با کمک دیگر نجبای پارسی با کشتن گئومات مغ که به عنوان بردیا فرزند کوروش بزرگ بر تخت نشسته بود سلطنت را به خاندان هخامنشی بازگرداند. پس از آن شورشهای داخلی را سرکوب کرد. نظام شاهنشاهی را استحکام بخشید و سرزمینهایی چند به شاهنشاهی الحاق کرد. آغاز ساخت پارسه (تخت جمشید) در زمان پادشاهی او بود. از دیگر کارهای او حفر ترعه‌ای بود که دریای سرخ را به رود نیل و از آن طریق به دریای مدیترانه پیوند می‌داد. مقبرهٔ او در دل کوه رحمت در مکانی به نام نقش رستم در مرودشت فارس (نزدیک شیراز) است. شهرت او در غرب به خاطر وقوع نبرد ناموفق ایرانیان با یونانیان در مکانی به نام ماراتن، در زمان اوست.

چهارمین پادشاه . خشایارشا بعد آمریکا میاد فیلم ۳۰۰ میسازه. اینو بخونید میفهمید چه تفاوتی داشته تا تو اون فیلم !!!

خشایار شا صفاتی عالی داشته بطوریکه یونانیان بزرگ منشی او را ستوده اند. مشهور است که اسکندر وقتی که تخت جمشید را به آتش کشید، مجسمه خشایارشا به روی زمین افتاد و اسکندر گفت: آیا باید بخاطر روح عالی و صفات نیکویت تو را از روی زمین بردارم یا ینکه بگذارم که روی زمین بمانی تا بخاطر تاخت و تازت به یو ززززنان مجازات شوی؟ خشایارشاه در تخت جمشید که بدستور پدرش داریوش ساخته شده بود قصرهای دیگری بنا کرد که بر عظمت و شکوه این اثر باستانی افزود. همین طور کتیبه‌هایی در کوه الوند و نیز در ارمنستان از خود به جای گذاشت. این پادشاه پس از بیست سال سلطنت (485 تا 465 پیش از میلاد)توسط یک خواجه به نام میترادات (مهرداد) به قتل رسید

معبد اناهیتا

معبد آناهیتا بزرگترین بنای سنگی ایران است و شیوه ی ساخت معماری آن شامل رواق های سرپوشیده طویل در چهار سوی صحن وسیع مستطیل شکل ، تعداد زیادی ستون های تناور و کم ارتفاع در دو سوی رواق ها فضای کوچک مستطیل شکل در شرق صحن بزرگ ، در میان بنا های تاریخی و یادمانی کشور منحصر به فرد است.

بقایای این معبد عظیم با مساحتی قریب به 46 هزار متر مربع بر فراز صخره ای کم ارتفاع از نوع شیست ( سنگ سیلیس از انواع سنگ های آتشفشانی ) در شهر کنگاور و در استان کرمانشاه قرار دارد.محور اصلی ارتباطی همدان و کرمانشاه از ضلع غربی محوطه ی وسیع معبد می گذرد و دشت زیبای کنگاور زیر پای آن گسترده است.

   
                      
معبد آناهیتا نیز همچون دیگر بنا های که بر بلندی ساخته شده است ، شیوه ی صفه سازی در دوران کهن در فلات ایران متداول بودته و در دوره های بعد نیز بنا های مهم پرستشگاهی و برخی بنا های حکومتی روی صفه بنا شده اند.
قدیمی ترین اشاره به آناهیتا را می توان در نوشته ی ایزیدورخاراکسی، جغرافیانویس یونانی یافت که در سال 37 میلادی از کنگاور گذشته و از آن به نام کونکوبار ( Concobar ) یاد کرده است. او بوجود معبدی برای نیایش الهه ی آرتمیس ( ایزد بانوی آناهیتا ) در این شهر اشاره کرده است . در متون مربوط به دوره اسلامی هم ساخت معبد را به خسرو پرویز نسبت داده اند در این متون از مسجد آدینه ای به نام مونس نیز باد شده که خلیفه عباسی آن را ساخته بود.یاقوت مولف معجم البلدان در قرن هفتم هجری هم از شهر کنگاور به نام کنکور ام برده است.ظاهراً قرار گیری در مسیر ارتباطی مراکز مهم تمدن های کهن بین النهرین و پارس و حاصلخیزی دشت کنگاور عامل رونق کنگاور در دوران کهن بوده است.

گذشته از این سیاحان اروپایی که در سده نوزده میلادی از معبد دیدار کرده اند و از آن به معبد نیایش ایزدبانوی آناهیتا یاد کرده اند .پژوهشگرانی چون هرتسفلد ، آندره گدار ، اشمیت و آرتور پوپ آناهیتا را معبد سلوکی پارتی به سبک معماری یونانی اعلام کرده اند.

نخستین بار در فاصله ی سال های 1347 – 1354 خورشیدی یک هئیت ایرانی به سرپرستی سیف ا... کام بخش فرد کاوش های باستان شناسی را در کنگاور آغاز کرد. در سال های بعدی ( 1377 ) نیز به طور متناوب کاوش های باستان شناسی در منطقه صورت گرفته است در این کاوش ها در میان قبور که اغلب آن ها متعلق به دوران پارتیان است . سکه های مربوط به فرهاد اول ( اشک پنجم ) و ارد ( اشک سیزدهم ) و همچنین اشیا و ابزار معاش و زیور آلات کشف شده اند و در عین حال در این مجموعه بیش از 200 علامت به عنوان علایم حجاری کشف شده که باستان شناسان مربوط به دوره های هخامنشی ، آرامیان و سامیان بین النهرین ، اشکانی و پهلوی ساسانی می دانند.

« وضعیت کالبدی بنا »
بنای آناهیتا چهار ضلعی مستطیل شکل و پهناوری آن به ابعاد 209 × 244 متر مربع است و هر ضلع ان دیواری به ضخامت 18.5 متر است که روی آن ردیفی از ستون های قطور قرار گرفته است . بلند ترین نقطه معبد 32 متر از سطح زمین ارتفاع دارد و اختلاف سطح بین دو نقطه ی منتهی الیه شمال غربی و جنوب غربی آن به 14 متر بالغ می شود.پیکره ی دیواره های سکو وسیع معبد عمدتاً با لاشه سنگ و ملات گچ ساخته شده است. اما نمای بیرونی آن ها با قطعات سنگی بزرگ پاکتراش چنان استادانه پرداخت شده که به ملات نیازی نداشته و به صورت خشکه چین است.

در ضلع جنوبی بنا پلکان دو طرفه ای به درازای 154 متر احداث شده که هر 2 تا 5 پله ی آن در یک بلوک سنگی تراشیده شده اند و پله های عظیم صفه تخت جمشید را تداعی می کنند . تعداد سنگ های پله در پلکان شرقی 26 و در پلکان غربی 21 عدد است . اما با توجه به ارتفاع دیواره های معبد رد این بخش که تنها 8.20 متر از آن باقی مانده است به تعیین تعداد پله ها بیشتر از تعداد کنونی بوده است.
در بخش شمال شرقی آناهیتا نیز دو ردیف موازی سنگ های تراشیده به کار رفته کهبر وجود یک فضای ورودی به عرض 2 متر در این بخش از بنا دلالت دارد.در مرکز بنا صفه ای در راستای شرقی و غربی ساخته شده است که 94 متر درازا و 9.30 متر پهنا و بین 3 تا 5 متر ارتفاع دارد . این صفه از لاشه سنگ های بزرگ که حداقل یکی از سطوح آن صاف بوده است و نمای ان با ملات گچ پوشیده شده اما در برخی از سطوح پایین دیوار حتی نشانی از آن باقی نمانده است.روی دیوار های این بنا به جز فاصله ی بین دو رشته ی پلکان جنوبی یک ردیف ستون قرار گرفته که کوتاه و قطورند فاصله ی ستون ها از محور تا محور 45 سانتی متر است . بلندای هر ستون شامل پایه ، ساقه و سرستون معادل 3.54 متر و قطر هر یک از ساقه های ستون های استوانه ای شکل 144 و گیلویی زیر پایه ی ستون 60 سانتی متر ارتفاع داشته و مجموعاً با بخش زیرین و زبزین به 475 متر می رسیده است.
نسبت قطر ستون به ارتفاع آن 3 به 4 و قطر و تناسب میان ارتفاع سر ستون و ایین آن 1 به 3 است. این قاعده بر خلاف سنت و نسیت های ستون سازی یونان در دوران « آرکائیک » و « کلاسیک » است.
                                       
سبک « دوریک » در معماری یونان عهد « آرکائیک » که نمونه بارز معماری و حجاری آن معبد « پوزنیدون » بوده و دارای ستون هایی که ارتفاع آن ها 4 برابر قطرشان است در حالیکه ابعاد یک واحد ستون در معبد آناهیتا متشکل از پایه + سر + میان ستون برابر 355 سانتی متر است و این اندازه برابر فاصله بین دو ستون و ضمناً معادل دو برابر قطر پایه ستون است . باید خاطر نشان کرد که ستون های آپادانا در مقایسه با ستون های آناهیتا ، کالبدی کشیده تربلند تر دارند و به عناصر تزیینی همچون گل و برگ و خطوطی برای تجسم احجام هنری و حیوانی مزینند .
به طور کلی در معبد آناهیتا ستون بندی بنا به صورت ردیفی و متوازی در جهار جنب محدوده ی خارجی بناست. در فضای میانی ، صحن باز و بسیار بزرگ بر فراز سکویی محصور بین ستون ها و فضای کوچک مستطیل شکلی در راستای شرقی – غربی قرار دارد که ان هم با مجموعه ای از ردیف های ستون های کوتاه سنگی محصور می شده و به اعتقاد بسیاری از باستان شناسان فضای اصلی معبد بوده است. همانطور که اشاره شد ستون ها در این معبد بر خلاف آپاداناهای داریوش و پاسارگاد ساده و بدون تزیین ، کوتاه و قطورند و غیر از یک ردیف گیلویی ( بالشتک ) چوبی سقف دیگری را ( برخلاف آپادانا ) تحمل نمی کرده است . در عین حال ستون های یاد شده به مثابه ی نرده ها و حفاظ تزیینی قابل بررسی و بذل توجه بسیارند.

نقشه معبد ایزد بانوی آناهیتا



به رغم ارزش مجموعه آناهیتا و محصر به فرد بودن آن ، متاسفانه بیشترین تخریب وارد بر بنا در دوران اخیر از سوی مردمی صورت گرفته است که از سر نا آگاهی ، بیش از بلایای طبیعب و عوامل جوی ، در این زمینه اثر گذار بوده اند ، هنوز سالخوردگانی در کنگاور هستند که به یاد دارند سنگ های یکژارچه و سپید رنگ آناهیتا و آن ها را در گوی محلی « گچکن » می نامیده اند . حتی با اندکی جستجو در میان واحد های مسکونی بافت قدیم شهر می توان نشانه های بسیاری از سنگ های خوش تراش عظیم آناهیتا مدفون در بدنه ها و دیوار های ان ها یافت.

این میراث گرانقدر بنایی جاودانه واقه بر بلندای صخره ای مرتفع و شکل گرفته در یک مکان مقدس به شمار آورد که چون دیگر مکان های خاص و ویژه برگزاری ایین ایرانیان با حضور آب جاری در مرتفع ترین صفحات آن جذابیت و هیمنه ای کم نظیر داشته است. با این همه هنوز هم شامگاهان به وقت آرام گرفتن خورشید در ویرانه های عظیم آناهیتا و در میان ستون های ستبر بر جای مانده در آن می توان حضور روح اساطیری ایزد بانوی ایران باستان( آرتمیس = آناهیتا = الهه آب ) را احساس کرد.